جمعه
Klaus Bruhn Jensen

جامعه­ی معنادار،
زمینه سازی مجددِ علم اجتماعی
[1] (بخش نخست)
نوشته­ي: كلاوس برن ينسن
ترجمه­ي: حميدرضا شش­جواني[2]

اگر ارسطو که انسان را zoon politikon یا موجود اجتماعی می­دانست، نخستین جامعه­شناس باشد Bazerman, 1993: 4) )، چهار شکل علیت او هم اصولی ساختاری­اند که اهمیت نسبی­شان در نظریه­ی اجتماعی معاصر همچنان نامشخص مانده است. ارسطو میان علت فاعلی
[3]، علت مادی[4]، علت صوری[5] و علت غایی[6] پدیده­های واقعی فرق گذاشت. او مخصوصاً در مورد پدیده­های طبیعی، علت غایی را نوعی ویژگی درونی و ذاتی می­دانست، اما در دوره ی پس از رنسانس ، علت غایی را معمولاً بر حسب نیات و مقاصد انسانی تعبیر می کردند . اگر قرار باشد دادگاهی ساخته شود ، این ساختمان کارفرما و کارگرانی دارد که علت فاعلی آن هستند ، چوب و سنگ علت مادی ، نقشه ی ساختمان ِآینده علت صوری و مقصود از ساختن مکانی برای طرح دعاوی حقوقی علت غایی ِآن است . مسلماً ، در دل هر یک از این علت ها مجموعه ی پیچیده تری از محاسبات اجتماعی از قبیل مالکیت و سازماندهی صنعت ساختمان سازی ، شکل ِموجود فن آوری مصالح ساختمانی ، سطح فرهنگی ِمعماری و فرایند سـیاسی – اداری ِبرقراری دادگاهی خاص وجود دارد . به علاوه ، این علت ها ، در تولید آن چه یک نهاد اجتماعی خوانده می شود ، با یکدیگر تعامل دارند . در واقع ، وقتی می گوییم این ساختمان «جایگاه» یا «نماد» نهاد مذکور است ، اصلاً مشخص نیست چه منظوری داریم . در این مقاله ، جامعه مقوله ای معنایی تلقی می گردد و چند گفته ی نظری مهم درباره ی نحوه ی بازتولیدِ جامعه ی معنادار از طریق نهادها و مردم بررسی می شود .
ارسطو برای علت غایی اهمیت خاصی قائل بود و آن را نشان گر جهت حرکت جهان می دانست . اما بخش اعظم نظریه ی اجتماعی با نسبت دادن علت های غایی به عاملان فردی و نهادی و نادیده گرفتن ِعلت های مادی و صوری که سبب ساز جامعه ی مدرن انگاشته شده ، صرفاً به علت های فاعلی ِاحتمالی نظم و تضاد اجتماعی توجه داشته است . سؤال مشترک نظریه های متفاوت ، نحوه ی تبادلات علت های غایی و فاعلی در حین ساختاردهی و دگرگونی جامعه است . چون جامعه ، هم مادی – اجتماعی و هم کلامی – نشانه ای است ، علم اجتماعی هم ، بنا به سُنت، به هر دو تحلیل علوم طبیعی و انسان گرا متوسل شده است . ماکس وبر در تعریف کلاسیک خود از جامعه شناسی ، دو وجه کوشش های علوم اجتماعی را به قرار زیر خلاصه می کند «علمی که می کوشد به فهمی تفسیری از کُنش اجتماعی دست یابد تا به این وسیله ، به تبیین ِعلّی سِیر و اثرات ِآن کنش نایل آید» (Weber 1964: 88 ) .
چون میان این مسائل و ارتباط جمعی نسبتی هست ، نخست با اشاره به نظریه ی ساختاردهی گیدنز ، به آن ها می پردازم و چارچوب فوق را با ساختار اجتماعی مورد نظر وبر و دورکهايم مقایسه می کنم . در قسمت میانی ، کارکرد گرایی ساختاری را بررسی می کنم که دورکم پایه اش را ریخت و پارسونز به آن سر و شکل داد و آن را در مقابل نظریه های تفسیری زندگی روزمره قرار می دهم که ارتباطِ بیناشخصی و جمعی را عناصر مکمل نشانه پردازی دانسته و بر آن ها تأکید کرده اند . در این قسمت ، میان عمل گرایی مید و موریس و مکتب کنش متقابل نمادین نیز پیوندی برقرار می شود . در قسمت پایانی این مقاله ، معنا چیزی تصور می شود که در زمینه های اجتماعی سر بر آورده ، به شیوه ای محلی تولید شده و به شکلی تاریخی استقرار یافته است . هستند سُنت هایی تحقیقی که با یک دیدگاه مرکزی ، جامعه را مثل یک نظام متنی مطالعه کرده اند (Barthes, 1957/1973; Levi-Strauss, 1963)، اما برای تلفیق جامعه شناسی علوم اجتماعی و انسان گرا ، تحلیلی موشکافانه تر از نشانه پردازی یعنی فرایند های گفتمانی در روال های اجتماعی ، ضرورت دارد .
