چهارشنبه

ارتباط زبان و جنسیت
پیش در آمدی بر مباحث تفاوت های جنسیتی و زبان

به نظر می رسد با توجه به اهمیت زبان در ساختار اجتماعی و سهم آن در روابط جنسیتی، مباحث زبان شناسی درهر دو موج دوم و سوم فمنیستی، مورد توجه خاصی قرار گرفته است. در هردو دوره این مساله که زبان بازنمایی واقعی و بی طرفانه روابط اجتماعی است، مورد تردید قرار می گیرد. از این دیدگاه سیستم های وابسته به زبان مانند تمام ساختارها و شیوه های اجتماعی دیگر در جامعه، پاسخگوی خواسته ها و علاقمندی های برخی گروه ها – گروه های مقتدر– در مقابل سرکوب نیازها و علاقمندی های دیگران هستند. با توجه به این، هر دو نسل فمنیست ها به طور گسترده ای روی تحلیل زبانشناختی متمرکزشده اند. آنها استدلال می کنند که زبانی که در حال حاضر مورد استفاده قرار می گیرد، در بسیاری موارد مبتنی بر جنسیت پرستی (سکسیسم) است و نیاز به اصلاح دارد و این اصلاح باید نمودی از اصلاحات و تغییرات اجتماعی باشد. با وجود این برخی دیگر معتقد هستند که تغییر زبان جنسیت پرستانه به تنهایی منجر به تثبیت نابرابری بر علیه زن نخواهد شد و تغییر در موقعیت اجتماعی زنان، زبان جنسیت پرستانه را تغییر خواهد داد. (میلز 2003)
از طرف دیگر برخی از نظریه پردازان این پرسش را مطرح کرده اند که آیا زن ها و مردها زبان متفاوتی را به کار می برند؟ به نظر می رسد در بحث تفاوت در زبان بین زن و مرد رویکردهای زیادی وجود دارد. ولی اغلب این مباحث با دو رویکرد پایه ای و مهم مورد بحث قرار می گیرند. که یکی برمبنای رویکرد نظریه "سلطه" است که از طرف روبین لاکوف 1975 و فیشمن 1983 ارایه می شود و دیگری نظریه ای است که برپایه "تفاوت" بنا نهاده شده و از طرف کسانی مثل تانن 1990 و کاوتس 1986 ارایه می گردد.

