دوشنبه
شعر مانی و مشکل اروتیسم عامیانه
لقمــان تـدین نـژاد

میرزا آقا عسگری(مانی)، شعرها و آثار طنزی و غیره یی را که در اینترنت منتشر می کند، عموماً با عکس و تصویر همراه می سازد. این عکس ها حامل پیام ها و نکته های زیباشناسانه ی مورد نظر شاعر، در راه وضوح بخشیدن به پیام شعر و نوشته، و زیباتر و ملموس تر ساختن آن بوده و دست کم از نظر خود شاعر، با اثر او ارتباط ارگانیک دارند. اینگونه اضافات و تزیینات، در بیشتر موارد خصلت های کلی شعر های اروتیکی، و روانشناسی و سلیقه ها و معیار های زیباشناسی خود شاعر را وضوحاً برجسته می سازند.

مانی از جمله در یکی از شوخی های سیاسی ِ خود، بنیادگرایان مسلمان بغدادی و حزب اللهی های ایران و حضراتی را «که مخشان در نیمتنه ی پائینشان است، و جز به قدرت و ثروت و شهوت و خون نمی اندیشند،»
[i] و «با دیدن گوجه فرنگی و خیار هم حالی به حالی می شوند!»[ii] را به باد تمسخر گرفته و «برای تفریح خاطر خوانندگان»[iii] عکس هایی از خیار و گوجه فرنگی به آن اضافه کرده است. هدف مانی از درج عکس های خیار و گوجه فرنگی در ژست های مختلف، نشان دادن گرافیکی ِ فساد و شهوترانی و آلودگی مسلمانان ِ مورد نظر خود بوده است.

مانی انگیزه ی خود در تدوین این جوک قلمی-تصویری را خبری ذکر کرده که یک دوست کُرد عراقی به نام حیدر برای او نقل کرده است.

[ بنیادگراهای مسلمان در بغداد ، (مثل همان حزب اللهی های ایران خودمان هستند) چیدن گوجه فرنگی و خیار را در کنار هم در روی پیشخوان سبزی فروشها حرام و ممنوع کرده اند. به باور این مسلمانان دوآتشه، خیار علامت رجولیت، و گوجه فرنگی علامت زنانگی است و وقتی این دو در کنار هم چیده و عرضه می شوند، بسیار تحریک کننده و شهوتناک اند! این مسلمانان، فروشنده ها را تهدید می کنند که اگر این دو نُماد شهوترانی و سکس (!) را در کنار هم بچینند وبفروشند، کشته خواهند شد! و به راستی هم سر متخلفان را به آسانی می بُرند. چند بقال و سبزی فروش را هم به همین جرم کشته اند. آب هم از آب تکان نخورده است. ]
[iv]

در اینجا اصل گزارش دوست ِ کُرد ِ عراقی، با توجه به سابقه ی برخی فانتزی های کمتر قابل اثباتی که مانی در سوبژکتیو- اتوبیوگرافی «خشت و خاکستر»، و نیز در برخی تاریخچه های شعر های خود خلق کرده است
[v] چندان مورد توجه ما نیست. چرا که مشکل میتوان درستی و نادرستی ِ خبر، وجود خارجی ِ گزارشگری به نام حیدر، و زمان و مکان و شرایط خارجی ِ مشاهدات او و جزئیات دیگر را رد یا اثبات کرد. اما آنچه در اینجا (بسیار بیشتر از محتوای سیاسی ِ جوک) جلب توجه می کند مضمون ها و محتویات جوکی است که معیار های زیباشناسی فراورده های ذهنی ی شاعر، و طرز بیان او را در خصوص سکس، بخوبی روشن می کند.