-
نظریه ی ساختاردهی : فرانظریه ی جامعه
بازنگری در دو گرایی
-
نظریه ی ساختار دهی با بازاندیشی در دوگانه های رویکرد جامعه شناسی یعنی تفسیری و علی ، ذهن گرا و عین گرا ، تأویل گرا و مادی گرا ، خُرد و کلان ، اصولاً در قواره ی نوعی فرانظریه ی علم اجتماعی است. «اگر جامعه شناسی­های تفسیرگرا، به تعبیری، مبتنی بر امپریالیسم سوژه باشند، کارکرد گرایی و ساختارگرایی پرچمدار امپریالیسم اُبژه­ی اجتماعی­اند»( Giddens, 1984: 2) چند نظریه پرداز معاصر ، از قبیل پیر بوردیو (1984) و کلیفورد گریتس (1973) ، به حل این مسأله ی کلی همت کرده اند ، اما من رویکرد آنتونی گیدنز(1984) را یکی از نظام مندترین چارچوب های بازسازی
[7] می دانم ، هر چند با برخی وجوه آن مخالفم{1}. سه مؤلفه مناسبت خاصی برای مطالعه ی فرهنگ و ارتباط دارند : نسبت ِکلی ِمیان ساختار و عاملیت ، مقوله ی عاملیت و شکل دهی فن آورانه و نهادی جوامع مدرن در طی ِزمان و مکان .
لُبِ نظریه ی ساختاردهی مفهوم «دوگانگی ساختار»
[8] است که عامل انسانی و ساختار اجتماعی را سبب ساز یکدیگر می داند . حالا دیگر ساختار مادی تر یا پایدار تر از عاملیت نیست ؛ عاملیت هم ذهنی تر یا گذراتر از ساختار نیست . پس نه کنش ِانسانی تجلّی ِهرگونه خواست آزادانه ی فردی است و نه ساختار اجتماعی مجموعه ای از قید و بند های بیرونی بر فرد : «[...] خصوصیات ِساختاری نظام های اجتماعی ، هم رسانه و هم پیامد اعمالی است که مکرراً در همین نظام ها سازمان می یابند» Giddens, 1984: 25)). عاملیت و ساختار ، در اعمالی که مُدام به زمینه های کنش ساختار می بخشند و نظام های اجتماعی نسبتاً با ثباتی تولید می کنند ، همپوشانی دارند :
[...]نظام های اجتماعی که بازتولیدِ اَعمال اجتماعی اند ، «ساختار» ندارند ، بلکه «خصوصیات ساختاری» از خود نشان می دهند و [...] ساختار که حضور زمانی – مکانی است ، صرفاً به هنگام بروزش در این قبیل اَعمال و به صورتِ ردهای حافظه که جهت دهنده ی رفتار عاملان انسانی ِآگاه است ، وجود دارد .[...] من ریشه دارترین خصوصیات ساختاری را که در بازتولید کُلیات اجتماعی نقش دارند ، اصول ساختاری می نامم . آن اعمالی که در این کلیات از بیشترین بسط زمانی – مکانی برخوردارند ، نهاد نامیده می شوند Giddens, 1984: 17)) .
مثلاً جایگاه سیاست در نهادها و کنش گران محدود نیست ، در روند های قانون گذاری و مباحثاتی است که همین نهادها و کنش گران تسهیلش می کنند ؛ جایگاه ارتباط جمعی هم در سازمان های رسانه ای یا گفتمان های آن ها نیست ، در روند های اجتماعی و فرهنگی است که به تولید ، انتقال و دریافت آن ها شکل می دهند .
