سه‌شنبه
شعری از علی اسداللهی
-
-
با خميازه ی پنجره هايي شکسته
خيره ام به رفت و آمد همسايه های جديد
...................................روی اعصابم

به آپارتمانهای روبرو
.......که تک به تک مناظرم را بلعيده اند...

و هر سلامی غرقم می کند
در روياي ديدار دو دوست ديرينه
که همديگر را در آغوش گرفته اند
و همينطور که می زنند به پشت هم
......................غبار از خاطراتی دور بر می خيزد...


برگرد!
با چمدانی از صدای در...
با سلامی که ناگهان...
و آرام کن اين پرده پوسيده را
............که بی تو کنار نمی آيد با پنجره...

برگرد
پيش از آنکه سقف را ببرند
..........و آسمان خراب شود روی سرم
پيش از آنکه بولدوزری وحشی
..........................پارک کند روی شانه هام...

علی اسداللهی
-
-
3 Comments:
Anonymous ناشناس said...
شعر های شما خیلی دوست دارم به همین سادگی.تو بلاگم چند تا از شهر هانونو گذاشتم
http://blog.360.yahoo.com/blog-QJaLETgwb68zKQsOtGNOKyQrGw--?cq=1

Anonymous sailan said...
شعر زيبايي بود
فقط اينكه پسر خوشگل تو فقط همين يك عكس را داري؟

Anonymous hildA said...
تعابیر فکرشده ی شما خوبند. اما گاهی اجازه بدهید احساس خواننده هوایی بخورد. به بعضی از نکات دقیق اشاره می کنید که ناگفته پیداست. آسمان معمولا روی سر خراب می شود... اما حق می دهم، شاید بهترین قرینه برای پارک کردن بولدوزر روی شانه ها همین بود. زیباست.

پست کردن نظر

خواننده‌ی گرامی،
نظر شما پس از بررسی منتشر می شود.
نظرهایی که بدون اسم و ایمیل نویسنده باشند، منتشر نخواهند شد.

Webhosting kostenlos testen!
Webhosting preiswert - inkl. Joomla!