شاعر پس از چیدن صغرا و کبرا های احساساتی و تکراری و قابل پیش بینی در ابراز انزجار چند باره از اسلام و احکام دینی و اعتقادات مسلمانان دو آتشه، به هسته ی جوک ِ خود رسیده و چنین می نویسد (و عکس می گیرد)،

[ و اما برای تفریح خاطر شما، من یک دانه گوجه فرنگی پر گوشت و خوش آب و رنگ را در وسط دوخیار ترچک ورچک گذاشتم و عکسی گرفتم. نمی دانم چند تن از خوانندگان این متن و بییندگان این تصویر، هم اکنون از شدت غلیانهای شهوانی، غش کرده و خواندن این متن را رها کرده اند! اما می دانم که این عکس شباهت عجیبی به عکس مساجد و مقبره های مقدس حضرات دارد! آنها هم دو مناره را با آن نوک (ختنه شده؟!) در دوسوی یک گنبد مزین به تزئینات طلائی قرار داده اند و زیارت آنها را برخود واجب می دانند و هی دور حرم می گردند!!

چند عکس دیگر هم گرفتم. یکی از آنها یک خیار را در میان چهار گوجه فرنگی عقدی اش نشان می دهد، و دیگری خیاری ست که در حرمسرای خود، یا در میان زنان صیغه ای اش مراقب نوامیس مقدس است. نوامیسی که دیدنشان، حتما اقدامی علیه امنیت ملی نظام های مقدس به شمار میرود! یک جا هم یک گوجه فرنگی تپُل توسط دو فلفل سرخ محاصره و نگهبانی می شود! و . . . ]
[vi]

و مانی در حقیقت هم مدتها وقت گذاشته، به دست خود خیار های ترچک ورچک سبز و گوجه فرنگی های پر گوشت و خوش آب و رنگ را کنار هم گذاشته، برای تفهیم سمبل های خود از آنها عکس گرفته، و علامت های توجه و حیرت به متن افزوده است. در یکی از عکس ها واقعاً «دو فلفل سرخ» (بر وزن دو نفر لات یا دو قزلباش و یا دو مرد عادی) یک «گوجه فرنگی تُپُل» را محاصره و نگهبانی می کنند.

صراحتی که مانی در جوک بالا--که تنها قسمت هایی از آن بازگو شده--و در سمبل سازی های جنسی و اندامی (زنانه و مردانه) به نمایش گذاشته است، از خصوصیات همیشگی ِ شعر های اروتیکی او بوده است. بی دلیل نیست که او شعرهای سکسی یی را که در اینترنت منتشر می سازد، عموماً به عکس های مدلهای خوش اندامی مزین می سازد که مشخصاً یک تاثیر شهوانی-بازاری و اکثراً معمولی و کوتاه مدت بر بیننده می گذارند تا احساس ماندگار تر یک اروتیسم تلویحی و درونی، و «درک پیچیده ی زیبایی های ِ صریح»
[vii] بدانگونه که بطور مثال از برخی نقاشی ها و مجسمه ها و نیز نوشته ها و فیلم های مشهور اروپایی بر می آید.

مانی خود بیش از هرکس دیگری به هدف و گستره ی (کنترل شده) پرواز شعر های سکسی ِ خود آگاه است و شاید برای اثبات و تحکیم نکته ی مورد نظر خود، و تاکید نهادن بر نقش تحریکی و کمکی ِ این شعر ها به فیزیک و عمل ِ سکس است که به تزیین آنها با عکس هایی از این گونه دست می زند. او به طور مثال یکی از انگیزه های خود در سرودن شعر «پریان دریایی بر ساحل بُندای» را به این صورت شرح داده است،

[ سه دختر استرالیائی از پشت آبکوهه های براق به ساحل نزدیک می شوند. خندان
و سرمست از جوانی. همچون سه پری دریائی اند. جز مایوهای نازک دو تکه،
پوششی بر تن ندارند
. . .
سرخوش ، چکه های آب را از سرانگشتانشان بر ما می پاشند. شوخ طبعانه می گذرند. پاهای برهنه در شعر شن فرو می رفتند
. . .
در چنین حالتی، جان مچاله می شود، روح چروک برمی دارد، دل، ناتمام می ماند
. . . ]
[viii]

و برای آنکه برای خواننده شبهه یی باقی نماند که این شعر از یک تحریک شدید جنسی در حدی که «جان را مچاله می کند» آغاز شده و انتقال همان انگیزش مورد نظر است، عکس یک مدل سکسی ِ انباشته از تمنا را ضمیمه ی مطلب و شعر خود کرده است.

