چهارشنبه
Yashar Ahad Saremi


برای عباس صفاری

مرسدس بنز سياه
یاشار احد صارمی

كفش هاي سفيد و شلوار آبي م را بياور گلندام
صداي خش خش برگ ها را كمي بلندتر كن !
دیگر بايد كم كم از راه برسند
با چترهاشان ، صندلي هاي چوب يشان ، چشم هاي پر مركبشان ، با كلاه هاي آبي شان
در ميانشان چند شاعر هم !
پنجره را هم باز كن طرف دارالسعادت

آنجا هنوز تو داری از پله ها پری می آیی بالا
آرام آنجا
آهسته آنجا
عروسِ مادرم بشوی یادت هست؟
نگاهی به بال هایم انداختی و ...
آینه های فارسی شاعر را یک عمر بی پر و آسمان نشان می دادند
آنجا هنوز باران می بارد چتر می خواهی؟
ها ؟
خش خش برگ هاي تهران چرا اين همه يواش به گوش مي رسد ؟
انگار دارم با خودم حرف می زنم
و چقدر آفتابگردان در پنجره هم شبيه دخترم چه دلواپس ، چه نگران مرا مي نگرد !
مرا بیا به باغ ببر
مي خواهم گیلاس.. را هم ببينم
اين جوي باريك..... پاييز را كجا مي برد ؟
...
اگر برنگشتم
سال آينده ، دخترم را بیاور.. زیر ماه مرا صدا کند
با شالي كه برايم بافته بودي
اينجا خواهم آمد
دستم را ول کن گلندام ...
...
خوش و بش مي كنم با اين راننده ي زبان شناس
_ قورباغه را كجا مي بري افندي ؟
راه می افتیم و باران دوباره می بارد
اِ... !
چترت را کی دستم دادی ؟
خرفتم ديگر
پاك يادم مي رود برايت دست تكان دهم!
--
اکتبر 1999/ ونیس/ کالیفرنیا
یاشار احد صارمی
2 Comments:
Anonymous ناشناس said...
این شعر زیبا، از زیبائی اش را از داستان هم دارد.از آن رنگ و بویی که داستان امروز می خواهد و می کوشد که به آن برسد، البت که هنوز راه دارد راهها دارد تا این گذر از شعر به داستان برسد به وصال. باری دست شاعر یاداستانویس این نوشته درد نکند و کوشش او هم مبارک باد.
و تو نظر دیگر اگر داری یا در تکمیل حرف من یا رد آن حرفی، لطفاً بنویس.یا حق. قاضی ربیحاوی

Anonymous ناشناس said...
و شاید لازم بود مثالی بیاورم که باید می گفتم از آنجاست که صحنه پایانی بوف کور را به یادم می آورد صحنه رفتن به سوی مرگ اما در آنجا با گاری شلخته و در اینجا با مرسدس بنز که گرته نو می پاشد بر آن صحنه زیبا.قاضی

پست کردن نظر

خواننده‌ی گرامی،
نظر شما پس از بررسی منتشر می شود.
نظرهایی که بدون اسم و ایمیل نویسنده باشند، منتشر نخواهند شد.

Webhosting kostenlos testen!
Webhosting preiswert - inkl. Joomla!