شنبه
دو شعر از منوچهر دوستی
-
-

میان 5- و 6

-
میان 5 و 6 مانده ام
میان ستاره – کوه
نمی دانم صدایم کجاست
آخر تو مرا گیج کرده ای
میان ستاره و .....

راستی کجا؟

من گیج مانده ام
میان تو و کی با کی؟

این صفحه
چراهگاه حرف من است
من در تصویر زندگی نمی کنم
اینجا جایی است که من براستی دوشیده شده ام
می شوم.

راستی تو پشت کدام کوه زندگی می کنی؟

آیا اهل پشتکوه
حرفی از فردا هم می زند؟

این صفحه همیشه باز بوده
همیشه هم باز می ماند
با یک دل بزرگ به اندازۀ آبادان
شهری در جنوب کاظم
و پای قطع شده الوان
و زبان ننه عبد

و خواهش می کنم
مرا بفهمید
به اندازه همین حالا
فوریه 2009

کوره­ها هنوز...
-
بمب آمد و
مرا نگاه کرد
من پخش شدم
این سهم امروز بود.

تو می مانی و پچپچه
اما کسی نیست که سنگ تو را به سینه بزند.

کوره ها هنوز کار می کنند
من اینها را برای خودم می گویم
تا رهگذری شاید از سر نیاز
راهش را پیدا کند

راستی دقت کرده ای؟
ما مثل هم حرف می زنیم
مثل رنگ شکلات
مثل جزیرۀ مینو
که حیف
تنها مانده است

ولی با هم قاطی نمی شویم؟
راستی چرا؟

فکرش را بکن!

فوریه 2009


-

دیگر آثار منوچهر دوستی در اثر

2 Comments:
Anonymous آذركياني said...
سلام. جنگ و مفهومي كه در لابلاي اين واژه هاست كاري به واقعيت جنگ ندارد در دهليز تو به توي ذهن شاعر از هم پاشيدگي روابط انساني بخوبي ديده ميشود.بمب. پاي قطع شده و...عنصر تلاشي جسم و جان است.جالشي كه شاعر در صفحه ي سفيد با خودش دارد در شعر اول و شعر دوم با ديگران. ممنون

Anonymous alireza bakhshali said...
سلام
بسیار فرق است بین شعار و شعر
شاعر از باران نگو ببار

ارسال یک نظر

خواننده‌ی گرامی،
نظر شما پس از بررسی منتشر می شود.
نظرهایی که بدون اسم و ایمیل نویسنده باشند، منتشر نخواهند شد.

Webhosting kostenlos testen!
Webhosting preiswert - inkl. Joomla!