پنجشنبه

برگردان از کردی به فارسی زیبا کرباسی

برچسب‌ها: ,

چهارشنبه
گرگ و میش درست همان ساعتی بود که به در خانه کوبیدند

برچسب‌ها: ,

شعری از شقایق زعفری
به آموزگار شعر شمال زنده ياد تيرداد نصري

برچسب‌ها: ,

پنجشنبه

موسیقی و اجرا: مرجان فرساد
آلبوم: گل‌های آبی (1393 خ.)

برچسب‌ها: ,

دوشنبه
در زد،
معنایی خشم‌گین پشت در ایستاده بود 

برچسب‌ها: ,

داستانی از محمود راجی
فراز به کسی نگفت که تازگی هوا برش داشته

برچسب‌ها: ,

پنجشنبه
گذری کوتاه از ردپای چند متن در رمان سقفِ بلند تنهایی، نوشته‌ی حسین رادبوی
بهروز شیدا

برچسب‌ها: ,

شنبه
داستانی از قدسیه قاسمی
صبح که از خواب بلند شد همه‌چیز کج شده بود.

برچسب‌ها: ,

دوشنبه

اجرا: گروه 127
آلبوم: حال استمراری (1390 خ.)
کلام و اجرا: سهراب محبی

برچسب‌ها: ,

شنبه
محمدرضا سالاری
تلفن را که زدم توی پریز بی درنگ زنگ خورد. 

برچسب‌ها: ,

سه‌شنبه
داستانی از پگاه ارشدي
آرش مرده بود. مرده بود و رفته بود. از مادرم، از پدرم، از پدرش، از اين خانه. از همه جا.

برچسب‌ها: ,

چهارشنبه
N. Nader

چهارده شعر از نگار نادر
برگردان از کردی به فارسی زیبا کرباسی
با یاری و همراه شاعر

1
هر چند قلبم
سمت چپ نشسته است
اما
به راستی و درسته
برای تو می تپد

2
می دانم تو سه چیز را داغ می پسندی
چایی
نان و
قلب من

3
در این جهان
اگر دستم آغشته ی جرم های سنگین باشد
حتی عملیات ترور
مهم این است
دستی در از دست دادن تو ندارم

4
نام تو در هر جمله ای بنشیند
بی شک
سطر فرمان است

5
خداخدا می کنم
کسی پی به چشم های تو نبرد
وگرنه
سازمان بین الملل
با تمام تیم قهارش
ناگهان
دنبال بمب اتم خواهند گشت

6
وقتی تو نباشی
نه دستور زبان به دردم می خورد
نه ریاضیات

7
گلوله ای خورده ام
نه از جانم بیرون می رود
نه جانم را می برد

8
بایست
نه سرت
نه چشم هایت
تکان نخور
می خواهم قلمت را ببوس

9
باز تابستان از راه رسید
هوس فرنگستان ندارم
اما میل توت فرنگی چرا
بوی تو در سرم می پیچد

10
حالا نمی دانم از چشم چه کسی به هدر میروی
وقتی چشم های من این جا کور شدست


اعترافات

1
او نیازی به اثبات خویش ندارد
هر چقدر مثل آب زیر زمین بگردد
سالم تر می مانیم

2
با هیچ کس هیچ مسابقه ای ندارم
جز این قرص ها که گمان می کنند
دارند جان مرا از مرگ نجات می دهند

3
تبارک و تعالی
با دوامت
دشتی پرنده در دلم
می موجد و
چرخ می خورد

4
گردن هیچ گردبادی ننداز
وقتی مثل درخت چنار
پیش پایت
با سر به زمین می افتم




موسیقی و اجرا: علی عظیمی
کلام: علی عظیمی
آلبوم: آقای پست

برچسب‌ها: ,

محمد برفر
مقدمۀ مترجم
سوئیس، سرزمین مرزها است؛ مرزهایی که در تنوع  ملیتی و زبان‎شناختی شکل گرفته‎اند.