به علاوه ، این دوگانگی ساختار از طریق برخی روال ها ، موسوم به منابع و قواعد ، بر چیزی مثل مصالح خام ِزندگی اجتماعی عمل می کند . قواعد را «" روال های روش مندِ" تعامل ِ اجتماعی» در خصوص ِ«شکل گیری ِمعنا و [...] مجاز دانستن ِشیوه های رفتار اجتماعی» تعریف می کنند Giddens, 1984: 18) ). اما لزومی ندارد که قاعده ها ، آن گونه که از مقوله ی خودآگاه ِکاربردی
[9] ذیل برمی آید ، حتماً صریح یا نیت مند[10] باشند تا بر روند های عمل تأثیر بگذارند . منابع بر دو نوع اند ، تخصیصی[11] و تحکمی[12]:
منابع تخصیصی به قابلیت ها – یا به بیان دقیق تر ، اشکال مختلف قابلیت ِدگرگون کنندگي
[13] – گفته می شود که موجبِ تسلط بر اشیاء ، کالاها یا پدیده های مادی می شوند . منظور از منابع تحکمی انواع مختلفِ قابلیت دگرگون کننده است که موجب تسلط بر اشخاص یا کنشگران می شود Giddens, 1984: 33)) .
رسانه های جمعی به واسطه ی گردش ِمعناهایی که به اشکال خاصی از رفتار مشروعیت می دهند ، در زُمره ی منابع تحکمی اند و مثل دیگر ابزار تولید به واسطه ی تولید ارزش ِاقتصادی ، جزو منابع تخصیصی اند . تولید و دریافت رسانه ای نیز تابع قواعد خاص تفسیر و رفتار است .
مؤلفه ی دوم ِنظریه ی ساختاردهی بازاندیشی
[14] است . به عقیده ی گیدنز، بازاندیشی به کارهای زندگی روزمره معنا می بخشد ، حتا اگر چنین معنایی را آگاهانه مراد نکرده باشند . «پس "بازاندیشی" را نباید صرفاً "خود – آگاهی" دانست ، بازاندیشی منش ِپایش شده ی جریان ِمستمر زندگی ِاجتماعی است»( Giddens, 1984: 3) . گیدنز با به چالش کشیدن روان شناسی ِفرویدی و لاکانی و برداشت از روان شناسی خود((ego اریکسون[15] ، سه سطح خودآگاهی را از هم تشخیص می دهد : کلامی، کاربُردی و ناخودآگاه. ناخودآگاه که از بسیاری جهات به ناخودآگاه فرویدی شبیه است، چنین تعریف می شود «اشکالی از شناخت و غریزه که یا کاملاً در خودآگاه سرکوب شده اند یا صرفاً به صورتی تغییر شکل یافته در خودآگاه پدیدار می شوند» Giddens, 1984: 4-5) ) . خودآگاهِ کلامی هم این ظرفیت را دارد که به دیدگاهی درباره ی واقعیت نمودِ کلامی بدهد ، کنش را توجیه کند و در بحث وارد شود . از همه مهم تر ، خودآگاهی کاربردی است که مرز مبهم میان قصدمندی ِاندیشیده و ناخودآگاهی کلاسیک است و نوآوری و موضع میانجی گرانه ی این مدل به شمار می رود . این خودآگاهی که در حوزه ی گسترده تر تحقیقات انسان گرا و علوم اجتماعی قرار گرفته ، نشان دهنده ی چالش اصلی مطالعاتی است که به طور کلی ، به کاربردهای روزمره ی رسانه و فرهنگ می پردازند .
در علم اجتماعی و نیز در سراسر زندگی اجتماعی، نقش اصلی ِبازاندیشی موجب همان چیزی می شود که گیدنز «تأویل مضاعف» می­نامد. تأویل از آن جهت مضاعف است که هم «جهان اجتماعی معنادار و ساخته ی کنش گران عوام و هم فرازبان های ابداعی ِجامعه شناسان را شامل می شود ؛ در سنتِ علوم ِاجتماعی «لغزش» مداومی از یکی به دیگری وجود دارد» Giddens, 1984: 374)). نظریه ی اجتماعی باید تا حدودی ، نماینده ی دیدگاه های شرکای ِعوامش درباره ی زندگی اجتماعی نیز باشد . برای این کار، علم اجتماعی هم در زندگی ِشرکای خود و هم در دستورکار های سیاسی و فرهنگی آنان مداخله می کند . شاهد مدعا آثار فروید است که امروزه بخشی از شعور متعارف غرب اند ؛ نظرسنجی ها و مطالعات سفارشی هم شکل دهنده ی فرایند سیاسی مدرن هستند . پس نظریه ی ساختار دهی علم اجتماعی را هم به عنوان نوعی عمل اجتماعی دربرمی گیرد .