مانی در برخی از شعر های اروتیکی خود تلاش می کند که از ابتذالات، و لمس سطحی سکس و اروتیسم، به مدارات بالاتری صعود کرده و خوانندگان پیچیده تری را مخاطب قرار دهد اما تربیت ها و برخوردها و فرهنگ دیرینه ی او بار دیگر پای او را می بندند. او از جمله در شعر «مینیاتور هفت وادی عشق»
[ix] و در توصیف مراحل فیزیکی ِ یک همخوابگی--از جوشش ِ خواهش های اولیه ی آن، تا شیطنت ها و بازی های رختخوابی، تا رسیدن به اوج، و تا احساس افسردگی و پوچی ِ انتهای آن--از مضامین عرفان کهن ایرانی سود جسته است. مانی در آنجا نیز شعر خود را با عکس های مدلی که ایرانی می نماید، از اندام متوسطی برخوردار است، برهنه است، و روسری به سر دارد، همراه ساخته است. این مدل با ژست های مختلف خود، ظاهراً وسوسه های حوّ ا گونه ی کتاب های مقدس ِ ادیان ابراهیمی، خودنمایی های طبیعی-زنانه، زیبایی ِ اندام زن، حیا و خودسانسوری سنتی، سرکوب های مردسالارانه در جوامع اسلامی-شرقی، و مظاهر خارجی ِ هوس ها و امیال سرکوفته ی درونی را تصویر می کند. مانی در این شعر تلاش می کند که عرفان کهن ایرانی را باز تعریف کرده، و به ابتکار خود به آن «وادی» های شهوانی و مدرن و اینجهانی بخشیده و «هفت شهر عشق» و مضامین مربوطه را در قالب های فرویدی گذاشته، و به دور محور و کشف نسبتاً جدید ِ شخص خود--یعنی فیزیک سکس در ادبیات و عرفان--بچرخاند. در اینجا نیز سمبل هایی نظیر «دو شقایق شاداب، بر خفتنگاهی سپید!» در «وادی توانگری»، و یا «مانند دو گِردباد نور که به هم آمیختند ناگهان» در «وادی یگانگی»، و استعاره هایی از این قبیل، با وجود چیستان سازی های افراطی شاعر، و بازی های او با واژه های مانوس و نامانوس، به راحتی قابل درک و دریافت بوده و احساس و تلقین عرفانی ِ مورد نظر شاعر (که قرار است از یک همخوابگی حاصل آید) عموماً زیر سایه ی خصلت جنسی-هِدونیستی شعر می رود.

شعر «مینیاتور هفت وادی عشق» هم نشاندهنده ی پیشروی ِ محدود آن در قلمرو شعر های اروتیکی ِ ارزشمند است و هم به قریحه ی شعری ِ زیبایی دلالت می کند که قبلاً در شماری از شعرهای رمانتیکی ِ مانی بارز شده بوده است. اتفاقاً همین مشغولیت افراطی به شعر های اروتیکی، تا حدود زیادی جلوی جوشش خود بخودی و توسعه ی شعر های احساسی-عاطفی شاعر را گرفته است.