برچسب‌ها: , ,

پنجشنبه
M. Farsad

مرجان فرساد
خواننده، آهنگساز و ترانه‌سرای ساکن کانادا. او که از سال 1388 خ. ساکن مونترال است تک‌آهنگ‌هایی را منتشر کرده که ترانه و آهنگ آن را خودش نوشته و خیلی زود در فضای مجازی مخاطب خود را یافته است. مجموعه‌ی این کارها در آلبومی با نام «گل‌های آبی» (1393 خ.) انتشار یافت، که از میان قطعات آن آهنگ‌هایی چون «خونه‌ی ما»، «پرتقال من»، بیشتر مورد توجه قرار گرفت. سادگی در شعر، موسیقی و اجرا و وجود تناسب میان آن‌ها، از ویژگی‌های آثار ارایه شده توسط اوست. برخی کارها نیز فضایی کودکانه دارند.
از دیگر فعالیت‌های او می‌توان به تصویرگری و انیماتوری اشاره کرد. مرجان فرساد برای برخی از آهنگ‌های خود نیز ویدیوهایی به صورت انیمیشن ساخته است.



پرتقالِ من
موسیقی و اجرا: مرجان فرساد
آلبوم: گل‌های آبی (1393 خ.)
بودنت هنوز مثلِ بارونه
تازه و خنک و ناز و آرومه
حتا الان از پشتِ این دیوار
که ساختن تا دوسِت نداشته باشم
اتل و متل، بهار بیرونه
مرغابی تو باغش می‌خونه
باغِ من سرده، همه‌ی گلاش
پژمرده دونه‌دونه
بارون بارونه، بارون بارونه
بارون بارونه، بارون بارونه
دلم تنگه پرتقالِ من
گلپرِ سبزِ قلبِ زارِ من
منو ببخش از برای تو
هر چی که بخوای می‌یارم
اتل و متل، نازنینِ دل
زندگی خوب و مهربونه
عطر و بوش همین غم و شادیه
کوچیک و بزرگ‌مونه
آهای زمونه! آهای زمونه!این گردونه‌تو کی داره می‌گردونه؟
بودنت هنوز مثلِ بارونه
مثلِ قدیما پاک و روونه
از پشتِ این دیوارِ بی‌رحمی که بین‌مونه
هاچین و واچین، عسلِ شیرین
قصه‌مون هنوز ناتمومه
از این‌جا به بعد کی می‌دونه که
چی سرنوشت‌مونه؟
بارون بارونه، بارون بارونه
بارون بارونه، بارون بارونه.


دوشنبه
داستانی از امیر نوروزخانی
من فقط صدا شنیدم. صدای داد و هوار. بگو خبر نداشتم. چیزی به من نگفته بود، اما خراب بود.

برچسب‌ها: ,

اشتباهی از خودم گریختم
عاشق یکی مثل خودم
با پستانهایی کوچک و پوستی رنگ پریده

برچسب‌ها: ,

داستانی از علی زندیه وکیلی
سیگاری که از آخرشب مانده بود خاموش کردم و دفترم را بستم. چراغ خواب هنوز روشن بود.

