سه‌شنبه
دو شعر/شقایق زعفری
زبانم درازتر از اين حرفهاست
و از هر جايی در اين متن كوتاهم كنی
كش می آيم

برچسب‌ها: ,

5 Comments:
Anonymous ناشناس said...
نقد و تحلیل برزو علی پور از شعر غریبه
شعر با(( تو)) شروع مي شود و اين كه اين ((تو)) در تمام كليت شهر از طريق نفوذ در اجزاءحضور دارد يعني ((تو)) در شهر حل شده است و تمام شهر نيز در ((تو)) حل شده اين ((تو)) را من انسان تحت سلطه حكومت عقل جزئي نگر اعداد انديش (محاسبه گر )مي دانم يعني انساني كه همه چيز را از دريچه محاسبات رياضي نگاه مي كند و فقط دنبال نفسانيت خودش است از كجا به اين نتيجه رسيدم :
1_شركت: كه در شنيدن نامش اولين تصويري كه در ذهن نقش مي بندد يك امر تجاري است مگر اين كه قرائني خلاف آن باشد
2_رستوران :پرداختن به شكم براي ادامه حيات و ...
3_اوراق سهام: كه باز هم مورد مثال شماره يك است
4_عطر فروشي هاي خيابان وزرا:اين هم مثل مثال شماره دو نفسانيت انسان گرفتار در سلطه حكومت مدرنيته را نشان مي دهد يعني انساني كه فقط جنبه زميني و عيني را در زندگي اش مد نظر دارد
حال قبل از رسيدن به من و قيافه مضحك نگاهي مي كنم به چند سطر اول مسخ اثر فرانس كافكا به ترجمه صادق هدايت انتشارات امير كبير سال 1344 :
"يك روز صبح همين كه گرگوآر سامسا از خواب آشفته اي پريد در رختخواب خود به حشره تمام عيار عجيبي مبدل شده بود ..."
اين عجيب را در نظر داشته باشيد در كنار شغل سامسا كه به ترجمه هدايت شغلش شاگرد يك تاجري بود كه مسافرت مي كرد و به ترجمه فرزانه طاهري بازارياب شهرستان بود
من اصرار دارم كه اين عجيب را همان مضحك بدانم و اين خوانش را از ابتداي شعر تا سطر "ومن"داشته باشم كه نگاه راوي يعني كسي كه تصاوير شعر از نگاهش مي گذرد نسبت به قيافه تو نيز نگاه كردن در يك قيافه مضحك است و واو استفاده شده قبل از من در سطر "ومن"خيلي به اين خوانش كمك مي كند .
بنابراين بنده عقيده دارم راوي من است نه شهر تهران چون تصاوير از نگاه من توصيف مي شود
در اين شعر با توجه به اسمي كه برايش انتخاب شده به نظر بنده مسخي اتفاق افتاده يعني من در تو استحاله گرديده و براي همين مي گويد:
"ومن
چقدر قيافه ام مضحك شده است"
چرا مضحك مگر قيافه كسي مضحك بوده يا من فكر مي كرده كه قيافه او مضحك است كه حال با اين اتفاق و مسخ احساس خنده دار بودن قيافه اش به او دست دادهاست اما نسبت به اين قيافه جديد احساس غريبگي نمي كند وگرنه اولين برخورد او با اين اظهار نظر مواجه نمي شد (مضحك بودن قيافه )بلكه مي ترسيد پس اين قيافه را قبلا ديده است كه حال با ديدن دوباره اش از ديدن آن نترسيده و جاي ديگري به ما آدرس نداده (در شعر )تا بتوانيم قيافه مضحكي ببينيم جز در تو يعني تمام يك پارچه تو در تمام يك پارچه من نفوذ كرده و من در تو بنا چار سر انچام به هر دليلي حل شده است و ديگر مني نمانده بلكه او توئي شده كه سرشار از من نفساني و زندگي عيني است البته خود من هم چندان معترض نيست چون فقط مي گويد :"چقدر قيافه ام مضحك شده است و چون احساس مي كنم با يك متن باز رو برو هستم در ادامه نمي توانم اينگونه خوانش كنم كه من از اين قيافه خيلي ناراضي باشد (شايد اين نظر من اشتباه باشد)
تا آنجا كه گسست بين من و من را بيان مي نمايند موافقم ولي ديگر گسست بين من و تو را نمي توانم بپذيرم به همان دلائلي كه در سطر های قبل بيان نمودم
در پايان با تشكر از شقايق عزيز چند نكته را اضافه مي كنم:
1_شعر از ابتدا كه حركتش شروع شد غير قابل پيش بيني بود كه به كجا مي رسد و اين از محسناتش بود
2_بنده داشتن اسم براي شعر را به دليل اينكه پيشاپيش براي شعر ايجاد مر كزيت مي كند و قدرت خوانش بيشتر را در مخاطب يا خواننده پايين مي آورد نمي پسندم و اسم گذاشتن براي شعر را نشانه ضعف شعر مي دانم .و عقيده دارم اينگونه شعر را محدود كرده ايم.
3_مسئله ديگر اين بود كه با قضاوتي كه شاعر در پايان شعر كرده (مضحك بودن قيافه )شعر به سمت انشاءمي رود يعني در پايان نتيجه مي گيريم كه...در صورتي كه قرار نيست نتيجه اي گرفته شود و قضاوتي صورت پذيرد آن هم اينطور قاطعانه بلكه فقط غرض طرح پرسش بحران هاست نه قضاوت در خصوص آن .
شعر خوب حرف هم مي آورد چون ارزش دارد اين نكات آخر هم كه گفتم براي خوب تر شدن اثار بعدي شقايق است وگرنه بدون رعايت اين ها شعرش از خيلي از خانم هايي كه از زمان فروغ تا كنون نه تنها جلو نرفته اند بلكه عقب نشيني هم داشته اند جلو تر است.

