شنبه
Green Mile

مسیح بازمصلوب*
نگاهی به فیلم مسیر سبز [ Green Mile ] ساخته ی فرانک دارابونت
نگارنده : آریا فرهنگ

" آنگاه مردم دسته دسته آمده ، لنگان و کوران و افراد زمین گیر و لال ، و سایر بیماران را نزد او آوردند و او همه ی ایشان را شفا بخشید. کسانی که در عمرشان یک کلمه حرف نزده بودند ، با هیجان سخن می گفتند ؛ لنگان راه می رفتند ؛ کسانی که زمین گیر بودند جست و خیز می کردند ؛ و آنانی که کور بودند با شگفتی به اطراف نگاه می کردند! مردم حیرت کرده بودند و خدای اسرائیل را سپاس می گفتند. "
انجیل متی باب پانزدهم آیه های 30 و 31
مسیر سبز حکایت باز مصلوب کردن مسیح است ، باز مصلوب کردنی مدرن با چاشنی قهرمان پروری هالیوود. مسیح در جان کافی تجسد می یابد و برای نجات زندگی انسان ها تلاش می کند و به همین جرم به صلیبی مدرن آویخته می شود. حواریون عیسی در نگهبانان تجسد می یابند و با ایمان آوردن به جان تا آخر با وی می مانند. یهودا به شکلی ناقص در پرسی تجسد می یابد که خطر لو دادن جان و نگهبانان بر گرده ی او می افتد و هموست که در آخر ابزاری می شود برای انجام آخرین فعل نجات بخش مسیح و به دست وی نماد گناه کشته می شود و نگهبانان رستگار می شوند.
صحنه ی آغازین فیلم با یک فلاش بک آغاز می شود ، فلاش بکی که در آن گناهی صورت گرفته که مبنای کل خط داستانی فیلم قرار می گیرد. این گناه به جان نسبت داده شده و مبنای محاکمه ی وی قرار می گیرد.
روایت داستان از سوی پائول با قطعی به گذشته ی وی صورت می گیرد ، قطعی به دوران رکود اقتصادی بزرگ ( 1930 – 1940 ) در آمریکا . این تصادفی نیست که مسیح در این دوران دوباره تجسد یافته است بلکه به واقع در این دوران سخت است که نیاز دوباره به حضور وی و بر دوش گرفتن تمامی سختی ها و گناهان از سوی وی احساس می شود.  دوران رکود بزرگ در ایالات متحده با کاهش ارزش سهام در تاریخ 4 سپتامبر 1929 شروع گردید ، در تاریخ 29 اکتبر 1929 که سه شنبه ی سیاه نام گرفت ، بورس آمریکا سقوط کرد و خبر آن در جهان پیچید. در این دوران سخت برای ملتی که در طول تاریخش عنصر قهرمان و قهرمان پروری بخشی از فرهنگ بوده بهترین دوران برای ورود قهرمان و منجی است. قهرمان یا منجی درنفس خود سوژه ای رهایی بخش است که در هنگامه ی سختی و رنج به پا می خیزد تا علیه امر منفی موجود قیام کرده و خود به تنهایی بار نجات را به دوش کشد. این امر باعث می گردد که منجی به یک سوژه ی تنها و به طور معمول طرد شده بدل گردد و به عنوان یک مازاد در پس پرده به عمل خویش بپردازد ، مسیح نیز همچون یک مازاد انسان را رهایی می بخشد که در نهایت به دلیل همین مازاد بودنش بر صلیب آویخته می شود. جان کافی نیز یک مازاد است ، مازادی مدرن که زندانی یکی از بهترین نمونه های آن است. زندان به عنوان مکانی که شرارت و گناه را تداعی می کند بارزترین مکان برای تجمع مازادهای طرد شده است. از چنین مکانی است که مسیح جدید قیام خود را آغاز می کند تا نه تنها به عنوان یک مازاد بلکه به عنوان یک قهرمان باستانی امر نمادین را محکوم کرده و بار گناهان سوژه های گناه کار را به دوش کشد. بیماری و رنج به عنوان  سنگ بنای اصلی در فیلم و امکانی برای عرض اندام کردن مسیح جدید موتیف وار تکرار می شود و آغاز داستان با ورود جان است به زندانی که سرنگهبان آن به بیماری ای تناسلی دچار است که تمام زندگی وی را از خانه تا محل کار تحت الشعاع قرار داده است.