برچسب‌ها: ,

با کشتی هزار ساله ات
تاول های غرورم را
جفت جفت نمک نپاش

برچسب‌ها: ,

پنجشنبه
R. A

رویکردی به مجموعه شعر عاشقانه‌های جنگ،
تازه‌ترین کتاب رضا کاظمی
رضا آمِن

پیش از رویکرد به مجموعه‌ی عاشقانه‌های جنگ، اشاره‌ای کوتاهی خواهم داشت به نیاز رجوع دوباره به تعریف نقد.چون نیاز امروز برای بررسی یک متن (متن: هر ابژه‌ای که قابل شناسایی، خوانش، تجزیه و تحلیل، و در مجموع قابل نقد باشد، سینما، موسیقی، شعر، داستان و...)، به لحاظ تغییر در فرم و تکنیک، با معیارهای گذشته تفاوت کرده، پس لازم دیدم فصل‌هایی که نقد را شامل می‌شود را دوباره از نظر بگذرانم.واژه‌ی نقد، عنوانی‌ست که از فصل‌های مختلفی تشکیل شده که هر فصل هم شامل بخش‌‍‌های درونی خود می‌باشد که به لحاظ شرایط می‌تواند متغیر باشد، پس، از پرداخت به بخش‌ها پرهیز کرده و به اشاره‌ی فصل‌ها خواهم پرداخت.فصل‌های نقد تشکیل شده از تجزیه، واکاوی، تحلیل، رویکرد به تکنیک و فرم (به لحاظ زمانِ زبان)، پرداخت به محتوا (نه در جهت چرایی روایت و یا جهان بینی ماتِن، بلکه در جهت شناسایی ساختار که بتوان به آسیب‌های احتمالی و یا دیگرگونی زبان متاثر از محیط دست یافت)، بررسی خط روایی متن (جهت بررسی و شناسایی قالب، تا بتوان به شناخت آن رسید و یا آسیب‌شناسی در جهت کم و کاستی و یا اضافه بودن، در پرداخت ماتن به متن کرد)، انتقاد، روان‌کاوی اجزای تشکیل دهنده‌ی متن (به لحاظ شخصی و جامعه شناسی)، زیبایی‌شناسی، پدیدار شناسی و... (تا این حد بسنده می‌کنم زیرا اگر به فصل‌های بیش‌تر بپردازم که خود آن‌ها از بخش‌های فراوانی تشکیل شده، از حوصله‌ی خواننده خارج خواهد شد). چرا که متن امروز به لحاظ فضا- زمان امروز تولید شده و اگر رویکردی با شناخته‌های گذشته داشته باشیم و عیارمان برای سنجش، دهه‌های گذشته باشد، از شناسایی متن امروز تهی‌دست بازخواهیم گشت. چه بسا در این دهه، رویکرد به زبان در اولویت تمامی روابط جهانی قرار گرفته، آن‌هم به علت ورود زبان‌های تازه (زبان الکترونیک و غیره) و چند وجهی شدن معنای واژه‌‎گان به‌خاطر ورود و تداخل زبان محاوره و یا آواهای آهنگ‌یین به نوشتار، چرا که هر شخص به‌خاطر شرایط جغرافیایی و اقلیمی، برداشتی شخصی (ایماژ، زیرا واژه نشانه‌ای‌ست از ابژه و یا فعل، و عینیّت فعل و یا اُبژه غایب است) از واژه و چیده‌مان واژه برای خود دارد. با این وصف، اگر با شناخته‌هایمان با متن امروز روبرو شویم، یا آن‌را مردود اعلام می‌کنیم، و یا به لحاظ زیبایی شناسی و یا عدم انسجام و خِلط‌هایی از این دست آن‌را نادیده می‌گیریم.
اکنون از این مجال بهره برده، و به واکاوی کلی کتاب عاشقانه‌های جنگ می‌پردازم و از عنوان آن آغاز می‌کنم، چرا که عنوان کتاب، خود شامل وجهی دیگر از زبان/ذهن می‌باشد، دو واژه‌ی ناهم‌جنس که ترکیبی غریب را تصویر می‌کند (غریب به لحاظ فضا-زمان امروز): عاشقانه‌های جنگ.این عنوان کتاب شعر، از دو بخش تشکیل شده که فقط به بخش اول خواهم پرداخت (صرفن جهت کم حوصله‌گی) با نام سونات تنهایی، که سونات قطعه‌ای‌ست از موسیقی که برای یک و یا دو ساز ساخته می‌شود (که شاعر هم به چند صدایی بودن این شعر بلند اشاره دارد در کتاب). در این بستر، شاعر شعری را جاری کرده که از بخش‌های مستقل تشکیل شده و این بخش‌های مستقل با شِبه ترجیع‌بندی در بعضی از بخش‌ها آغاز و بخش‌ها را به هم متصل می‌کنند (هم‌پوشانی) که اگر با شناخت قدیم رویکرد داشته باشیم بر این اتفاق، آن را می‌توان به ضعف اطناب تعریف کرد، و اگر بخواهیم بی‌شناخت به این شعر رجوع کنیم، با تکنیکی متفاوت روبرو می‌شویم (در قیاس با شعرهای دیگر همین شاعر) زیرا که هر بخش در خود به اتفاق متفاوتی در خود می‌رسند، به عنوان مثال اگر خواننده میل کند که یک بخش از بخش‌های میانی و یا پایانی را بخواند، یک شَمای کلی از سونات تنهایی را برای خود می‌تواند ایماژ کند، که این اتفاق را خود مخاطب می‌تواند به عنوان ضعف و یا نقطه‌ی قوت برداشت کند. از لحاظ تکنیک نگارش، این شعر بر لبه‌ی مرز داستان نویسی و شعر حرکت می‌کند (که من نام داستان‌سُرا را برای شخصیّت داستان‌نویسِ ایشان انتخاب کردم).برای رویکرد بهتر، دوباره به عنوان این مجموعه باز می‌گردیم: عاشقانه‌های جنگ