عجالتاً ، عنصر غایی ِنظریه ی سـاختاردهی تصوّری است که جامعه را نه نوعی نظام مادی یا شبه زیست شناختی بلکه روند هایی همپوشان و نهادهایی یکپارچه در سیاست ، اقتصاد و فرهنگ می بیند . معمولاً جامعه شناسان دولت ملی ِخوش ترکیب را جامعه ی الگوی خود تلقی کرده اند ، اما چه بسا که دیگر نظام های اجتماعی «در تاریخ پرشمارتر باشند» Giddens, 1984: 164)). جامعه را می توان «نوعی گردهمایی فراگیر و قابل توصیف نهادها در طی زمان و مکان»نیز محسوب کرد که در روال های تعامل و مشروعیت بخشی ادغام می شود و این روال ها هم در ایجاد نوعی حس هویتِ مشترک در اتباع آن نقش دارند . گیدنز دو نوع يك پارچگي
[16] را بازشناخت ، يك پارچگي اجتماعی «بده بستان اَعمال میان کنش گران در شــرایط هم حضــوری» است و يك پارچگي نظام «بده بستان میان کنش گران یا گروه ها در زمان – مکان ممتد و بیرون از شرایط هم حضوری» Giddens, 1984: 376-7)) است . رسانه های جمعی مدرن می توانند این دو نوع را يك پارچگي دوباره سر و شکل دهند و در ایجاد اَشکال جدید ِتعامل اجتماعی میان سپهرهای عمومی و خصوصی سهیم باشند Thompson, 1990))[17] .
جامعه ی سه وجهی
از دیدگاه نشانه پردازی ِاجتماعی ، نظریه ی ساختاردهی از دو نظر نیازمند بسط دوباره است . اولاً گیدنز به رغم مخالف خوانی تأویلی و فراگیرش با نظریه ی اجتماعی ، در روند تحلیلی اش ، به نشانه ها و چارچوب های تفسیری که واسطه ی میان عاملیت و ساختارند ، توجه چندانی ندارد . نظریه ی ساختاردهی به سه بُعد ساختاری نظام های اجتماعی یعنی دلالت ، سُلطه و مشروعیت اشاره می کند( Giddens, 1984: 29)، اما در مورد دلالت یا نشانه پردازی کمترین تصریح را دارد . ثانیاً در روان شناسی ِ خود (ego) ، مفهوم ذهنیت متضمن نوعی دو گرایی یعنی سوژه های یکپارچه و اُبژه های اجتماعی ِتمایز یافته است که در زمینه های اجتماعی ، حق مطلب را در مورد ویژگی های متناقض ِخودآگاهی ، چه کلامی و چه کاربردی ، ادا نمی کند . نشانه پردازی باعث بیان مواضع و تضاد های خاص سـوژه می شود که از طریق آن ها سوژه ها و جامعه ها اصلاح می شوند . جامعه ی معنادار سه وجهی است .
شکل1- 3خلاصه­ی این استنباط است که ساختارهای اجتماعی از طریق عاملیت انسان و با ارجاع مداوم به نوعی رسانه اجرا می شوند و در نهایت «ساخت اجتماعی واقعیت»( Berger and Luckmann, 1966) را پدید می آورند. واقعیت از طریق نشانه ها ، اجتماعی و تابع بازاندیشی می شود . از قرار معلوم ، زبان ِکلامی همچنان رسانه ی اصلی است ، اما جایگاه نظام های نشانه ای ِمتفاوت در روندهای عمل ِاجتماعی ، محتاج تحقیقات نظری و تجربی بیشتری است . این فرا – چارچوب دستورکاری تعیین می کند تا اظهارنظرهای پیشین علوم اجتماعی درباره ی زندگی نشانه ها در جامعه ارزیابی شود .
-
شکل 1-3 ساختار ، عاملیت و رسانه ی جامعه
جامعه ی خُرد و کلان
معنای نمونه های آرمانی
-
تمایز خُرد و کلان با ایده های جامعه شناختی کلاسیک کنار گذاشته و تا حدودی دگرگون شد ، اما این تمایز ، دست کم از زمان برقراری تمایز فرد و دولت در اواخر سده های میانه ، در ردیف تقابل های اصلی تفکر غربی بوده است . این تمایز به عنوان بخشی از جدال نام گرایی و واقع گرایی ، به گفتمان دانشگاهی و مباحث سیاسی راه یافت و باعث شد زمینه ای برای مشاجرات دیرپا فراهم آید ، مثلاً آیا کُل بیشتر از مجموع اجزایش است ، آیا دولت و جامعه می توانند مدعی ِتقدم اخلاقی و هستی شناختی بر افراد باشند و آیا معنای تصورات می تواند به مصداق تجربی آن ها تقلیل یابد یا آرمانی استعلایی را دربرگیرد Alexander and Giesen, 1987: 3)).
