یکشنبه
Siavash Maleki-Poem
-
سه شعر از سیاوش ملکی


برای شنیدن شعر «خنازیر » با صدای شاعر اینجا را بچلانید
--
خنازیر
-
به این نهانگه راز
............................... - عشق و نیاز
آسمان های آبی تلقی و
سبز درختچگان ِ جفنگ مزاج
-
به این نهانگه راز
گذرگاه های سوزان
..................................... - بادهای بلند پرواز
کبک های کوکب باز و
پیرستارگان روده دراز
-
و به این نر بیمار
دستمال بدستان غلام پرور
کدخدایان ده کوره های سیاه آجر
مکتب خانه های بی دروپیکر
-
" سلامت را نمی خواهند "
........................................ گفت شخصی ثالث
........................................ بیمه ات خواهیم کرد
............................................................ بیمه ای
........................................................................... - ناخالص
-
به خوش دلی ِ مطلق گرای ایدئولوژی های انسان پرور
گاوبازان سلاخ خانه های پُرگند
- تسخیری تسخیرناپذیر به دستِ تورروهای خوش تیپ -
و استیک های خون آلود و آب دار
به این خوان بزرگ و اخوانی سلامت باز
بیمه ات خواهیم کرد
................................ بیمه ای
................................................. بی سر و ته کرباس
می پرسی چطور ؟
جوابی دارم
جوابی کد دار :
خنازیر .
------------------------------------------
-
برای شنیدن شعر «بود و بود و بود » با صدای شاعر اینجا را بچلانید
-
بود و بود و بود
-
تمام تیک های روانی ِ من
و تمام تیک های روانی ِ تو
که برای یک انسان مدرن
در یک جامعه ی مدرن
و سیستمی مدرن تر
......................................... - هرچند کمی لنگ درهوا
حکم ِ نمک فلفل ِ زندگی را دارند
در مقابل ِ
بغل های ما
و بغل های شب های ما
و بغل های شب های تا صبح ِ ما
که حکم ِ ...........
................................................. ........ نمی دانم حکم چه چیز را داشت
شایدم اصلاً حکمی نداشت
بود ، بود ، بود
و تا آخر بود و
شب های ما تا صبح
بود و .......
می بود و .......
نه ،
دیگر نیست .
-
.............................. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
-
تقابل
تقابل ِ بودن ها و نگرانی ها
نگرانی ها و ندانستن ها
و یک حکم
......................... حکم ِ این که فردا .........
نه
نمی دانستیم
نباید هم می دانستیم
بغل ها نمی دانستند نگرانی چیست
بغل ها فقط
می دانستند که هستند
که بغل اند
و نگران ِ هیچ یک از تیک های روانی ِ من
و هیچ یک از تیک های روانی ِ تو
و هیچ یک از بود و نبودهای یک سیستم ِ ..................
نه
نبودند
...................... ....... دیگر نیستند .


.............................. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تکامل ؟
بله ................. تکامل
می بایست
و تا آخر
بود و ..............
بود و .........
نه
دیگر
نخواهد بود .
-
------------------------------------------
-
برای شنیدن شعر «بی‌مایه فطیر» با صدای شاعر اینجا را بچلانید
-
بی مایه فطیره
-
ردِ پامو گرفتم
رسیدم لبنیاتی ِ سر کوچه
بدجوری هوس لبن کرده بودم - لبَن
-
گفتم : شیر – دو کیلو !
گفت : داره می دوشه
گفتم : بزار بدوشه !
-
بوی چایی اومد – از بغل
رفتم تو : " دو کیلو ! "
گفت : دارجیلینگ ؟
گفتم : یک کیلو
گفت : سیلان ؟
گفتم : نیم کیلو
گفت : بنگلادش سیل اومده .
-
چترو باز کردم
رسیدم نونوایی
-
گفتم : نون !
گفت : بی مایه فطیره
گفتم : نون !
گفت : شیر خریدی ؟
گفتم : بنگلادش سیل اومده
گفت : چند تا ؟
گفتم : اِ ی ی ......
گفت : ببینم تخمه جابنی دوست داری ؟
گفتم : من همیشه فکر می کردم ژاپنیه
گفت : بزار بدوشه !
گفتم : نره !
گفت : عیبی نداره ، بالاخره یه روز شیر می ده !
-
-
-


0 Comments:

پست کردن نظر

خواننده‌ی گرامی،
نظر شما پس از بررسی منتشر می شود.
نظرهایی که بدون اسم و ایمیل نویسنده باشند، منتشر نخواهند شد.

Webhosting kostenlos testen!
Webhosting preiswert - inkl. Joomla!