و این پرسش را طرح می‌کنیم که چرا عاشقانه‌های جنگ؟
زیرا واژه‌های تشکیل دهنده‌ی شعر ذهن آشنا هستند که در اشعار عاشقانه کارکرد بهتری داشته‌اند، و حافظه‌ی کوتاه مدت ما، شرطی این واژه‌گان هستند اما وقتی که با این چیدمان واژه‌گانی روبرو می‌شویم، تصویری دیگرگونه از عشق را در ذهن‌مان متبادر می‌کند (که مغایر با تعریف عشق افلاطونی‌ست) که آمیخته با جنگ است، و در این تقابل معنای عشق افلاطونی محو می‌شود و تصویری از جنگ،- نه جنگی که در میدان نبرد روی داده، حاضر می‌شود و این حضور، به صورت مونولوگ که راوی در اضمار مختلف به واگویه‌ها می‌پردازد، واگویه‌هایی متاثر از محیطی که شاعر آن را زیسته و این زیست به تکرار در ساحت کلمه بوده است. به این معنی که کلمات در این شعر هر کدام شخصیتی متفاوت از کلماتی که در اشعار عاشقانه به کار رفته را دارا هستند، که همین امر واژه‌گان را کُنش‌مند کرده و توانسته شاعر را وادار به نوشتن این شعر که تفاوتی چشم‌گیر با اشعار دیگراش دارند را بکند و واکنش شاعر به این هجمه، شعری این‌چنینی را باعث شده که پس از سال‌ها دو بار فرم و تکنیک‌َش به روز آوری شده.پس از این رویکرد، نیاز به واکاوی برای خوانش متن (خوانش: رجوع به لحظه‌ی تولد متن) وجود دارد که لازم است به لحاظ محتوا از تعریف متداول اگزیستانسیالیسم، چشم‌پوشی و با رویکردی تازه به آن تعریف این شعر را واکاوی کنیم. زیرا تعریف متداول اگزیستانسیالیسم بر مبنای اصالت وجود شناسانده شده، حال آن‌که اگر بخواهیم با مصداق خود مولد (که رمان‌هایش می‌باشد) این دیدگاه که سارتر می‌باشد به خوانش خود سارتر بپردازیم، ناچار باید از واژه‌ی بایِش (حضور فاعلی شخص به عنوان ناظرِ صِرف، که در وضعیت بین‌آبین‌یی دو لُبِّ مغز، که لُبِّ چپ کارکرد منطق، سنجش، کردآر و غیره را، و لُبِّ راست که مسوولیت پرداخت به وضعیت روانی، عاطفی، حواس، غریزه، رفتآر و غیره را بر عهده دارد) باید بهره ببریم و این‌که آیا با این رویکرد می‌توان به این شعر پرداخت؟
می‌توان گفت: بلی، زیرا شاعر با وضعیتی این‌چنینی محیط پیرامون خود را در فضا-زمان مشخص زیسته و برآیند آن، پس از سال‌ها حیات در ذهن ایشان مبدّل به ضمایری شده (که این اضمار لزومن جان‌دار نیستند) که حضوری مریی ندارند، اما به واسطه‌ی واژه در زمان خواندن، با شخصیّت‌های مجزا در ذهن خواننده حاضر می‌شوند، زیرا کارکرد افعال و ضمایر و اشیا نشان از آن دارد که این واژه‌گان گوش‌آشنا در این شعر کاربردی دیگرگونه داشته‌اند.شاید در خواندن این شعر (اگر با شناخت‌هایمان با آن برخورد کنیم) با خود بگوییم که در بخش‌هایی‌ش عنصر خیال غایب است، اما اگر بخواهیم خود این متن را بین‌آمتن‌یی مورد بررسی قرار دهیم، نبایست این مهم را نادیده بگیریم که هر واژه نشانه‌ای از تصویری قراردادی را بر دوش خود دارد که در نهایت یک تصویر وضعی ( وضعیتی که مسوول تصّور آن، ذهن خواننده می‌باشد) را در ذهن ایجاد می‌کند و این تصویر چون آن تصویری نیست که ماتِن (فاعل متن) در زمان تولید متن رویت کرده و برداشت ذهنی ما (ایماژ) می‌باشد، نهایتاً از قوه‌ی تخیل می‌بایست بهره برد برای به تصور درآوردن، که در آن زمان اتفاق خیال روی می‌دهد.یکی دیگر از اتفاقاتی که در این شعر به چشم می‌آید این است که با توجه به بلند بودن، و دارا بودن بخش‌های مختلف، از هم گسیخته‌گی خط روایی در آن به چشم نمی‌خورد، چه به لحاظ دیدار و چه به لحاظ ایماژ، چرا که ورود نشانه‌های معنایی و تازه در هر بخش، نتوانسته باعث گریز از فضای ذهنی ماتِن (در این‌جا وضعیت فاعلِ شناسا را دارد) شود. و در بندهایی از شعر، هم‌نشینی واژه‌ها چنان به دید می‌رسد که راوی قصد بازی زبانی دارد، زیرا بهره بردن از فرجام واکنش‌های فیزیکی و شیمیایی و دیگر دانسته‌های شاعر، شعر را بر لبه‌ی تیغ بازی زبانی و صنایع ادبی به تَرَقُص وا داشته که همین امر باعث پدیداری فرم تازه‌ای در نگارش شعر این شاعر شود.به امید خواندن و شناسایی شعرها و تجربه‌های دیگر.