سمبل های جنسی ِ مانی بیشتر اوقات لای گلدوزی ها و صناعت های شعری، واژه های غلیظ، پاره یی خودنمایانه، پاره یی نامانوس، و پاره یی زیبا، پیچیده می شوند، اما با قدری تامل به راحتی قابل شناسایی و پیش بینی هستند. در واقع (و بر خلاف ظاهر شعر ها) صراحت و قابل پیش بینی بودن سمبل های جنسی و اندامی (زنانه و مردانه) و خود ِ سکس، و فیزیک همخوابگی و برخی جزئیات آن، از بارز ترین خصوصیات شعر های سکسی ِ مانی محسوب می شود. خواننده ی شعر مانی به راحتی قادر است رمز سمبل های دیر آشنایی مانند «گنبدهای صاف و براق» و «مناره های با نوک های (ختنه شده؟!)»، و یا «کاشتن ذرت در شیار زمین» و «گذاشتن غنچه در دهان» (از سوی مرد و در جریان همخوابگی)، و امثال آنرا بگشاید. و اتفاقاً همین دیر آشنایی ِ این اشارات و بازیهای کلامی ِ عوامانه است که بیش از هر چیز دیگری زیبایی و جذابیت و خلسه ی ذاتی ِ سکس را از شعرها و نوشته های رمانتیکی او گرفته و تاثیر اروتیکی ِ مورد نظر شاعر را از آن می زداید.

همین استعاره های شناخته شده و اکثراً ابتذالی، و مَنِش ها و آبشخور های اجتماعی-فرهنگی ِ غیر ادبی و عامیانه به مؤلفه های انکار ناپذیر شعر اروتیکی ِ مانی مبدل شده اند. این خصوصیت به نوبه ی خود احساس و رنگ و نوای کلی ِ شعر های سکسی ِ مانی را به نگرش های کوچه بازاری و عوامانه نسبت به سکس و جنسیت و زن و همخوابگی نزدیک ساخته، و خواننده را بی اختیار به فضای اعماق (غیر ادبی) جامعه، و یا فیلم ها و مجلات و سایت های پورنوگرافیک، و بارهای--استریپ تیز-- ارزان قیمت تر می برند.

مانی خود اتفاقاً ذهنیت ها و سلیقه های پورنوگرافیک خود را گرامی می دارد، و از آنجا که با سیستم ارزش ها و سلیقه های شعری-سکسی ِ ذهنیات خاص خود حرکت می کند، ملاحظات او با آن ِ خوانندگان جدی تر شعر (مدرن یا کلاسیک، فارسی یا جهانی) لزوماً همخوانی ندارد--و در واقع لازم هم نیست داشته باشد. اما نتیجه ی ناگزیر آن، جذب شدن یک سلیقه ی نازل شعری به آثار او، به بهای دفع دسته ی دیگری از دوستداران شعر است که با عمق و مشکل پسندی و نکته بینی و سلیقه ی شعری برتر خود، همواره شاعران ارزنده ی خودی و جهانی را، در طول قرون روی شانه های خود حمل کرده اند. خوانندگان جدی تر شعر از آنجا که جاودانگی و تازگی و موضوعیت ِ روز ِ آثار شاعران را با تغذیه ها و برداشت های تازه ی همیشگی از آن ضمانت می کنند، هدف ها و شنونده های قابل اعتمادتر و محکمتری برای شاعران محسوب می شوند.

مانی در شعری به نام «سرگردانی ِ خدا میان شعر و نثر»
[x] یک تصویر عریان پورنوگرافیک از یک خدا-شاعر ایرانی به نمایش می گذارد و با اعتماد به نفسی بیسابقه به ستایش او و خصوصیات و سلیقه ها و افکار خداگونه اما زمینیش می پردازد،


[ خدا را
پگاهان بیدار می کنم
زیر دوش، پیکرش را می پسایم
شانه های خوشتراش ، بازوان نیرومند، سرین سفت اش،
وانگشتان به زیبائی شعرش را.
نرینگی اش هنوز ترد و توانمند است و خواهشگر.
ریشش را که می تراشم
سونات مهتاب را با سوت می نوازم.
جامه ام را به تنش می پوشانم.
. . .
در زانوان گشوده ی معشوقم زانو می زنم.
تا گمراه نشویم،
با کفشهای زنان به معبد ناهید می رویم.
با او در کتاب شاهنامه ورزش می کنم
با من برنج زعفرانی و کوبیده ی تُرد می پزد
با او فیلمهای پورنو می بینم
با من ستاره ها را به سقف شعر می چسباند
. . . ]

