دوشنبه
P.-J. Proudhon
-
نامه اي از پير ژوزف پرودن به كارل ماركس
پیمان غلامی

جناب ماركس عزيزم، از روي ميل موافقم كه يكي از گيرندگان مكاتبات شما شوم، هدف و مقصودي كه بنظر براي من بيشترين سودمندي را دارد... .
من آزادم تا اندك شبهاتي را كه به من توسط پيغامهاي مختلف در نامه شما پيشنهاد شده است داشته باشم. پيش از همه، ولو اينكه ايده هاي من، در ارتباط با تشكيلات و توليد، در زمان كنوني، حداقل با احترام به اصول، بخوبي معين شده است، معتقدم اين وظيفه من است، چنانكه اين وظيفه هر سوسياليستي ست، تا براي مقدار زمان بيشتري يك نقد يا وضعيت شبهه را حفظ كند؛ در يك كلام، داشتن يك اقتصاد تقريباً مطلقاً غير جزم انديشانه را براي خودم، همراه با توده مردم، يك رويه ساخته ام.
بگذاريد، اگر دوست داشته باشيد، قوانين نظام اجتماعي، طريقتي كه در آن اين قوانين توليد شده اند، پيشرفتي كه توسط آن ما موفق به كشف آنها شده ايم [را] با هم جستجو كنيم، اما، براي خاطر خدا! پس از نابودي تمام جزم انديشيهاي استدلال پيشين، در عوض، ما نبايد به فكر تلقين كردن به مردم باشيم؛ ما نبايد به تناقض همكار شما مارتين لوتر فرو افتيم، كسي كه، پس از مضمحل شدگي الاهيات كاتوليك، خيلي زود، همراه با تقويت مرتدين و ملعونان، اقدام به كشف يك الاهيات پروتستاني نمود.... زيرا ما پيشتاز يك جنبش هستيم، بگذاريد كه رهبران يك فروماندگي نو نشويم، بگذاريد فرستاده يك مذهب نو بشمار نرويم، [بگذاريد] فرستاده آئين منطق باشيم، آئين خرد. ما بايد از همه اعتراضات استقبال كنيم [و به اعتراضات] ترغيب نماييم؛ [ما بايد] هر ممانعتي را محكوم نماييم، همه عرفانيگري ها را محكوم كنيم؛ بگذاريد يك پرسش تمام شده را ديگر نبينيم، و وقتي ما آخرين مباحثه مان را داشتيم، بگذاريد، اگر ضروري ست، از نو با سخنوري و طعنه بيآغازيم.
در آن شرايط، من با مسرت به اجتماع شما خواهم پيوست، در غير اين صورت، خير!
همچنين، من در [ارتباط با] اين عبارت از نامه شما، چند توضيح دارم: "در لحظه عمل!". شما احتمالاً هنوز بر اين عقيده پافشاريد كه اكنون هيچ اصلاحاتي بدون يك يورش، بدون آنچه ما سابقاً يك انقلاب خوانديم امكانپذير نيست، و بطور ساده، هيچ چيزي بيش از يك تكان نيست. آن ايده [را] من ميفهمم، من عذر ميخواهم و از روي ميل بحث خواهم كرد، [آنچه] مدتها با خودم قسمت اش كرده بودم، اما اعتراف ميكنم كه بيشتر مطالعات اخيرم مرا وا داشته اند تا آن را بكلي ناديده بگيرم. من معتقدم كه ما براي كاميابي هيچ نيازي به آن نداريم، و در نتيجه شايسته نيست عمل انقلابي بعنوان وسيله اي براي اصلاحات اجتماعي پيشنهاد گردد چراكه اين وسيله هاي فرضي بسادگي تماماً يك خواسته اي براي فشار خواهند شد، براي استبداد، بطور خلاصه، يك تناقض...
مشكل براي من از اين قرار است: بازيابي ثروت براي جامعه، بوسيله يك تركيب اقتصادي، [بطوري كه آن ثروت] از جامعه بوسيله يك تركيب اقتصادي ديگر پس زده شده است. بعبارت ديگر، فرد نيازمند تبديل نظريه مالكيت به يك اقتصاد سياسي مخالف مالكيت است به چنان طريقي تا آنچه شما سوسياليست هاي آلماني اجتماع ميناميد بوجود آيد، و آنچه من، اكنون، آزادي، برابري، خواهم خواند...
فيلسوف عزيزم، آن، جايي ست، كه من، اكنون، هستم؛ مگر اينكه اشتباهي ‌[شده باشد]، و در لحظه تشر خوردن از دست شما، چيزي ست [كه در آن] من با كمال ميل، با روشن بيني [نسبت به] دادگيري [از شما] [به آن] گردن مينهم...
خلاصه، در عقيده ام يك خط مشي نامساعد براي خاطر ما براي گفتگو درباره براندازي خواهد بود؛ وسيله هاي مذهبي بقدر كفايت خواهند آمد: مردم نيازمند آن تشويق نشدن هستند!


17 مي، 1846

Source:
P.-J. Proudhon, Correspondance (Paris: A. Lacroix Editeurs, 1875), 198-202
-
-
-
0 Comments:

پست کردن نظر

خواننده‌ی گرامی،
نظر شما پس از بررسی منتشر می شود.
نظرهایی که بدون اسم و ایمیل نویسنده باشند، منتشر نخواهند شد.

Webhosting kostenlos testen!
Webhosting preiswert - inkl. Joomla!