رضا آمن
تاریخ: اول بهمن ماه هزارو سیصدو نودو چهار




دوشنبه
Romain Laurent
نوشته‌ی: خسرونخعی
وقتی با دیدن عکسی به خود بگویید: "چه‌گونه؟" یعنی آن عکس توانسته به هدف بزند. 

برچسب‌ها: ,

اجرا: گروه ایندو
موسیقی و کلام: اردلان پایوار

برچسب‌ها: ,

نویسنده: بهروز شیدا
نوعی گذرِ کوتاه از گفت‌وگوی رمان مهاجر و سودای پریدن به دیگر سو و چرخ‌دنده‌ها

برچسب‌ها: ,

چهارشنبه
تنهایی ژاور؛ گفتار در اهمیت قانون
مجتبا آل سیدان
یکی از مشهورترین نمونه های یک شخصیت منفی تمام عیار در حافظه ی اکثر ما کاراکتر بازرس ژاور در رمان بینوایان است.

برچسب‌ها: ,

سه‌شنبه
خاکریز
سعید دارایی
«و به آنان نامي خواهم داد ابدي»
سفر اشعيا، 56، آيه‌ي پنجم
پشت خاکریز افتاده بودم و سیگار می‌کشیدم که صدای زنگوله‌ای آمد.

