پنجشنبه
Faryad Naseri

كي بود كه مي گفت براي نوشتن به رابطه ي جنسي احتياج دارد؟
فریاد ناصری

پوست انداختن روایتی ست در دو سفر ازدو سفر،سفری در درون و سفری در برون ،سفری که در بیرونش روایت می شود از تاریخ می آغازد و تاریخ را جا می گذاردو می رود،اما از طبیعت چهارسو و چهار عنصر را حفظ می کندآنهم نه در همان صورت طبیعی شان که چیزی بینا بین طبیعی -نمادین اماچنان ماهرانه با خود می بردکه نتوانی انگشت روی هیچ کدامشان بگذاری.
شاید بشود گفت رشته ی نازکی که روایتها ی شهرزادی این پوست انداختن را بهم پیوند می زند، سفراست و نشانه هایی که در طول روایت دو سفر در هم وارد می شوند از دنیای بیرونی به دنیای درونی و از دنیای درونی به دنیای بیرونی.
روایت سفرهایی پر از خرده روایت هایی که در شکلی کاملن جنونمند به هم بافته می شوند وتافته می شوند.تاریخ -فتح مکزیک ،باید ها و نباید ها،تمدن ،خون ،جنگ ،صلح و ویرانه هایی که از همه ی روزگاران گذشته تنها برتنشان شکل هایی از افسانه های دور مانده است ،معابد و ستون ها ونماز خانه ها و طبیعت ،دریا ،دریاو پشت همه ی اینها لابد نوشتن است که جان می دمد چرا که "الوهیت تنها از آن کلمات است"-1
"این جوری بود که دانونزیوکشف کرد آدم اگر میخواهد خوب بنویسد ،باید خوب بتپاند..."-2
می بینی همه ی ما رو دست خورده ایم از کلمات الوهی ،از الوهیت کلمات ،کلمات پشتشان به تن گرم است به پوست به لمس شدن و ما که ماند ه ایم نام این گرم شدن از لمس تن چیست؟سکس ،عشق،دوست داشتن بهر حال هر گهی که باشدفعلن تخت الوهی زیر کلمات است و کلمات بر چهار ستون تن و عشق و سکس و دوست داشتن ایستاده و از اینجاست که با تمام فکر ها و حرفها و اتفاقات عالم گره می خورد،باتولد،با مرگ،با درد،با زایش،با عقیم بودن،با بودن با نبودن،ما رو دست خورده ایم .
باید همانجا که پای حلزون ها به اتاق خواب وا شد ،به قصه آمدند حالیمان می شد که پشت دست این سطر ها داغ کدام مهره است که همه دید ه ایمش اما هنوز هم نامش را نمی دانیم،یعنی که نمی شناسیمش.
"دورتر از شما مردانی که نام چیز ها را بر زبان می آوردند می توانستندنام های دریا را تکلم کنند،کلماتی که با آن نام دریا را و جزیر ه ها را کشف کرده بودند"-3
"همچون همه ی صدفها،حلزون به دلیل شباهت اش با فرج،به خاطر جنس ،حرکت و تر شحاتش،نشانه ی نماد جنسی است....نماد حرکت مداوم..."-4
"عشق تو یکسره از من طلب می کرد ،طلب می کرد،طلب می کرد،دوباره و دوباره ،هیچ وقت تمامی نداشت ،فقط برای اینکه رس مرا بکشی"-5
"سکس تو سالهایی را که لازم داشتم از من دزدید ،تو وادارم کردی باور کنم چیزی مهم تر از نوشتن وجود دارد ،باور کنم که عشق بازی با تو و انکار خودم به خاطر تو مهم تر است ،آنوقت تو بودی و آن دامنت که همیشه بالا زده بودو پاهات که همیشه باز بود و این که فقط یک بار فرصت جوانی داریم..."-6
"شکل منحنی مار پیچ حلزون خاکی و دریایی،حرف نگاره یی جهانی از ناپایداری است،و نشانه ی موجودی که دائما به دلیل نوسانات تغییر می کند"-7
"کی بود که می گفت برای نوشتن به رابطه ی جنسی احتیاج دارد؟"-8
"حلزون ،نمادی قمریست ،نشانه ی تجدید حیات دوره ای ،حلزون شاخ هایش را نشان می دهد و پنهان می کند مانند ماه که پیدا و نا پیدا می شود،ماه نماد مرگ و تولد دوباره و موضوع بازگشت ابدیست،از سویی نشانه ی حاصلخیزی ... محل جلوه ی خدای قمری است چنانچه در کیش باستانی مکزیک خدای قمر تکیز تکاتل محصور در صدف حلزون عرضه می شد"-9یعنی خدا توی اتاق خواب چکار می کند؟برای چه اینجا حلول کرده آنهم به این شکل در روی دیوار؟
"برگشتی و کنده های درختان را که زمانی جنگلی بود نگاه کردی،آبکند هایی عمیق که جریان سریع آب گل آلود می فرسودشان،همان آبی که کوه های مکزیک را می شوید و پائین می آورد و تپه ها را هموار می کند و چیزی که به ما وا می گذارد زمین سنده زاری است،خشک ،خفقان گرفته و دشمن خو"-10