نمونه های آرمانی وبر یکی از دو استعاره ی مهمی است( Johnson, 1987) که برای غلبه بر تمایز خُرد و کلان در نظریه ی اجتماعی مدرن طراحی شدند و استعاره­ی دیگر تصور جامعه به عنوان موجود زنده(اُرگانیسم)است. نمونه­های آرمانی را می­توان نوعی«ژرف ساخت»یا ابزار اکتشافی دانست که در قاموسی که اساساً از سوی عاملان اجتماعی و همین طور جامعه­شناسان معنادار شناخته می­شود، «با عناصر خاصی از واقعیت یک مفهوم دقیق منطقی»( Gerth and Mills, 1948/1991: 59) می­سازد . نمونه های آرمانی که ریشه در قضایای تاریخی دارند ، موضعی بینابینی
[18] در میان اصل طبیعی قانون گذار[19] و تقارن فرهنگی فردی نگار[20] اشغال می کند .
مثال کلاسیکِ نمونه ی آرمانی «روح سرمایه داری» است ، یعنی اصول اخلاقی پروتستانیسم که در روندهای عملی ِاقتصاد و فرهنگ سرمایه داری به کار می رود . آموزه های دینی پیامد هایی دنیوی و جامعه پسند دارند که همان قواعد سلوک
[21] است :
[...] آموزه ی اخلاقی دین مهم نیست ، مهم شکلی از رفتار اخلاقی است که به آن بها
[22] می دهند . بهایی که از طریق شکل و شرایط کالاهای رستگاری ِمربوطه عملی می شود . و رفتاری که «خُلق و خوی»[23] خاص«فرد» را در مفهوم جامعه شناختی کلمه شکل می دهد . به نظر پیوریتن ها این رفتار نوعی شیوه ی زندگی روش مند و عقلانی بود که – در صورت وجود برخی شرایط – زمینه را برای «روح» سرمایه داری مدرن فراهم می کرد . به «اثبات» خود در برابر خدا یعنی دستیابی به رستگاری – که در همه ی فرقه های پیوریتن دیده می شود – و به «اثبات» خود در برابر انسان ها یعنی ایستادگی اجتماعی در گروه های پیوریتن بها داده می شد . هر دو وجه مکمل هم بودند و در یک جهت عمل می کردند : آن ها باعث زایش «روح» سرمایه داری مدرن با خلق و خوی خاصش شدند : خُلق و خوی ِ طبقات متوسط بورژوای مدرن Weber, 1948/1991: 321)) .
در نمونه ی آرمانی ، همین رابطه ی دیالکتیکی یعنی شکل گیری دینی ِقاعده های اجتماعی آشکار می شود . در اصطلاح گیدنز ، دین نوعی منبع تحکمی است که مطابق قاعده هایی تفسیر می شود و همین قاعده ها هم به تعامل اجتماعی ساختار می بخشند . در اصطلاح عمل گرایی ،«روح ِ» سرمایه داری نوعی استعداد خاص برای کنش است .
وبر نمونه های آرمانی را برای تحلیل علمی عرضه کرد ، اما ظاهراً این مفاهـیم که مقوله هایی نشانه ای اند و مجموعه ای از کنش های اجتماعی ممکن را شناسایی می کنند ، به طور کلی ، به اعمال روزمره شکل می دهند . در واقع ، تأویل مورد نظر گیدنز را می توان تا حدودی ، از طریق نمونه های آرمانی عملی کرد که مناسبتشان برای زمینه های خاص را عاملان ِاجتماعی ِ عادی بازمی شناسند . گرث و میلز(( Gerth and Mills1948/1991: 57 در مقدمه ی آثار وبر به تنشی اشاره کردند که میان شکل ساختاری تبیین ِوبر در مطالعات تجربی او و تأکیدنظری اش بر عاملان فردی و جامعه شناسی ِ تفسیری وجود دارد ؛ نمونه های آرمانی واسطه ای میان ساختار و عاملیت و جامعه ی خُرد و کلان اند ، ولی بر خلاف استدلال گرث و میلز که «تلاش وبر برای اجتناب از تأکید فلسفی بر عاملان مادی یا آرمانی ، یا اصول ساختاری یا فردی ِتبیین» به نام گرایی منتهی شد ، نمونه های آرمانی آرام آرام اَشکال نشانه ای ِیک واقعیت اجتماعی مشترک را مطرح می کنند{2}