برچسب‌ها: ,

جمعه
H. A

چند داستانک از حبیب اله آبسالان

١
گرگ و میش درست همان ساعتی بود که به در خانه کوبیدند و حیرتم از خواب سنگین مادر بود که انگار نه انگاردستم را فشردقامتی بلند و ریشی غیر معمولی داشت. همراه دو نفر با پیراهن‌های سیاه و قیافه ها که شبیه هم بودندبر پشتِ نیسان لمیدیم و خیابان ها و مغازه ها شروع به دویدن کردند. دشت را دیدیم و گندم زار را پیچیدیم تا آن‌جا که گنبد آبی رنگ امام زاده اکبر از دور نمایان شدگورها به ردیف خوابیده بودند و شمایل ها بیدار. ایستگاه آخر که خاکی و خالی بود؛ همانی که ریش غیرمعمولی داشت بیلچه ای به دستم داد و گفت ثواب دارد، و ما هم نوبت به نوبت، زمین به راحتی هرچه تمام گود می‌شد و هر لحظه تاریک تر، دنیا بر همین پاشنه می‌چرخیدحوالی ظهر، باد در ساق گندم ها پیچید و خش...خش، سنگ و سیمان و ماسه آوردند و مستطیلی بزرگ در هیئت یک گور از عمق فاجعه خبرها داد. "ثواب دارد"، همانی که ریش غیرمعمولی داشت مدام همین را می گفت "ثواب داردو تاریکی غالب بودیاد صبحانه افتادم، یاد مادر و بدتر از همه یاد نخ سیگاری که مدام روی لب‌ها بودبه خودم گفتم عجب روز بدی و همان که ریش غیرمعمولی داشت تلخ نگاهم کرد و گفت "جمعه هم روز خداست"، تعارفم کرد، روشنش کردمسیگارش درست مزه ی جهنم می‌داد. "ببخشیدمن به اندازه ی کافی لذت ثواب‌تان را بردم خدایش بیامرزدو به گندم زارخیره شدمباد هنوز در ساق‌شان می پیچیدمردی که ریش غیرمعمولی داشت نگاهم کردگوشه ی لب‌هاش خنده ای موذی نشسته بوددنیا را تا به حال این‌همه خالی از حیات و پر از نفرت ندیده بودمآن دو هم انگار خنده ای موذی روی لب‌هاشان بود. به راه افتادمسه قدم پنج قدم و هفت، همانی که خدا لعنتش کند روبه‌رویم بود، "کجا می‌روی خدا بیامرز؟و آن دو بلند خندیدندپدرم که سال‌ها پیش مرده بود از دور آمد و از نزدیک تماشا کرد. ترسیده بودم، خنده ام گرفته بود، آفتاب هنوز راه درازی تا نشستن داشتمگر می‌شود آدم آن‌قدر مضحک و خودخواسته و در روز روشن گور به گورش بکنند. "خودتو مسخره کرده ای مردک؟ کله ی سحر مارو از خواب و خور و زندگی انداختی که اراجیف تحویل‌مان دهیثواب دارد؟ هااا؟پدرم آرام و پر از اندوه تماشا کرد و زیر لب وردی خواندبه درازای گور درازم کردند. آه کشیدمآن دو که شبیه هم بودند یکی دست ها و یکی مچ پاها را بستباور کردنی نبود. اگر می‌دانستم این گور از آن من است... آه اگر می‌دانستم و آه... همانی که ریش غیرمعمولی داشت دست روی سینه ام گذارد و مهربان نگاهم کردصداها در سرم چرخیدند و درد همچون مذابی از فولاد به درونم خزیداز دور افق ها را دیدمجاده ها، دشت ها و کارخانه هایی که دودشان از دور پیدا بودبا باد درساق گندم ها پیچیدم و دلم برای تمام سنگ ریزه ها و باران ها و گریه ها به درد آمد. آه اگر برادران غیورم می‌آمدند؛ و آه کشیدم.
اولیگاه خدا استجابت می‌کند
دومیگاه شیطان ورد می‌خواند
و هر دوتا ببینم خدا چه می‌خواهد. و خواندند، با صدای بلندمادر آمد، مادر در باران آمد، و می‌آمد انگار که تمام جنگاوران دنیا را به ترکش بسته و به نبرد آمده بودبا تمام وجود صدایش کردمرسووول... رسووول... دشت را آمد گندم را آمد و هوای دم کرده‌ی شب را آمد و می آمد و می آمد... بلندم کردنددنیا تمام شده بود و سیاهی تمامی نداشتجداره ها خشن بود و نمور و پر از تاریکی و همانی که ریش غیرمعمولی داشت بر دهانه ایستاده بود دورتر می‌شد و کوچک‌تر و با صدایی شبیه ناله و آیه و اساطیر در من و ساق گندم ها پیچیدباتمام وجود فریادها کشیدم و گرگ و میش درست همانی بود که به درب خانه کوبیدند.