پلان ورود جان به زندان در واقع پلان معرفی او نیز هست ، فریادهای پرسی که اشاره ای مستقیم به زنده شدن دوباره ی مسیح است در زندان می پیچد ؛ مرد مرده راه می رود ، مرد مرده راه می رود . مرد مرده مسیح است که دوباره تجسد یافته است. انتخاب یک سیاه پوست با هیکلی عظیم یک انتخاب ناب هالیوودی است ، انتخابی که از تاریخچه ی آمریکا بر می خیزد. آمریکایی که دوران برده داری و ظلم عظیم به سیاه پوستان را تجربه کرده است  و در دوران جدید با هر عملی می خواهد این گذشته را به دست فراموشی بسپارد. این تازه مسیح یک سیاه پوست است که قیافه ای به شدت غلط انداز دارد ، با هیکلی عظیم که در نگاه اول هر بیننده ای را به تعجب و وحشت می اندازد. اوست که باید تمامی تحقیرها را و ترس ها را به دوش بکشد ، یک سیاه پوست که در وهله ی اول به سبب رنگ پوستش تحقیر می گردد و به سبب هیکل عظیمش تنها می ماند. ترکیبی این چنین از سیاهی پوست و اندام غیر عادی در واقع از جان یک مازاد بر مازاد می سازد. شباهت جان با یک یهودی که در جامعه ای یهود ستیز نه تنها از طرف جامعه بلکه از سوی خود اجتماع یهودیان نیز طرد می شود آشکار است ، جان یک سیاه پوست است که به دلیل همین رنگ پوستش از طرف جامعه همچون یک مازاد نگریسته می شود اما همین مازاد هنگامی که به زندان وارد می شود نیز از سوی همان کسانی که خود مازاد هستند طرد می گردد. این نفیِ نفی است که مسیح جدید را تعین می بخشد به عبارت دیگر یک مازاد بر مازاد که حتی از اجتماع رانده شدگان نیز رانده می شود.
پس از ورود جان یک عنصر هالیوودی دیگر به داستان اضافه می شود ، یک موش که به شاهدی بی طرف و بی آلایش بر تمامی اتفاقات داخل زندان بدل می گردد . شاهدی که نماد معصومیت و یکی از بازماندگان دوران تجسد دوباره ی مسیح است. این موش به عنصری بدل می گردد تا پاکی درون نگهبانان را نشان دهد و لیاقت آن ها را برای تبدیل شدن به حواریون چهارگانه به مخاطب نشان بدهد. نگهبانان چهار نفرند که شاهد تجسد دوباره ی مسیح خواهند بود تا گواهی باشند بر حقانیت وی. در مسیر آتی روایت وقایع مخاطب بیشتر با پرسی و شخصیت وی آشنا می شود ، نگهبانی که دارای خویی سادیستی است که بهترین گزینه برای نقش یهودا است. درگیری ها و تقابل های وی با دیگر نگهبانان باعث بیشتر به چشم آمدن پاکی آنان در مقابل بد تینتی وی می گردد تا مخاطب هر چه بیشتر برای سیر وقایع آتی آماده گردد. با آگاه شدن پائول از بیماری علاج ناپذیر همسر رئیس زندان اولین نشانه های نقش آینده ی جان آشکار می شود ، بیماری و در پی درمان بر آمدن از سوی مبتلایان و به بن بست خوردن آنان به فاکتوری بدل می