دوشنبه
Ali Asadollahi
دو شعر از علی اسدالهی
-
-
آن روزها(2)


از تکرار خنده هات
که هيچ وقت از دهان نمی افتادند
از دستبرد به موهايي که سر ريز می شدند
....................................از شانه هات

از ديدن تو
در طبقه ی دوم اتوبوس های شاهرضا
با روسری گلدار کوچک
جورابهای پاريزين
و عينک دودی بزرگ


تابستان
...در پيراهن يقه بازم عرق می کرد
و بهار با گلی سرخ
...........سنجاق می شد به گونه های تو

اما اين روزها
کمی سردتر شده است
و مثل برفی که بر مزارع جو و گندم باريده
زمستان چقدر به موهای تو می آيد!
حالا
هر شب خنده هايت را
پرت می کنی در ليوان کوچک کنار تخت
و آرام آرام غرق می شوی
در خوابی که به بخاری چسبيده...


...ديگر چه اهميتی دارد:
چهار راه کالج...
خياطی گِرلاوين...
فروشگاه رويال...
رستوران لُرد...
دراگ استور بِلِنداکس...
.
.
.
ديگر چه اهميتی دارد
که سوار بر اتوبوسِ کدام انقلاب
تابلو های رنگ و رو رفته را دوره کنم
يا اينکه خاطراتم را
در کدام پارک
روی نيمکتی زنگ زده پهن خواهم کرد...
--
-
همه جايي

تو اما تاس بريز روي خودت
......................و با جفتهايت بخواب

از چيزي هم نترس

حتي از مردي که با خيال تخت
.........................روي تو شرط مي بندد

توي مشتت
تاسها به احتمال زياد فکر مي کنند

به اينکه ميز قمار خوبي هستي
...........................و هيچ کس
...........................بازنده از پشت تو بلند نمي شود...
-
-
-

1 Comments:
Anonymous آذر كياني said...
خيلي خوب و به آهنگ زندگي نزديك... ممنون

ارسال یک نظر

خواننده‌ی گرامی،
نظر شما پس از بررسی منتشر می شود.
نظرهایی که بدون اسم و ایمیل نویسنده باشند، منتشر نخواهند شد.

Webhosting kostenlos testen!
Webhosting preiswert - inkl. Joomla!