در نظریه "سلطه" تفاوت بین زبان زنانه و زبان مردانه با در نظر گرفتن سلطه مردانه و فرمانبرداری زنانه و ناشی ازشرایط اجتماعی مورد بررسی قرار می گیرد. در این دیدگاه زن ها به عنوان گروه های سرکوب شده در اقلیت طبقه بندی می شوند. فمنیست هایی که تفاوت زبانی را بین دو جنسیت ناشی از سلطه مردانه می دانند بر این باور هستند که زبان به روش از پیش تعیین شده ای نگاه مرد را نسبت به هستی بازنمایی می کند و در اصل مکانی برای بازنمایی دنیای مردانه است. کلمه ها و اصطلاح هایی که با پسوندها و یا پیشوندهای مذکر استفاده می شوند و شغل ها و یا توصیفاتی را به طور طبیعی مردانه تلقی می کنند، در اصل در مکانیسم نادیده گرفته شدن زن ها مشارکت می کنند. آنها نشان می دهند که چگونه دیده نشدن زن در بسیاری موقعیت ها، با کاربردهای زبانی مختلف از کلمات و اصطلاحات شکل جدی تری به خود می گیرد؛ مانند استفاده از کلمه مرد پلیس در زبان انگلیسی به جای مامور پلیس و کلمه او مذکر در انگلیسی وقتی که از فرد نامعلوم سوم شخصی صحبت می شود. در این موقعیت می بینیم زمانی که لفظ تانیث به آخر برخی کلمات اضافه می شود، نشان دهنده غیرطبیعی تلقی شدن حضور زن و استثنا دانسته شدن زن در آن موقعیت است. مانند پیشوند خانم برای دکتر در زبان فارسی و انگلیسی. در این دیدگاه توضیح داده می شود که نام گذاری عام و کلی برخی از محصولات با اسامی شرکت های تولیدکننده آنها از قبیل هوور برای جارو برقی در انگلیسی و یا در مثال فارسی آن ریکا برای مایع ظرفشویی نشان دهنده این کارکرد سلطه جویانه در زبان است که گروهی را عام تر، بهتر و طبیعی تر از گروه های دیگر می گرداند. هر چند که در زبان انگلیسی با توجه به رویکردهای اجتماعی مبتنی بر بی طرفی و مبارزه با تبعیض، این گونه از کلمات جانبدارانه جنسی از زبان رسمی حذف شده و رعایت بی طرفی در محاوره اجتماعی نیز مورد توجه قرار می گیرد اما زبان جانبدارانه جنسیتی هنوز به طور کامل از بین نرفته است. به طور کلی دارندگان این دیدگاه که تفاوت های زبانی بین دو جنسیت را ناشی از سلطه اجتماعی مرد می دانند بر این باور هستند که این عملکرد در بسیاری از زبان ها از جمله انگلیسی دیده می شود. مارلین فرای (1983) این عملکرد را "نشانه گذاری جنسیتی" در زبان می نامد که در فرآیند این نشانه گذاری بدون دانستن جنسیت افراد نمی توان راجع به آنها صحبت کرد و او اضافه می کند که در این نشانه گذاری جهان به گونه ای شکاف می خورد که برای مرد طبیعی تر از زن نشان داده می شود. برای مثال او به کلماتی مانند پیش نوازی (Foreplay) یا همان ناز و نوازش قبل از عشقبازی اشاره می کند که می توان آن را در زبان انگلیسی کلمه ای دانست که تداعی کننده عمل انتصابی به مرد است. این اصطلاح به همان نسبت که نگاه مردانه را نسبت به عمل جنسی نشان می دهد، مانعی برای گفتگوی زن از تجربه های عمل جنسی او نیز تلقی می شود و بدینسان در مقایسه با واژه ها و اصطلاحاتی که در اختیار نگاه مردانه قرار می گیرد، نیازهای زن در زبان نادیده گرفته می شود. کلمات و اصطلاحاتی زیادی که می بینیم بعدها با دیده شدن حضور زن، در زبان انگلیسی آشکار می شوند، مانند آزارهای جنسی (Sexual Harassment’)، نشان دهنده این واقعیت هستند که پیش از این با فقدان بزرگی در زمینه دیده شدن نیازهای زنان در زبان روبرو بوده ایم. و به نظر می رسد هنوز زن ها به بسیاری از واژه ها و اصطلاحات نیازمند هستند که در سیستم مرد محور زبان، اجازه ساخته شدن پیدا نکرده است.