گردد تا جان توسط آن شخصیت حقیقی خود را آشکار کند شخصیتی که یکی از پایه های اصلی مسیح بودن وی است . شفای بیماران و رهانیدن آنان از مرگ. با ورود زندانی بعدی که نمادی از شرارت محض و برگشت ناپذیر است و هشدار غیبی جان به پائول اولین نشانه های عجیب بودن جان آشکار می گردد. جمع آمدن تمامی عناصر از مرگ گرفته تا بیماری و رنج و شرارت در مکانی که جان در آن به سر می برد یک سِن عظیم را برای خودنمایی هر چه بهتر وی آماده می گرداند . زندان همچون یک سِن برای عرض اندام مسیح در واقع یک گروتسک است ، مکانی که خود هر گونه وجود در جامعه و امکان فردیت را نفی می کند بدل به یک " رویال آلبرت هال "** برای مسیح می گردد . اولین مراسم شفا دهندگی از پائول آغاز می شود و این اوست که انتخاب می شود تا با چشمان خود قدرت جان را ببیند و از بیماری رهایی یابد. اولین کسی که به جان ایمان می آورد و به همراه آقای جنگیلز ( موش ) تنها بازمانده ای نیز می گردد که از تجسد دوباره ی مسیح آگاه است. و موهبت عمر جاودان به وی اعطا می گردد و به نوعی سَن توماس کلید دار بهشت می گردد. چون هموست که تا آخر بر سر ایمان عمیق خود به جان پا می فشارد و محبوب ترین حواری وی می گردد. در پی این رخداد تازه پائول به جستجوی گذشته ی جان برمی آید و برای یافتن جواب سوال های خویش نزد وکیل جان می رود. وکیل با بیان کردن داستانی به پائول می گوید که هر چند امکان دارد که جان در نهاد آدم خوبی باشد اما هر آن امکان سر زدن جنایت از سوی وی امکان دارد و وی گناهکار است. پائول در این سکانس در تقلا برای رویارویی با امر نمادین است ، وی که در پی شفا یافتنش توسط جان نمی تواند وی را یک جانی تصور کند سعی در کنکاش گذشته ی جان دارد تا بهانه ای برای بی گناهی وی بیابد ، این تقابل با امر نمادین تا پایان همچون یک موتیف برای وی تکرار می گردد و در واقع وی محکوم به نظاره و آگاهی بدون توان عمل می گردد که این تقابل برای وی بدل به یک تروما می گردد.
مراسم بعدی ظهور حقانیت جان با مرگ آغاز می شود و با زندگی پایان می یابد.
" عیسی با شاگردان خود به شهری به نام نائین رفت و مانند همیشه ، گروه بزرگی از مردم نیز همراه او بودند. وقتی به دروازه ی شهر رسیدند ، دیدند جنازه ای را می برند. جوانی که تنها پسر یک بیوه زن بود ، مرده بود. بسیاری از اهالی آن شهر ، با آن زن عزاداری می کردند .


وقتی عیسای خداوند ، آن مادر داغدیده را دید ، دلش به حال او سوخت و فرمود : ((گریه نکن!)) سپس نزدیک تابوت رفت و دست بر آن گذارد. کسانی که تابوت را می بردند ، ایستادند. عیسی فرمود : ((ای جوان ، به تو می گویم ، برخیز!))
