سه‌شنبه

-

بنا ۱
زیبا کرباسی
سرآمد: ګزارشی از بنای فروریخته!

بنای رویین
خواهران ناتنی سیندرلا با پاشنه های بریده ی خونین توی کفش بلور
دَم اسب را دیده بودند رسیده تا دم درګاه
بقیه داستان را از دهان خواب شنیدیم
و آن چند لکه خونین

بنای میانه
همه خواب آن نخل بومی بود
در باغچه ای که به قدش نمی آمد
سیخ مانده بود و نمی دانست
با آن کلاه قفقازی
چګونه در باد لزګی رفتار کند

زیربنا
بی شباهت به من
با شباهت های ساختګی ناساز ګاه
بی شباهت به من
دست از پا درازتر از دست
از راه می رسیدند
بی شباهت به من
با صورتهای صورتی شده بی صورت
از شعرم آب خورده بود طفلی
با صدایی که آب و نی و نای یار نبود نمی شد
با ګردن و انګشتان بی بلند من معشوق
بی نی نی کهربایی چشمی که تنها خواب دید و عمیق استخوانش شد.
-
-
-
بنا ۲
زیبا کرباسی

سرآخر: پس طرح بنای تازه ای ریختیم


طرز خوانش:
زیربنا
بنای میانه
بنای رویین


بنای رویین
تنها منم که نامش را می دانم
من نامش این بود
و همین کافی بود
برای ما شدن
ماآآآآآآآآآآآآآ

بنای میانه
سلول مکتوب زمین
بالبخند عمودی
و یک نشان

زیربنا
شاخ ګاو
و دو تخم طلا

-

-

-

2 Comments:
Blogger م.ف.زارع said...
جالب بودوبديع !
مثل تمامي كارهاي ديگرت
ومخصوصا ارام بخش بوددراين روزهاي سبزخاكستري

Anonymous آذر کیانی said...
سلام. سه بنا در عهد عتیق، گذرگاه سختی بود برای رسیدن. به هیچ کجا. برای بخود به خود فقط. این سه بنا تداعی کرد زیبای عزیز.ممنون

ارسال یک نظر

خواننده‌ی گرامی،
نظر شما پس از بررسی منتشر می شود.
نظرهایی که بدون اسم و ایمیل نویسنده باشند، منتشر نخواهند شد.

Webhosting kostenlos testen!
Webhosting preiswert - inkl. Joomla!