و فضا و تصویر کلی شعر، حقیقتاً هم تردیدی بجا نمی گذارد که سراینده ی آن واقعاً از پختن برنج زعفرانی و کباب کوبیده ی تُرد، و تماشای فیلم های پورنو لذت می برد، و زمانی که او «ستاره به سقف شعر های خود می چسباند» هنوز تصاویر فیلم های پورنو در ذهن او فعال هستند و چه بسا که پسودن اندام و معاشقه با خود در زیر دوش، یک کلیشه ی تکراری و قابل پیش بینی، و از بقایای ذهنی همان فیلم ها (همراه با اقتباسی از خصوصیات و سلوک عرفای صاحبنام ایرانی) بیش نباشد. بیان صاف و صادق و اعتماد بنفس شعر، و نیز صلح و صفا و عدم تضادی که از ذهن شاعر می تراود، سبکباری روحی ِ سراینده و سهولت ذهن او را نشان می دهد. و اتفاقاً همین کیفیات روحی است که به این صورت در شعر های او تبلور می یابند.

فضا و منش کلی شعر های سکسی-پورنوی مانی، و فرهنگ تبلور یافته در آن، بر خلاف طرز بیان، و بهره گیری از واژه های شعری، در بسیاری موارد بسته بندی ِ شاعرانه-ادیبانه ی مضمون ها و سمبل هایی است که روزانه به فراوانی در کوچه و بازار و «در اعماق» به کار می رود. خصوصیات مَرد-شووینیستی، واپسگرایانه، و توهین جنسی به زن جماعت، خود را سرسختانه و به هر مناسبتی در این فرهنگ بارز می سازند. در آنجایی که مانی جوک سیاسی ِ «روابط نامشروع خیار و گوجه فرنگی» را پایان می دهد، همین خصوصیات بطرز گریز ناپذیری برای خواننده تداعی می شوند،

[ عکسی هم که در آن، خواهران زینب دور کیک جمع شده اند از مراسم شادی آنان در جشن «انرژی هسته ای» در ایران است. براستی که مناره های مقدسی بر کیک خود گذاشته اند. این خواهران زینب که گویا انرژی های موجود در ایران برایشان کافی نیست! شعار می دادند:
انرژی هسته ای،-----حق مسلم ماست!
انرژی هسته ای!-----به جان ما بسته ای! ]

مانی دختران ظاهر شده در عکس ِ مورد تمسخر خود را، با قضاوت در مورد حجاب آنها و شرکتشان در جشن انرژی هسته یی، به راحتی و با قطعیت کامل، خواهران زینب تلقی کرده و صرفنظر از اینکه این دختران (زینب یا غیر زینب) به سهم خود در معرض این یا آن اهانت و متلک های لُمپنی قرار می گیرند، مانع او نشده است که آنها را به مناره های مقدس دو طرف کیک (در عکس) حواله ندهد. مانی شاید از آنجا که از روی غریزه، به مسئولیت ها و ارزش ها و تمایز منش ها و شخصیت شاعر در اجتماع آگاهی دارد، صراحت لهجه ی خود را هرچقدر توانسته مهار کرده است. او در آنجا با بسنده کردن به شلیک یک متلک کوتاه، (در لفافه و گذرا و با هوایی از دو دلی و عدم اعتماد به نفس) طنز خود را به سرعت به یک انجام زودرس رسانده است. اما اشاره هایی در همین حد نیز، برای خواننده ی آشنا به طنز ها و شعر های اروتیکی مانی بسنده می کند که منظور های نهفته ی او را از جمله ی «انرژی های موجود در ایران برایشان کافی نیست!» درک کرده و رابطه ی «مناره های مقدس بر کیک» و چیزی مانند فرو نشاندن خواهش های «دختران زینب» را به سرعت کشف نماید.

