یکشنبه
-
مجسمه
شعری از آزاده دواچی

عاشق زنی می شوی،
که گندم می خورد
پاهایت را وسط میدانی گذاشته ای
که بوی افغانستان می دهد
زنجیرهای به گوشت ،
کوههای کرد است
که از ناله زنی عرب در کوفه،
به پا خواسته بود
شمع در دستت ،
آن قدر پیکر تراشید
که خشک شد
با نگاهی ملکوتی،
روزها را در گلویت خیمه زدی
تا نمیری،
از فرط عطشی که
زنهای حرامت را کرکرده بود
می لرزند چشمهایت،
در سو سوی شماره نفسها
و تو دست می کشی
به رحم سردی که هفت پسر زایید
پیکر این شهر شهید
افسانه ای است در شانه های تو
کسی نمی داند
که تو همانی،
مجسمه ای معشوق حوا


وبلاگ شخصی
Http://www.nice-writings.blogfa.com
-
3 Comments:
Anonymous ناشناس said...
test

Anonymous reza said...
salam azadeh jan,khaste nabashy be nazare man sherat yek khorde sangin shode va moshkel mishe be mafhom aslish pey bord shayad mishod yek khorde bishtar be zabon amiane nevesht shayad ham man modathast ke az iran doram va nemitonam dark konam behar hal movafagh bashy.,

Anonymous ناشناس said...
دو خط اول
کار را تمام می ند
آزاده
.
.
فرشته پناهی

پست کردن نظر

خواننده‌ی گرامی،
نظر شما پس از بررسی منتشر می شود.
نظرهایی که بدون اسم و ایمیل نویسنده باشند، منتشر نخواهند شد.

Webhosting kostenlos testen!
Webhosting preiswert - inkl. Joomla!