از اُرگانیسم تا نظام
امیل دورکم در مقدمه ی ویرایش دوم قواعد روش جامعه شناسی (1895) که در 1901 به چاپ رسید ، به خرده گیری منتقدان از جمع گرایی هستی شناسانه ی
[24] ویرایش اول پاسخ داد که حاکی از وجود نوعی هیأت جمعی شیئیت یافته[25] است . به نظر دورکم منتقدان او با این استدلال واقع گرا «که پدیده های اجتماعی را در بیرون افراد جای می دهد»مخالف اند ، اما شاید مسأله ی واقعی فهم این واقعیت فرافردی بر حسب دومین استعاره یعنی نظام یا موجود زنده ی (اُرگانیسم) خودسامان و انسان انگاشته باشد . در کتاب قواعد ، دورکم تمایز ظاهراً هوشمندانه ی میان واقعیات مادی ، روانی و اجتماعی را که از قرار «لایه های» متفاوتی هم دارند ، به کناری می نهد و مکرراً استدلال می کند که از این واقعیات مقدماتی «موجودیت های» پیچیده تری به بار می آید: «هر گاه عناصری از این دست ترکیب شوند ، به صرف همین ترکیب ، پدیده های نوینی ایجاد می کنند . پس مجبور می شویم جایگاه این پدیده ها را نه در عناصر فوق بلکه در موجودیتی بدانیم که از رهگذر یکی شدن این عناصر شکل گرفته است» (Durkheim,1901/1982: 39).
هدف دیگر جامعه شناسی ارائه ی «قواعدی برای تمایز هنجار از ناهنجار است»( Durkheim, 1901/1982: 85) ، تا از دیدگاهی مرکزی و با معیارهایی عینی و بافت زدایی شده ، «سلامت» این به اصطلاح موجودیتِ اجتماعی برقرار گردد : «سلامت برای جوامع همانند افراد ، خوب و مطلوب است ؛ از طرف دیگر بیماری بد است و باید از آن پرهیز کرد» (Durkheim,1901/1982: 86) پس دورکم برای توصیف جامعه به عنوان نوعی موجودیت که عمدتاً تابع علت های فاعلی است ، دست به دامان ارسطو می شود :
[...]اگر تفوق ِمنسوب به علت های غایی ، در جامعه شناسی هم برقرار می بود ، آنگاه ماهیت فراگیر اشکال جمعی غیر قابل توضیح می شد . پس اگربخواهیم پدیده ای اجتماعی را توضیح دهیم ، بایدعلت فاعلی ِپدید آورنده ی آن و کارکرد آن را به طور جداگانه بررسی کنیم . به این دلیل واژه ی «کارکرد» را به «هدف» یا «مقصود» ترجیح می دهیم که معمولاً وجود پدیده های اجتماعی به خاطر سودمندی نتایج ناشی از آن ها نیست . باید تعیین کنیم که آیا تناظری میان امر بررسی شده و نیاز های کلی اُرگانیسم اجتماعی هست یا نیست و اگر هست شامل چه چیزهایی است ، بدون آن که جویای قصدی بودن یا نبودن ِآن باشیم . به علاوه ، تمامی سؤالات مربوط به قصد به قدری ذهنی اند که نمی توان به شیوه ای علمی به آن ها پرداخت Durkheim, 1901/1982: 123)) .
در این جا دورکم می کوشد میان «نیازهای کلی اُرگانیسم اجتماعی» و علت های غایی فرق بگذارد اما ابهام میان «نیازها» ی جمعی و «هدف ها» و «مقصودها» ، همچنان پابرجاست و حاکی از دشواری مفهومی «اُرگانیسم های اجتماعی» است که صرفاً به شکلی استعاری برطرف می شود . مفهوم «کارکردها» نیز علت های فاعلی و غایی و علت های جمعی و فردی را در هم می ریزد و در نتیجه ، مسأله ی عاملیتِ اجتماعی را مبهم می کند{3} .