بلافاصله ، آن جوان برخاست و نشست و با کسانی که دور او را گرفته بودند ، مشغول گفت و گو شد! به این ترتیب ، عیسی او را به مادرش بازگردانید. "
انجیل لوقا باب هفتم آیات 11 تا 15
موش برای زندانی فرانسوی حکم تنها فرزند را دارد. تنها فرزندی که تنها امید و دلخوشی وی در چند روز مانده به مرگش است. موش توسط پرسی کشته می شود تا باز هم گناه شرارت ها را وی بر عهده بگیرد ، با مرگ موش دِیل ( زندانی فرانسوی ) تمامی امید خود را از دست می دهد اینجا است که جان همچون مسیح حیات بخش وارد می شود و  با دمیدن نفس مسیحایی خود در موش وی را در مقابل دیدگان متعجب چهار نگهبان زنده می گرداند و یک بار دیگر حقانیت خود را به اثبات می رساند. این احیاء نقش بزرگی را در ایمان نگهبانان به جان و همچنین مخاطب بازی می کند به گونه ای که بعد از این رخداد دیگر جای شکی چه برای نگهبانان و چه برای مخاطب باقی نمی ماند که جان معجزه ای از سوی خداوند و یا تجسد دوباره ی مسیح است. در شب اعدام دِیل پرسی بار دیگر مرتکب گناه می شود گناهی نابخشودنی و برگشت ناپذیر که با همان قطعیت احیای جان وی را به قهقرای جهنم می کشاند. تقابل پرسی با جان در نوع عمل آنهاست . جان حیات می بخشد و پرسی با وقاحتی بی پایان مرگی دردآور و وحشتناک را برای دِیل به ارمغان می آورد. اکنون دیگر برای مخاطب اسکلت بندی داستان و شخصیت ها به صورت کامل شکل می گیرد. یهودا در پرسی تجسد یافته و به اعماق جهنم سقوط می کند و مسیح در جان تجسد یافته و ملکوت آسمان ها را مکان ابدی خویش می گرداند.
در مراسم خوردن نهار پائول و سه نگهبان دیگر در خانه ی وی ؛ پائول موضوعی را مطرح می کند که محکی برای ایمان حواریون می گردد.  میزان تزلزل حواریون و میزان ایمان آن ها در این مراسم خط پایانی می کشد بر نگاه مخاطب به آنان و شخصیت و جایگاه آنان را به عنوان حواریون در نزد مخاطب تثبیت می کند. برای انجام این عمل مخاطره آمیز تمهیداتی صورت می گیرد . شرارت خوابانده می شود و یهودا زندانی می گردد تا مسیح فارغ بال آخرین عمل مسیحاییش را انجام داده و بیماری دیگر را شفا دهد. جان با زدن بوسه ای بر لبان همسر هَل وی را که مبتلا به تومور مغزی است شفا می دهد. در حین انجام عمل زمین می لرزد و زمان از حرکت باز می ایستد تا نشانه ای از عظمت و بزرگی عمل جان باشد. جان هر بار برای شفا دادن عنصر بیماری را از بدن بیمار کشیده و به درون خود می کشد و به صورت غباری آن را از دهان خویش بیرون می دهد اما این بار تومور و عامل بیماری را در خود نگاه می دارد تا به عنصری برای ادامه ی داستان بدل گردد. همسر هَل پس از بهبود به جان می گوید که وی را در خواب سرگشته در میان تاریکی دیده است و آن ها در تاریکی همدیگر را پیدا کرده اند . او برای تشکر به سبب شفای خویش از سوی جان گردنبندش را به وی هدیه می دهد تا به نوعی مادر نداشته ی جان باشد و به نوعی تجسد مریم باکره ، و مهری را به وی ارزانی دارد که از آن محروم بوده است.
در پلان بعد که بازگشت عیسی و حواریون به زندان است آخرین عمل رهایی بخش جان صورت می گیرد اما این بار از شفا بخشی و یا دادن حیات خبری نیست بلکه آخرین عمل، پیام آور مرگ و نابودی برای شرارت است تا تصویر دارابونت از این مسیح تازه کامل شود. مسیح همان گونه که بخشنده است می تواند برای بدی ها نابود کننده نیز باشد ، جمع اضداد تنها در درون یک قهرمان و یا خدا است که می تواند شکل بگیرد ، بخشیدن حیات در عین توان برای گرفتن آن . با کشته شدن پرسی و زندانی توسط جان کل معما برای مخاطب حل می گردد و پائول نیز درمی یابد که قاتل حقیقی در واقع کیست ، این لحظه برای پائول در حکم تلنگُر دوباره ی تروما است چون حقانیت مسیح در عین واقعیت محکوم شدن وی و در نتیجه مرگش برای او روشن می گردد و این واقعیت در تضاد با واقعیتی دیگر – عدم توانایی پائول برای رهایی جان از مرگ -  قرار گرفته و ترومای ابدی وی را شکل می بخشد.