شعرت در سايت اثر آسان - سرخطي - روان / اگه روش كار كني با وجود سرخطي بودن شايد عوض بشه.

نقد و تحلیل تیرداد نصری از شعر غریبه
...پتانسیل واژه ی(مضحک)فوق العاده است.
روساخت دو ضمیر (من و تو)که از روساخت های نرم وتغزلی شعر ایران است...زمانی که به واژه ی (مضحک)میرسند ...منفجر میشوند...در این انفجار دوضمیر (من وتو) ..وقتی که خرده تکه های این دو ضمیر را جمع و جور کنیم (دوباره)...به خلاقیت شاعرانه میرسیم.....چرا؟؟..چون هم نهاد ( قیافه ی من)و هم واژه ی (مضحک)...جزو محدوده ی (انتخاب های مولف) هستند.....این دوتا انتخابی ی مولف......کل شهر تهران را در خودش میگیرد.....(خیابان وزرا) از خیابانهای تهران است...شرکت ...رستورانها......مکانهای صرف قهوه.....ساختمان بورس....هم./گزارشی از این شهر...از این (من) هستند.....راوی خود شهر تهران است...اسم این شعر ...با زیرکی یک طنز ...(غریبه)است......این که کدام یک از
این دو تا ..برای ان یکی (غریبگی )میکند......به نظرم شما هم با من موافق باشید که کدامشان (غریبه)است.

نقد و تحلیل مازیارعارفانی از شعر غریبه
خوبی این متن در موجز بودن زمان روایت است. در شرایطی که زمان اتفاق افتاده ی روایت خیلی بلند تر از این حرف هاست. یعنی یک پروسه چندساله وچند دهه ای که امده و امده و رسیده به شرایطی که در چند سطر کوتاه به اجرا در بیاید. پایان بندی اثر هم به اعتقاد من از عمق خوبی برخوردار است و من با نظر بعضی از دوستان که خواسته ای شعر را از سر خودت باز کنی موافق نیستم زیرا پایان بندی اثر غافلگیرانه ((تو)) عاشقانه را تمسخر میگیرد و حتا به خودش پشت میکند. با اجرای زبانی ساده این اثر و پایان بندی خوبش ما بهگسستی که میرسیم که بین من و تو وجود درد و حتا به گسست بین من و من . وقتی گفته می شود که

چقدر قیافه ام مضحک شده است.

یعنی قبلا قیافه ام مضحک نبوده است بر اساس اتفاقاتی که افتاده قیافه ام مضحک شده است و این همان گسستی که بین من و من اتفاق می افتد.

نقد و تحلیل حامد نیکبخت از شعر غریبه
در چند خط و بدون اضافه فضا و وضعیتی را تصویر کرده ایی که با نام شعر یعنی غریبه ، در مخاطب همزادپنداری می کند. مخاطب با ارایه دو فضا
( که اگر قهوه هم قهوه خانه بود یکنواخت تر بود) قهوه و اوراق سهام نفت از طرف شاعر روبر می شود . حرکت مخاطب در خط و حرکت شعر کاملن عیان و ملموس صورت می گیرد. مخاطب با عنصر غربت که چونان همردیف حس بویایی ست درگیر شعر می شود. با آن بو و سیالی و سرعت پیش ساخته از عنصر حرکت با تداعی بو در ذهن به شرکت می رود . اولین بازتولید خصوصیت غریبه با وضعیت کاسبکارانه ی شرکت شکل می گیرد. در ادامه فضا به قهوه و عطر خوشش به اوراق سهام نفت با عطر تلخش و در نهایت به عطر فروشی های خیابان وزرا می رود . این حرکت و طی مسیر همراه با غریبه در فرا دریافت مخاطب نیز به بار می نشیند. نقطه قوت شعر همراه با استفاده از واژه مضحک در قیافه به عنوان نماد درونی شاعر (رنگ رخسار خبر ...) در پایان شعر شکل می گیرد . مخاطب ناخوداگاه و پس از همزادپنداری با غریبه در دام شاعر می افتد و این با بکارگیری تنها یک جمله تحسین برانگیز است. ایجاد حس شرم در خواننده و مخاطبی کا به فرمان شعر جلو امده است، تضاد میان بودن و نبودن را به زیبایی آشکار می کند . به نظر من عنصر تضاد بارز ترین درونمایه ی شعر است که شاعر به خوبی از پس معماری و تزریق آن به خواننده برآمده است.
همنشینی کلمات در شعر وزن و رقص خوبی به شعر داده است و به شاعر در جهت هدایت خواننده کمک می کند.صناعت و ساختار اثر یکپارچه و محکم است و شاعر در ساخت و بازتولید زیرزمینی تاریک در هویت خواننده موفق بوده است. در بعد واقعی نیز مخاطب به گمان دو وجه آشنا و غریبه در روابط خود می اندیشد و شکل گیری و چرایی روبریی آدمها را ، به اندیشه می نشیند. استفاده از واژه ها و متریالی همچون اوراق سهام نفت و خیابان وزرا در توفیق بافت نهایی شعر به شکلی وزین موثر بوده است.

ارسال یک نظر

خواننده‌ی گرامی،
نظر شما پس از بررسی منتشر می شود.
نظرهایی که بدون اسم و ایمیل نویسنده باشند، منتشر نخواهند شد.

Webhosting kostenlos testen!
Webhosting preiswert - inkl. Joomla!