آثار بعدی، مخصوصاً کارکرد گرایی ساختاری ِتالکوت پارسونز و رابرت مرتون، به این استعاره­ی اُرگانیسمی سروشکل دوباره و نظام­مندی داده و همچنان به این فرض پایبند مانده­اند که نظام­های اجتماعی می­توانند خود– سامان
[26] باشند و مطابق یک دیدگاه مرکزی ساختار یابند{4}. مثلاً در کتاب نظام اجتماعی( Parsons, 1951) کوشش می­شود رابطه­ی میان ِانگیزه­ی کنش افراد و ساختار اجتماعی ِاستقراریافته، بتفصیل شرح داده شود و کل نظام حول مقوله­ی نقش ها می­گردد که چنین تعریف می­شود«ترجمه­ی تقاضاهای کلان ِپیرامونی به سطح رفتار فردی»( Alexander and Giesen, 1987: 24). پس عاملان فردی به حاملان ساختارهای اجتماعی بنیادی بدل می شوند و تعامل آن ها نوعی نظام ، «در مفهوم علمی کلمه» ، باز تولید می کند که نظریه ی اجتماعی برای آن باید «همان نظام تحلیل نظری را فراهم آورد که در علوم دیگر با موفقیت به دیگر انواع نظام ها اعمال شده است» Parsons, 1951: 3)). پیش فرض پارسونز و نیز دورکم این است که نظام ها در قلمرو های هستی شناختی اساساً همسان اند . اما به رغم توصیف موشکافانه ی پارسونز از نقش ها و خرده نظام ها همچنان مشخص نیست که علیت و معنا در مقام سازه های کنش ِاجتماعی چه تعاملی با هم دارند .
پارسونز از پیچیدگی این فرایند های اجتماعی سخت آگاه بود ، اما امید داشت «[در] سطح ساختاری – کارکردی نظام سـازی
[27] ، نظریه ی نوع دومی» Parsons, 1951: 20)). ارائه کند که در قاعده ی سـلسـله مراتب علوم نظام مند ، مدعی جایگاهی برای علم اجتماعی باشد . در گام روش شناختی بعدی پارسونز و مشخصاً مرتون پیشنهاد کردند که موضعی بینابینی در میان جامعه ی خُرد وکلان سیستم سازی شود .
-
-----------------------------------------------------------
-
{ 1} . این توضیح اصولاً مبتنی بر چکیده­ی گفته های گیدنز است (همچنین نک گیدنز 1990 و 1991). جُنگ­های انتقادی به همراه پاسخ­های گیدنز در مجموعه آثار (1989) Held & Thompson و Bryant(1991) &Jary جای دارند. از جمله آثار تأثیرگذار بر نظریه ی ساختاردهی ، جامعه شناسی پدیدارشناسانه ی شوتس (1973) ، مکتب کنش متقابل نمادین گافمن (1974) و جامعه شناسی فرهنگی بوردیو (1977،1984) بوده است. گیدنز ساختارگرایی (سـوسـوری) و پسـاسـاختارگرایی را «نحله های فکری مرده» (1987:73) می داند اما بر مناسبت نشانه شناسی برای نظریه ی اجتماعی تأکید می کند (1984:31) . ولی سوای بخش هایی که در کتاب های گیدنز (1989) به رسانه های جمعی اختصاص دارند ، رسانه ها بیشتر در بافت دیگر پدیده های اجتماعی ، مخصوصاً ساماندهی دوباره ی زمان و مکان در خلال مدرن سازی و جهانی سازی بررسی می شوند . برای آشنایی با کاربردهای بیشتر نظریه ی ساختاردهی در حوزه ی ارتباط جمعی ، نک Thompson(1990) .
{2 }. بر خلاف خوانش سنتی تالکوت پارسونز از وبر به عنوان یک «جامعه شناس آزاد اندیش کنش اجتماعی» (xxvi : 1991b Turner,) که سرمایه داری را با اشاره به ارزش های معنوی توضیح می داد و نه علل مادی، در واقع وبر بر وجوه احتمالی و تضاد آمیز زندگی اجتماعی تأکید می کرد. در تحقیقات اخیر، وبر را نظریه­پرداز مدرنیته می­دانند که به یک اندازه مقوله­های تحلیلی فرهنگی و مادی، تفسیری و ساختاری را به کار گرفته است (نکSchroeder 1992 ؛1991b Turner) . تأکید دوسویه نیز تاحدودی با دوراهی پیش روی شخص وبر توضیح داده می شود ، پی گرفتن ِسیاست یا علم ، علم اجتماعی کاربردی یا محض . Bershady با گوشه چشمی به عنوان کتاب وبلن با نام نظریه ی طبقه ی مُرفه به این باور می رسد که نظریه های بزرگ جامعه شناسان آلمانی متقدم ، ثمره ی «رفاه این طبقه ی نظریه پرداز» (1991:76) بود و امتیازهای مالی باعث اشاعه ی نوعی فرهنگ آکادمیک خاص شد .
