دوشنبه
-
چند شعر از مهرداد عارفانی
-
چمدان
-
باران هفته ی پیش
ژوئن را با عکس ها و پرچم ها
اسکلت ها و دندان ها
و فرشتگان اخموش
تا ایستگاه بزرگ قطار بدرقه کرد
تهران در دستم
پاریس----- فاحشه ای در خود فراری بود
حالا که توپخانه شلوغ است
آزادی پاهای بلندش را جمع می کند
و دست بر پستان های سرد وسفت میدان انقلاب می کشد
شب است هنوز
برف می بارد
تابستان روی ریل
و آفتابی که با قطار می رود
در زمستان گم می شود
-
-

اعدام
-
هوای مه آلود صبح
یا بارانی نم نم بر شب بو
آفتابی باشد هوا !
یا مه آلود با رگباری پراکنده
حالا رسیده ام به درخت
حالا درخت
درخت نه
تیرک چوبی
نه
دیوار سنگی
نه
شاید درخت
شاید پشت سر دریا
تا بیایند فرصتی باقیست :
کار روزانه
عاشق شدن
گشودن در
عطر نان
دیدن برف از پنجره
-
دیوار می شود طعم خوب سیب
سد می شود جا نماز مادر بزرگ
راه می بندد بوی خوب انار
بر این صدای عجول سربی که پیش می آید
-
-

محاصره
-
صدا
دوربین
حرکت
الو
-------------الو
محاصره شدیم
از تمام مهمات فقط شیپور داریم
چی کار کنیم-.......----- بزنیم ؟
کات
-
-
اشتباه
-
جا بود اینجا که آمدیم ؟
در جا بود
یا شاید در سر جای خودش نبود از اول
و یا شاید در را اشتباهی زدیم
حالا چه خوب دست کسی به ما نمی رسد
وگرنه این سیب شکلش همان است که بود
فقط طعم سیب نمی دهد لعنتی
-
-
-
-
0 Comments:

پست کردن نظر

خواننده‌ی گرامی،
نظر شما پس از بررسی منتشر می شود.
نظرهایی که بدون اسم و ایمیل نویسنده باشند، منتشر نخواهند شد.

Webhosting kostenlos testen!
Webhosting preiswert - inkl. Joomla!