اما در دیدگاه "تفاوت" لاکوف با قبول موقعیت جنسی به عنوان یک امر تغییرپذیر و با اهیمت دادن به تحقیقات زبان شناسی استدلال می کند که زن ها معمولا از بیان غیر قطعی استفاده می کنند و کابرد گزاره های سوالی تابع جمله اصلی با هدف گرفتن تایید از مخاطب بین زن ها رایج تر است، مانند حق با من نیست؟ ، موافقی؟ و در نتیجه در چنین گفتاری جای بحث و گفتگو نسبت به سخن گوینده وجود دارد و به این ترتیب در این گونه گفتار می توان راجع به نظر گوینده ابراز عقیده و یا حتی مخالفت کرد. لاکوف توضیح می دهد که ابزارهای گفتار غیرمستقیم بین مرد و زن به روشی که آنها استفاده می کنند متفاوت است. اصطلاح " ابزارهای گفتار غیرمستقیم" (hedging devices) سبکی را دربرمی گیرد که در آن گوینده شخص خودش را با آن چیزی که می گوید درگیر نمی کند. در این گفتار، گوینده نظر خودش را با استفاده از ابزارهای زبان در جریان یک فرآیند گفتاری ارایه می دهد و از عبارت هایی مانند: " به نظر می رسد"، "به گونه ای که آشکار است"، "شاید بتوان گفت" استفاده می کند. روبین لاکوف و بعدها تانن (1990) در "رویکرد تفاوت" نشان می دهد که برای بیشتر زن ها، زبان گفتگو اساسا زبانی گزارشی برای برقراری ارتباط ها و ایجاد روابط مبتنی بر مذاکره و گفتگو است. در همین مبحث می توان به کارکرد "زبان نشانه ها" و نظریه دریدا (2004-1930) در مبحث "لوگو سنتریسم " "logocentrism" نیز اشاره کرد. این اصطلاح که به وسیله فمنیست ها مورد توجه قرار گرفته، قطعیت ارسطویی را در منطق گفتاری به چالش می کشد. از نظر دریدا "لوگو" که کلمه ای یونانی به معنی سخن، اندیشه و دلیل است، سرچشمه اصلی زبان و فلسفه است. او مانند برخی دیگر از فلاسفه توضیح می دهد که زبان نشانه چگونه جایگزین زبان گفتار می شود تا بازتابی از ادراک انسان از واقعیت باشد و زبان نشانه چگونه می تواند به عنوان جانشینی مستقل و فارغ از گوینده و نویسنده عمل کند.( پاول1997)
در مبحث مرتبطی با بحث دریدا، هلن سیکسوس (1979) روشن می سازد که چگونه جنسیت و زبان مردانه معناها را در درون کلمات تزریق می کند و بر ادراک واقعیت تاثیر می گذارد. او بر این باور است که زن که در میان تفکر مردانه عمل می کند خود را با درجات مختلفی با استفاده از صدای لوگو سانتریسم بیان می کند. صدایی که نه با اتکا به گوینده بلکه با محوریت سخن ساخته می شود. سیکسوس توضیح می دهد که زن چگونه بین سکوت و یا انتخاب بیانی دیگر گیر می افتد و در دام قضیب (phallus trap)گرفتار می شود؛ اما او نهایتا گفتار مستقل خود را از تله قضیب با نوشتن از بدن خود به دست می آورد.
به نظر می رسد که الگوی سیکسوس از نوشتار ورای الگوی قدیمی اندیشیدن قرار می گیرد، که جنسیت زن را سرکوب می کرد.
در این گفتمان، زبان و جنسیت در ارتباط نزدیکی با بیان بدن زنانه به وسیله خود زن بررسی می شود و پایه نظریه تفاوت بر اساس مادینگی را در زبان و نوشتار روشن می سازد. سیکسوس محور بحث های خود را به خود-بیانگری و تفاوت زنان و نوشتار قرار می دهد. (سیکسوس 1976) در این بحث، تراژدی مریم نوشته الیزابت کری که به صورت شعر نوشته شده، به عنوان نمونه ای از نوشتار زنانه ارایه می شود. الیزابت کری خط مشی ویژه ای را در اثر خود دنبال می کند که صدای زنان روایت خود را ارایه دهد؛ صداهایی که از درون یک جامعه پدرسالار شنیده شود. این شعر که نشان می دهد زن می تواند به زبان خود سخن بگوید، با نظریه جنسیت و خاموشی زبان نیز مطابقت پیدا می کند.
از طرف دیگر ژولیا کریستوا در "اخلاق زبانشناسی" خود دیدگاهی از رابطه زبان و سلطه سیاسی نشان می دهد که در ارتباط با بحث تفاوت قرار می گیرد. اصطلاح " گفتار رمزی" در بحث کریستوا برای نشان دادن زبان آفرینندگی و خلاقیت، به بدن مادینه- مادرانه زن ارتباط پیدا می کند. از این دیدگاه مادر "پیش نمادین" به عنوان نماد در ریتم، حرکت و تجنیس آشکار می شود. در این بازنمایی، گفتار رمزی، خود زبان را در بیرون یک ساختار ارتباطی قرار می دهد و به آفرینندگی و خلاقیت می رسد. (کریستوا 1980)
از طرفی سیکسوس محدودیت تاریخی برای زن را نتیجه شی جنسی تلقی شدن او برای مرد می داند که در نقش های مختلف باکره یا فاحشه، همسر یا مادر آشکار می شود. از این دیدگاه، زنان می توانند درباره خودشان صحبت کنند و چنان چه موفق به آن شدند گونه دیگری از سخن گفتن را می آفرینند که تجربه زنانه شخصی آنها را از هستی بازتاب می دهد و معطوف به نگاه روزانه آنها در جریان زندگی است. در نظریه سیکسوس از مدوسا که به نظریه فمنیستی " خیره شدن" ارتباط پیدا می کند،" نگاه" مرد به یک زن متفاوت از "نگاه" زن به یک مرد است. او می گوید سلطه گری تخریب کننده زبان، در جهان پدرسالارانه برای سرکوب مادینگی و صدای مادرانه زن استفاده شده و اگر زمانی زن و مرد به برابری در قدرت برسند، مفاهیم جنسیتی نیز امکان تغییر پیدا می کنند و زنان می توانند نگاه خود را از هستی با زبانی متفاوت از بیان اندیشه با محوریت قضیب به کار ببرند. در این بحث و با توجه به دیدگاه "تفاوت" این باور دیده می شود که زن و مرد مانند گروه های های متعلق به دو خرده فرهنگ هستند، که تفاوت های زبانشناختی آنها، تفاوت های فرهنگی آنها را نیز نمایش می دهد.
تانن به عنوان کسی که از دیدگاه "تفاوت" دفاع می کند معتقد است که گفتگو و ارتباط کلامی بین زن و مرد یک ارتباط متقاطع فرهنگی است. از نظر او تفاوت بنیادی بین دو جنسیت در آن جاست که مرد خود را به عنوان فردی از یک "سلسله مراتب اجتماعی" (hierarchical social order”) می بیند، در حالی که زن به خود به عنوان "فردی در یک شبکه ارتباط اجتماعی"“individuals in a network of social connections” نگاه می کند. به نظر می رسد که برخلاف موج دوم فمنیسم که در آن از رابطه خواهرانگی و همگنی زن ها دفاع می شد، بیشتر فمنیست های موج سوم به "تفاوت" ها توجه بیشتری نشان داده اند که این توجه به تفاوت زن ها در طبقات اجتماعی، نژادی، قومی و اختلافات سنی و خودآگاهی جنسیتی آنها متمرکز شده است. نظریه "تفاوت" در بین فمنیست ها به تفاوت های متقاطع و ضربدری اهمیت داده که این اهمیت در بین دیگر تئوری های لیبرال، رادیکال، زنان هم جنسگرا (لزبین) و نظریه های اجتماعی تشدید می شود و نهایتا در فمنیسم پسا- استعماری(feminism post-colonial) ظاهر می گردد. (ویدون 1999)