این قسمت از جوک سیاسی ِ مانی، خواننده را بی اختیار به یاد فیلم «اسرار گنج دره جنّی» می اندازد. در آن فیلم در یکجا ابراهیم صهبا در مدح چیزی مانند «تمدن بزرگ»، شعری را که خود در واقع سروده بود دکلمه می کرد و کاراکتر روشنفکر فیلم، مناره یی را به آیندگان حواله می کرد. به مناره ی سمبولیک دو گنبد نسبتاً مُدوَّر چسبیده بود و ارتفاع آن عامداً و به طرز نامتناسبی (از نقطه نظر معماری) بلند می نمود.

و بدینسان است که دلمشغولی ِ افراطی ِ مانی با مفاهیم پورنوگرافیک، او را به مدار شعر های سرگرم کننده، سبک، و عوامانه پرتاب کرده است. این نوع شعر ها اکثراً در فیزیک ِ سکس و در برداشت هایی مشابه فیلم ها و سایت ها و مجلاتی نظیر هاسلر (Hustler) باقی مانده و حتی به ندرت از چند کیلومتری سالن های مدی که زیبایی ِ مدلهای ایو- سَن- لوران و کریستین دیور و غیره را در اشل های بالاتر و برای طبع های بورژوایی به نمایش می گذارند رد می شوند.

شعر سکسی-پورنو به دلیل جذابیت و سهل الوصول بودن، حرام و تابو بودن (خصوصاً در جوامع اسلامی)، و ارزش جنجال آفرینی ِ آن، مانی را هرچه بیشتر در بند خود کشیده است. و همین عاملی شده است که او اندوخته های هنری و قریحه های شعری دیگر خود را که در بسیاری از شعرهای عاشقانه (و اروتیکی) گذشته تر او نمایان می شده، در این جهت به کار بیاندازد. البته وزن سنگین این گونه شعر ها در کارنامه ی هنری مانی، به دلیل تغییر زمان و مکان و تحولات طبیعی روحیات شاعر نیز هست. وارد شدن به این بحث و روانکاوی شاعر فرصت دیگری ورای حوصله ی این نوشته طلب می کند اما می شود به طور گذرا اشاره کرد که مانی، آنگونه که تاریخ شعر های اروتیکی ِ او نشان می دهد، در یک مقطع حساس سنی، و زمانی که فرد به جمع بندی گذشته ی خود دست زده و آماده ی گام زدن در آینده ی هرچه کوتاه تر شونده و نا معلوم خود شده است، به کشف شعر اروتیکی در ظرفیت کنونی ِ آن، و در خدمت آمال ادبی خود رسیده است.

شاعران معاصر ایرانی، از شاملو گرفته تا فروغ و اخوان ثالث و رویایی و خویی، هرچند که به مناسبت های مختلف ِ احساسی و عاطفی و در مقاطعی از زندگی خود، شعر های خودجوش و صادقانه و برخی کلاسیک ِ اروتیکی سروده بوده اند (مانند فروغ)، اما هیچکدام ادعا نمی کردند که متخصص این گونه شعر بوده و دربست وقف آن هستند. اینان بی تردید گستره ی شعر و ادبیات، یعنی انسان و جامعه و هستی در کلیت آن را درک می کردند، و علاقه یی نداشتند که منحصراً با یک جنبه از این بنای بی نهایت بزرگ شناسایی شوند.

همین نکته و عدم ادعای مالکیت این عرصه ی شعری از سوی دیگر شاعران، به مانی، در مقطعی از زندگی هنری خود، که در اشتیاق «زدن اثر انگشت خود به پای کتاب هستی»
[xi] بود، امکان می بخشید که بیرق خود را بر بلندی های این عرصه کاشته و در سایه ی تلاش های خستگی ناپذیر شخصی، به سرعت به نام متخصص شعر اروتیکی شهرت پیدا کند. بی دلیل نبود که مجله ی اینترنتی ِ ادبیات و فرهنگ (به سر دبیری مانی) به مغناطیسی تبدیل شده بود که نویسندگان و شاعران اروتیکی نویس را به خود جذب می کرد. این نویسندگان--که اکثریت آنها را به دلایل خاصی زنان تشکیل می دادند-- آثار خود را (برخی برای اولین و آخرین بار) از همان مجرا و با پیشکسوتی و حمایت و تایید مانی انتشار می دادند. و باز به همین دلیل بود که برخی سایت ها و افراد و گروه های فرهنگی، در گفت و گو های خود با مانی، همیشه به شعر های اروتیکی یی گریز می زدند که از نظر ایشان و در مقابله با حکومت اسلامی و لرزه ایجاد کردن در بنیاد اسلام و سنت های شرقی، دلیرانه و مایه ی امیدواری تلقی می شدند.

