جمعه



1."روشنایی های شهر"
چند شعر از لیلا نوروزی

به چارلی چاپلین عزیز

در روشنایی کوچک این شهر
برای سیاهی چشم دیکتاتور بزرگ،
می رقصم.
برای سفیدی چشم دیکتاتور بزرگ،
می خندم!


2.

شمعدانی ها را از کنار جاده بردار.
اسپند دود نکن برای مردی که در باران
از برف
با باد
نیامد.
کوکب خانم
هیچ گودویی در راه نیست.


توضیح:* کوکب خانم و مردی در باران عنوان داستانهایی است که در کتب دوران تحصیلی دبستان موجود بود.



3.

"شاید تو دزد روزهای طلای ام باشی ون گوگ"


ببر گوش ات را ون گوگ
ببر.
امسال باد گندمزارت را
هو
هو
نمی چرخد.
سرت را که سوت کشید
خوشه خوشه گریه کن...


4.


با کشتی هزار ساله ات
زخم های غرورم را
جفت
جفت
نمک نپاش.
نوش دارو می خواهم،
سهراب های سینه ام خودکشی کرده اند،
منجی!


5.

بر شانه ام بخواب.
مرده ها
بر شانه ها می خوابند...

6.


فرشته ی روزهای راست!
در این خانه ی بی در و پیکر،
آفتابه دزد نمی خواهم.
من
محتاج سارق های مسلح ام!
بر شانه ی چپ ات گونی بینداز
و از دیوارهای دلم
بالا برو.
ماه در رگهایم
خودزنی می کند...
2 Comments:
Anonymous ناشناس said...
خیلی قشنگ بودن

Anonymous ناشناس said...
بر شانه ام بخواب.
مرده ها
بر شانه ها می خوابند...
عالی بود

پست کردن نظر

خواننده‌ی گرامی،
نظر شما پس از بررسی منتشر می شود.
نظرهایی که بدون اسم و ایمیل نویسنده باشند، منتشر نخواهند شد.

Webhosting kostenlos testen!
Webhosting preiswert - inkl. Joomla!