٢

روزها در شیشه ی الکل خواباندنش تا پدر از ناله و نفرین به ستوه آمد و جایی نزدیک خانه چالش کرد
شاید نام کوچکش احمد بود.
مادرش می‌گوید خودش دیده که از درز پنجره تو آمده و در هوا چرخیده، با همان لباس ها
مثل روز برای‌مان روشن بود که می آیند، حالا یا سفید یا قهوه ای و یا تیره، سیخ می‌شوند و چنگ می اندازند و دست آخر اساس زندگی‌اَم را نشانه می روند. درست مثل سال‌ها قبل که برایش گهواره ای خرید و یک جفت پاپوش کتان با کلاه اسپان نخی و لباس ها که همه آبی روشن بودندروشن و آرام و خموش در شیشه ی الکل خواباندنم و کار از کار گذشته بود
خودم دیدم، دیدم که از درز پنجره تو آمد و سبیل ها از کناره ها بیرون زده بودنددندان ها را به رخ کشید و در گردی چشم‌های تاریکش شنا کردم
دکترم می‌گوید بند نافش به دور گردنش پیچیده، من اما نه، حتم دارم کار کار گربه ها بود

٣

  
در جعبه های کوچک مقوایی و در لایه های ضخیم چسپ، مرده و لهیده و دهانش مزه ی الکل می‌داد.
من همین جا بودم، درون مستطیلی شیشه ای که گوینده ی تکراری روزهایم خبرها را می‌گویددرازکشیده بودم، پاها را به هم جفت کرده بودم و دست ها را به هم قلابتو سایه روشن‌ها را کشیدی، درختان در نیمه ی تاریکت خفته بودند و خیابانی محو با خط های بریده اش صحنه را قوسی کشید. قوسی از شهر، قوسی از آسمان و چند ستاره که ساقدوش ماه مرده ای بودندهاشور می‌کشیدی، نیم سایه بر گونه و تیرگی موهایش نمایان شده بودمرتیکه ی بی‌حیای رؤیاهایت از لای خطوط نگاه‌مان می‌کرد و من لای موهایت شده بودم، لای موها طلایی و مرده به روی سطح می‌پاشید و یاد شقیقه ات خون گرمی بود که از دیوارها و دهلیزها و هزار توی رگ‌هایم، بالا می‌خزدادامه ی دست‌هایم از ترس حادثه به جانت افتادند و خوب دانستم که صورت بی جان آرزوهایت مرا و تو را در چرخش چاقوها به نیمه شب قاتلان می‌بُردصورتک، نیمه اش به تاریکی، با چشم های کاغذی اش  شوریده و شیدا، نگاه‌مان می‌کرد و در کله ی پوک و تاریکش خلوت ناجوری از تمام تو بود و من، تمامت کرده بودم... درجعبه های کوچک مقوایی و در لایه های ضخیم چسب، مرده و لهیده و دهانت مزه ی اسید و الکل می داد.




Webhosting kostenlos testen!
Webhosting preiswert - inkl. Joomla!