مانی خود بزودی به غریزه دریافت که برای حفظ مقام و پیشگامی ِ خود در آن میدان، و نگاه داشتن اعتقاد و احترام مریدان خود در یک سطح دلخواه، باید به طور مداوم، مقام و منزلت شعری خود را در این زمینه یادآوری کند. و او به همین دلیل بود که به گونه یی نسبتاً افراطی و نامعمول، و به هر بهانه یی به تولید شعر هایی از این دست می پرداخت. او گویی، چه در پارک های لوس آنجلس، چه در سواحل سانتا سوزانا (Santa Susana)، و چه در سواحل بُندای (Bondi) همیشه «برهنه می بیند.»
[xii] و اتفاقاً فشاری که از جهت حفظ این مقام (اتوریته ی شعر اروتیکی) و تولید هرچه بیشتر اینگونه آثار به شاعر وارد می آید، تدوینی و ادیت شدگی و ساختگی بودن آن را باعث شده، و او را به بازی و خودنمایی با واژه ها واداشته است. و درست به همین دلیل است که شعر اروتیکی ِ مانی در بیشتر موارد قادر نیست زیبایی ها و جذابیت ها و لذت ها و خلسه ی طبیعی ِ همراه با سکس را با موفقیت القا نماید.

بسیاری از شعر های اروتیکی ِ مانی عمدتاً خیالبافی ها و وسوسه های درونی و نمود های امیال سر کوفته ی جنسی محسوب می شوند. این گونه وسوسه ها در بسیاری اوقات بدون اینکه برای آنها قرینه های فیزیکی و خارجی موجود باشد در ذهن فرد آغاز به جوشش می کنند. این شعرها بیش از آنکه احساس و نمود عمل و تجربه و شرایط واقعی خارجی باشند به یک ایفای نقش آگاهانه و اختیاری و از پیش تمرین شده ی اروتیکی شباهت دارند و از آنجا که شیره و ماده ی درونی آنها تُنُک است به ندرت موثر واقع می گردند. این تناقض، بر آمده از نیاز دائم شاعر به یادآوری مقام شعری (اروتیکی) خود است و آنچه در اینجا فدا می شود صداقت احساس، و دور زدن خودجوشی ِ شعر و عاطفه ی اصیل همراه آنست.

آنائیس نین Anais Nin، اتوریته ی داستان های اروتیکی، با وجودی که خود قادر بود مضامین اروتیکی-روانشناسانه را با زیبایی و استادی و قریحه ی تمام (نه لزوماً اخلاقی)، از اعماق ذهن بیرون کشیده و احساس خود را با تسلط و بطور موثر به خواننده القا کند، بیش از هرکس دیگری به مشکل کار نویسنده و شاعری (مانند مانی) که مجبور است به هر دلیلی خود را وقف سکس و اروتیسم کند آگاه بود. او در کتاب داستان های کوتاه ِ «پرنده های کوچولو»
[xiii] معضل نویسنده و هنرمند اروتیکی را بدینصورت بیان کرده است،