" پس کاهن اعظم پرسید : ((آیا تو مسیح ، فرزند خدای متبارک هستی؟))
عیسی گفت : ((هستم ، و یک روز مرا خواهید دید که در دست راست خدا نشسته ام و در ابرهای آسمان به زمین باز می گردم.))
انجیل مرقس باب چهاردهم آیات 61 و 62 "
پلان پایانی ، پایان جان و تصلیب دوباره ی مسیح است. پائول که با خود درگیر است و نمی خواهد جان را که بیگناه است به صندلی الکتریکی بسپارد این مسئله را با جان در میان گذاشته و از وی کمک می خواهد . خود جان می خواهد که زندگی اش پایان پذیرد چون خسته است و دیگر توان بر دوش کشیدن این همه رنج را ندارد. خسته است از مشاهده ی بدی هایی که آدمیان هر روزه در حق یکدیگر روا می دارند ، این بیانه ی اخلاقی مسیح است ، بیانیه ای که یک پدر برای یک فرزند بر جای می گذارد ، جهانی که پر از درد و رنج است دیگر جایی برای زندگی نیست ، اما نفس این بیانیه در تضاد با جوهره ی وجودی قهرمان است. منجی در سختی و درد تعین می یابد و در واقع در نبود رنج ، قهرمان نیز امکانی برای وجود ندارد ، قهرمان سوژه ای آگاه است که نفس آگاهیش بر رنج است که وی را منجی می سازد نه عدم رنج . درخواست پایانی جان دیدن یک فیلم است. فیلمی که در آن یک مرد و یک زن در حال رقصیدن هستند و برای جان فرشتگان و بهشت را تداعی می کنند و تداعی آن برای پائول در آسایشگاه سالمندان  دلیل آغاز داستان و روایت آن از سوی وی است.  بهشتی که جان در انتظار آن است و می خواهد هر چه زودتر به آن برگردد. جان با مشایعت حواریون خود به سوی صلیب برده می شود. پائول و دیگر نگهبانان سرشار از غمی بی پایان جان را به سوی قتل گاهش می برند تا وی باری دیگر به صلیب کشیده شود و بار گناهان بشر را بار دیگر بر دوش گرفته و بشوید. آخرین جمله ی جان پایان بندی ای مسیحا گونه بر زندگی اش است : " مرا ببخشید برای آن چیزی که هستم " . مسیح بار دیگر در میان غم و اندوه حواریون خویش به صلیب کشیده می شود تا پاک گرداند هر آن چه را که آلوده کرده زمین و فرزندانش را.
در بهترین حالت ممکن مسیر سبز فیلمی هالیوودی و به شدت گیشه محور است که دارابونت با زیرکی با به خدمت گرفتن احساسات مخاطب تا پایان آن را پیش می برد. تجسد دوباره ی مسیح در بدن های گوناگون و شخصیت های بسیاری در سینمای هالیوود به عنوان بخشی از سنت قهرمان محوری و قهرمان پروری آن در این فیلم نیز تکرار شده است اما با داستانی عامه پسند و بسیار سر راست . مسیر سبز در جایگاه خویش به سبب موسیقی نسبتاً خوب فیلم و تدوین سر راست آن و با توجه به گیشه محور بودن آن و فلسفه ی تولید چنین فیلم هایی ، بدون اغراق فیلمیست که ارزش یک بار دیدن را دارد.


* برگرفته از نام رمانی از نیکوس کازانتزاکیس
** سالن تئاتر بسیار معروفی در لندن
0 Comments:

پست کردن نظر

خواننده‌ی گرامی،
نظر شما پس از بررسی منتشر می شود.
نظرهایی که بدون اسم و ایمیل نویسنده باشند، منتشر نخواهند شد.

Webhosting kostenlos testen!
Webhosting preiswert - inkl. Joomla!