شما می گوئید کوثری این سطر ها را ترجمه کرده یا پوست انداخته توی زبان فارسی،باور کردنی نیست، این سطرها ترجمه نیستند شاید خوابهای فوئنتس را کسی به نام عبدالله کوثری در زبان فارسی دیده باشد یا کسی خواب های کوثری را به زبان خودش آنور دنیا.

مکزیک با روستا های محتضر، نکبت زده و بی جنب و جوش، با تناوب کوتاه شالیزار هاو تکرار بلند خشکی ها"در میان آزتکها ،حلزون اغلب نماد بستن نطفه ،آبستنی و زایمان است"-11پس چرا الیزابت نازاست حتا آنرا که در درون می تواند بپروراند سقط می کند و خا ویر نمی تواند بنویسد ،آبستنی و زایمان در اتاق خواب ،خدایی به شکل حلزون که نا زاییده می ماند ،اگر خاویر نمی تواند بنویسد این داستان چطور پیش می رود چه کسیست که این سطرها را می نویسد ؟ شاید او تقریر می کندو یکی می نگارد، کسی که می نگارد چه کسیست؟

می خواهم حضور این نماد ها را پی بگیرم و در این راه پاز شاعر هم سایه ی زبان به زبان فوئنتس دستم را می گیرد وقتی که در مقاله ی «هنر در مکزیک»از کشف آمریکا سخن می گوید"سرزمین های نو ،همچون بعدی ناشناخته از واقعیت پدیدار شدند. بر دنیای قدیم تثلیث حکم می راند :سه زبان ،سه دوره،سه خلق،سه ذات، سه قاره.آمریکا به هیچ وجه نمی توانست در این بینش سنتی از جهان جای داشته باشد. پس از کشف آمریکا ،سه گانگی،امتیاز های خود را از دست داد. این پایان سه بعد یک واقعیت مسلم و یگانه بود.آمریکا بعد دیگری را به این سه بعد افزود.بعد چهارم و ناشناخته ؛بر این بعد چهارم نیز نه اصل تثلیث که عدد چهار حکم می راند. برای سرخ پوستان آمریکا ،فضا و زمان-یا بهتر بگوئیم،فضا/زمان،یعنی بعد واحد و دوگانه ی واقعیت-زیر فرمان چهار جهت اصلی،چهار سرنوشت ،چهار خداوند،چهار رنگ،چهار عصر،چهار جهان-دنیای دیگر بود. هر خدایی چهار جنبه،هر فضایی چهار جهت و هر واقعیتی چهار صورت داشت"-12

الیزابت ،خاویر،،فرانتس ،ایزابل چهار صورت واقعیت پوست انداختن اند،اما تنها در این میان خاویر مکزیکی است تنها اوست که تعلق به واقعیت مکزیک داردبقیه از بیرون آمده اند ،آمده اند که در این واقعیت بگردند اما انگار این واقعیت است که دامن آنها را می گیرد و می گرداند.پوست اندختن قصه ایست که در سه(تثلیث)باب پوست می اندازد:

باب اول:ضیافت آغازین ،جایی که مکزیک باستانی ذهن مخاطب را فتح می کند.
باب دویم:مغز است،آبستن قصه ها و آدمها ،با حجمی بر آمده.
باب سیم:باز سازی هذیانی تمام آن چیزیست که روایت شده،اما نه آن چنان تراژیک، که مضحکه وار و کمیک،پوست انداختن از همان اول ذهن کسی را که می خواند فتح می کند، تا تاریخ دوباره باز سازی شود اما نه با خیانت که با میل ،نه با زجرکه با لذت ،پوست انداختن در ذهن ما این بستر فتح شده ،انسان ها را کنار هم می گذارد و انواع زیستن ها را ،که هر زیستنی نشانه ایست از اندیشیدنی،روایتی ست که هر لحظه همان لحظه را می گیرد و تو می خوانی و دقیقن در لحظه، همان جایی که می خوانی پر اهمیت ترین روایتی ست که می توانی در این سطر ها بخوانی؛ در هر روایت اش پرده از همان رفتار های منع شده بر می دارد که در طول سالیان دراز شکل عوض کرده اند و مانده اند با آدمیان،از جایی از واقعیت -تاریخ -آغاز می شود و زیر سقف یک واقعیت تاریخی (باستانی)زیر آوار می رود تا دوباره در رستاخیز واژه ها و روایت ها بر خیزد.