[ اینکه یک نویسنده، اروتیسم را اینجا و آنجا وارد داستان و رمان خود سازد یک چیز است و اینکه خود را کاملاً وقف آن سازد، یک چیز دیگر. اولی به خود زندگی شبیه است و امری است کاملاً طبیعی و صادقانه، درست مثل آنچه در نوشته های اروتیکی زولا و لارنس دیده می شود. تمرکز تمام عیار بر زندگی جنسی، برعکس کاملاً غیر طبیعی است. دومی چیزی است مثل زندگی فاحشه ها؛ فعالیتی غیر طبیعی که خود ِ فاحشه را از سکس دلزده می سازد. به نظر می رسد که نویسندگان خود به این حقیقت آگاهی دارند و به همین دلیل است که آنها به نوشتن تنها یک اعتراف، و یا چند داستان کوتاه اروتیکی، تنها در جنب کار اصلی ِ خود، بسنده می کنند. آنهم فقط به خاطر نشان دادن صداقت خود نسبت به زندگی؛ نظیر کاری که مارک تواین کرده است.

. . .

خود من زمانی که به دنبال اروتیسم افتادم، نویسندگی جدی را کنار گذاشتم و حاصل آن (همین کتاب) ماجراهای من در جهان فاحشه ها است. آوردن این ماجرا ها به معرض دید، در ابتدا برای من کار مشکلی بود. برای ما شاعران و نویسندگان و هنرمندان، زندگی جنسی میان لایه های متعدد پیچیده شده است. . . . ]

در نهایت این خصوصیات فرهنگی و پیشداوری ها و روحیات و اراده ی هنرمند، و نیز تقدیر و سرنوشت اوست که جایگاه او را در تاریخ فرهنگ و ادب تعیین می کند. این روند شاید که او را به سوی «بیرون کشیدن زیبایی ها از اعماق و گذاردن آن در منظر همگان»
[xiv]، در ظرفیت عمیق تر و پیچیده تر و ماندگار تر آن بکشاند. و یا بخوبی او را به سوی هنر سرگرم کننده و آسان و همه پسندی براند که به رغم بازده کوتاه مدت و شهرت همراه آن، به مرور کمتر و کمتر بر زبان شعر دوستان جاری خواهد شد.

آتلانتا، 18 جولای 2008
-------------------------------------------------
[i] میرزا آقا عسگری‌(مانی). «روابط نامشروع میان خیار و گوجه فرنگی!» مجله ی اینترنتی ِ ادبیات و فرهنگ، بخش سایه- روشن، ۵ تير {۱٣٨۶}
[ii] همانجا
[iii] همانجا
[iv] همانجا
[v] بطور نمونه، نگاه کنید به داستان شعر «فرخ لقا و هفت شهر عشق»، خودداری شاعر از دست دادن با هویدا نخست وزیر وقت ایران، جزئیات خلوت کردن جوان خجالتی ِ اهل ولایت با دختر مسلط و سکسی ِ تهرانی، و . . . مجله ی اینترنتی ِ نویسا، 30 آبان1381
[vi] همانجا
[vii] مفهوم از شاملو گرفته شده است
[viii] میرزا آقا عسگری‌(مانی). «پریان دریائی بر ساحل بُندای.» بخش رازگشایی ِ سروده های مانی. مجله ی اینترنتی ِ نویسا، 23 آذر 1384

[ix] میرزا آقا عسگری‌(مانی). «مینیاتور هفت وادی عشق.» بخش سروده ها. مجله ی اینترنتی ِ نویسا، 30 آبان 1381
[x] میرزا آقا عسگری‌(مانی). «سرگردانی خدا میان شعر و نثر.» بخش سروده ها. مجله ی اینترنتی ِ نویسا، 1 آذر 1381
[xi] از آرتور میلر
[xii] عنوان یک فیلم ایتالیایی بنام «برهنه می بینم»
[xiii] {Nin, Anais. Little Birds. New York: 1st Harvest, 1979
[xiv] ویلیام سارویان
-
-
-
0 Comments:

پست کردن نظر

خواننده‌ی گرامی،
نظر شما پس از بررسی منتشر می شود.
نظرهایی که بدون اسم و ایمیل نویسنده باشند، منتشر نخواهند شد.

Webhosting kostenlos testen!
Webhosting preiswert - inkl. Joomla!