در پایان می توان نتیجه گرفت که بحث رابطه بین زبان و جنسیت در ارتباط نزدیکی با این واقعیت قرار دارد که جنسیت به عنوان یکی از مشخصه های کلیدی در روابط اجتماعی، در بازنمایی های زبانی و سمبلیک رمزگزاری می شود؛ و این رمزگزاری در نوشتار و هم گفتار به صورت ساختارهای متفاوت نمود پیدا می کند. از طرف دیگر شیوه های اجتماعی و هویت متفاوت افراد در ارتباط با جنسیت آنها به عنوان زمینه ای پایه ای مطرح می شود و تابعی از قدرت است. این قدرت در دیدگاه های اخیر فمنیستی در یک روش پیچیده و مرکب با نابرابری های دیگر از قبیل طبقه، نژاد ارتباط ضربدری پیدا می کند و تفاوت گفتار و نوشتار زنانه با تفاوت های دیگر در رابطه ای متقاطع تشدید شده و بازسازی می شود.


منابع :
Sara Mills, 2003, ‘Third Wave Feminist Linguistics and the Analysis of Sexism’, Published: School of Cultural Studies, Sheffield Hallam University, Collegiate Crescent, Sheffield S10 2BP
http://extra.shu.ac.uk/daol/articles/open/2003/001/mills2003001-01.html
Robin Lakoff, 1975, Language and Woman's Place, Editor: Mary Bucholtz, 2004, published: Oxford University Press, Editor’s Introduction
Debora Tannen, 1990, You Just Don’t Understand, Women and Men in Conversation, New York: Ballantine Books, Introduction, p 8,9

Mary Crawford, 1995, ‘Talking Difference on Gender and Language’ published Sage Publications LTD, pages: 5, 8, 40
Jim Powell, 1997, ‘Derrida for Beginners’, New York: Writers and Readers Publishing, p 33
Jacques Derrida, 1976, ‘Linguistics and Grammatology’, Of Grammatology John Hopkins University Press, pp. 27–73

Helene Cixous, 1976, The Laugh of the Medusa,
The full text is referenced: Signs, Summer, Vol I, p875-893,Chicago, essay; Cixous

(trans) Cohen K & p, 2011, The Laugh of the Medusa,
http://www.inscribethebreath.co.uk/laughofthemedusa.htm
Kristeva, J. 1980 ‘The Ethics of Linguistics’, trans. T.Gora et, published by Oxford: Blackwell.

Chris Weedon, 1999, ‘Feminism, Theory, and the politics of Difference’, published by Blackwell Publisher Ltd, preference, p 40
0 Comments:

پست کردن نظر

خواننده‌ی گرامی،
نظر شما پس از بررسی منتشر می شود.
نظرهایی که بدون اسم و ایمیل نویسنده باشند، منتشر نخواهند شد.

Webhosting kostenlos testen!
Webhosting preiswert - inkl. Joomla!