.{ 3 } جالب اینجاست که درست مثل وبر که مبلغ جامعه شناسی تفسیری بود اما در عمل به تبیین ساختاری دست می زد ، دورکم نیز هواخواه جامعه شناسی عینی بود اما در کمال تعجب ، مثلاً دین و خودکشی را به عنوان مقوله های اجتماعی تفسیر می کرد . برای مشاهده ی گزیده ی آثار ، نک دورکم (1972) که شامل مقدمه ای به قلم گیدنز (1972) است و از چرخش گیدنز خبر می دهد ، چرخش از ستایش به نقد ، مخصوصاً نقد استنباط دورکیم از ساختار که آن را «قید و بند» می داند (گیدنز 74-169: 1984).
.{ 4 } به رغم تفاوت های پارسونز و مرتون ، به گمان من «هر دو نفر را مجموعاً می توان پدران نظریه ای موسوم به کارکردگرایی ساختاری دانست» ( Berger, 1976:49& Berger). پارسونز به تازگی در هیأت نظریه پرداز مدرنیته قد برافراشته که تا حدودی به خاطر سهم وی در به کرسی نشاندن جامعه شناسی به عنوان یک رشته ی دانشگاهی و تا حدودی به خاطر مطالعات تجربی اوست (1990) Robertson & Turner . ولی جالب این جاست که عمل گرایی از جمله آثار ميد ، پارك و ديويي ، در شکل گیری نظریه ی اجتماعی (آمریکایی) پارسونز و در نظریه ی علم وی عملاً هیچ نقشی نداشت . «شاید ایرادی که به نپرداختن پارسونز به فلسفه ی عمل گرا وارد باشد ، غفلت او از آثار مهم چارلز پرس بود که تازه در همین اواخر مورد توجه جامعه شناسان قرار گرفته است», 1991:6) Robertson & Turner) .

-
منابع
-
Bazerman, C. (1993). A contention over the term Rhetoric. In T.Enson and S. Brown (eds), Defining the new Rhetorics. Newbury Park, CA:Sage
Weber, M. (1964). The Theory of Social and Economic Organization. New york: Free Press
Barthes, R. (1973) Mythologies. London: Paladin. (Orig. publ. 1957)
Levi-Strauss, C. (1963)Structural Anthropology . New york: Penguin.
Giddens, A.(1984). The Constitution of Society. Berkeley: University of California Press
Thompson, J. (1990) Studies in Theory of Ideology. Cambridge: Polity Press
Berger, P.L. and Luckmann, T. (1966) the Social Constraction of Reality. London: Allen Lane.
Alexander, J. and Giesen, B. (1987). From reduction to linkage: the long view of the micro- macro link. In J. Alexander B., Giesen, R. Munch, and N. Smelser(eds), the micro – macro link. Berkely: University of California Press
· Johnson, M. (1987( The Body in the Mind. Chicago: University of Chicago Press
Gerth, H. and Mills, C. Wright (1991). Introduction: the man and his work. In M. Weber, From Max Weber: Essay in Sociology. London Rotledge. (Orig. publ. 1948)
Durkheim, E. (1982) The Rules Of sociological Method. 2nd edn. New york: Free Press
Parsons, T. (1951). The Social System. Glencoe, IL: Free Press
-
----------------------------------------------- -
-
The Social Semiotics of Mass Communication, Klaus Bruhn Jensen,1995, SAGE 1- ترجمه از
Publications, London, pp36-52
[2] - این کار بخشی از کتابی است که در سال 1384با همکاری مسعود مظاهری ترجمه کرده­ام و قرار است دفتر پژوهش­های سیما آن را چاپ کند
[3] Efficient cause
[4] Material cause
[5] Formal cause
[6] Final cause
[7] reconstructive
[8] Duality of structure
[9] Practical consciousness
[10] intentional
[11] allocative
[12] authoritative
[13] Transformative capacity
[14] reflexivity
[15] Erikson
[16] integration
1- هم چنين نگاه كنيد به: Horton and Wohl, 1956; Meyrowitz, 1985.
[18] Middle ground
[19] nomothetic
[20] idiographic
[21] Rules of condust
[22] premium
[23] ethos
[24] Ontological collectivism
[25] Reified body social
[26] Self-regulating
[27] systemalization
2 Comments:
Anonymous hadi said...
great

Anonymous hadi said...
مقاله قوی و جالبیست و مشخص است که چقدر اندیشه و تلاش پشت آن است.

پست کردن نظر

خواننده‌ی گرامی،
نظر شما پس از بررسی منتشر می شود.
نظرهایی که بدون اسم و ایمیل نویسنده باشند، منتشر نخواهند شد.

Webhosting kostenlos testen!
Webhosting preiswert - inkl. Joomla!