چهار صورت واقعیت و تثلیث روایت"چهار مثلث بدنه ی هرم که در راس متصل می شوند"-13"شاید عبارت رویش زنده ،به بهترین وجه ،نماد گرایی کل هرم را نشان می دهد...راس همان نماد کلمه الله است"-14می بینیدزیر پوست هایی که می اندازیم کلمات الوهی،الوهیت کلمات همچنان هستند همه جا،هر جا که می رویم،حتا زیر پوست مار ،این نماد تکرار شده در روایتها در واقعیت این روایتها"مضمون دلخواه مجسمه سازان قدیمی؛مار -الیزابت برای دومین بار در یک روزپیش خود فکر کرد ،مار ،همیشه مار -نقش شده بر سنگ"-15در واقع دومین باریست که نام الیزابت را می شنویم چرا که تا اینجای روایت راوی ایزابل را مخاطب قرار داده ،بگذریم.
مار جزو نماد های شیطانی همسان با اژدهاست اما همچون تمام نماد های دیگر نمی شود آنرا تنها دارای همین بعد منفی دانست بلکه مار نیز نمادی چند وجهی است"وجوه گوناگونی اعم از حیوانی ،آبی،خاکی-حتا زیر خاکی-و گاه آسمان را در بر می گیرد که در وجه آسمانی خود به کوئتزال کوآتل ،مار پر دار آزتک ها نزدیک می شود"-16وهمین اژدها ست که آب اولیه،یا تخم کیهان را ،که در واقع تصویری از کلمه ی خلاق است،تف می کند"-17"دویدی به سوی نقش برجسته ای بر سنگ که بر گرد چهار سوی پایه ی هرم پیچیده است،این نقش برجسته ی مار است،حلقه ای از مار ها که سر و ته اش پیدا نیست،ماری پردار در حال پرواز،با کله ها و چنگال های بسیار"-18مار به صورت افعی هم اگر باشد ،نماد گرایی ست از استحاله یی که مردگان پیدا می کنند"مار در این جا هم به عنوان عامل تغییر شکل جسمانی و روحانی تصور می شود"-19
"تو وسوسه شده بودی،الیزابت،آه،بله،وسوسه شده بودی که در چنبره ی آن مار اسیر بمانی ،درسیل ریز پرهای در هم شکسته اش غرق شوی"-20فوئنتس از ساده ترین کلمات در واقعیت روایتش استفاده می کند برای ساختن روایتی واقعی اما چنان آگاه بار نمادین آنها را در هم می تند که تلاش برای باز کردن آنها از هم مثل تلاش حشر ه ایست که در تارهای ظریف عنکبوتی افتاده باشد،فوئنتس نه تنها از نماد های سرزمین خودش که حتا از نماد های اسطور ه ای سر زمین های دیگر نیز، چون یونان استفاده می کند،او دست به نا خود آگاه جمعی انسان ها می اندازد و این نماد ها را در عمق لایه ی داستانش چنان بهم می بافد که متنش تصویری از جهان می شود،جهانی که در آن می زئیم گویی تلاش می کندکه اصالت و انفراد خاص مکزیکشان را بهم بزندو پیوند و ترکیبی تازه بسازد از جهان خودش.
همان اصلت و انفرادی که پاز در مقاله ی «هنر در مکزیک »-اش به آن اشاره می کند اصالتی که پاز آن را دلیل از بین رفتن تمدن شان می داند با این همه او معتقد است آنچه که او و دیگری را بهم پیوند می زند همین اصلت فاصله انداز و همین ناهمگونی است "آنچه ما را به یکدیگر می پیوندد نه پلی که ورطه ایست .انسان جمع است:انسان ها"-21

جین فرانکو در در کتاب «فرهنگ نو در آمریکای لاتین»که گویا پیش از آنکه فوئنتس پوست انداختن را بنویسد یا منتشر کند نگاشته شده ،اما از تجر به های مشترک ملل امریکای لاتین با دیگر مردم جهان سخن می گویدکه سبب شده"رمان به جای پرداختن به پدیده های صرفا بو می و محلی به مسائلی کلی تر و عمومی تر دست یازد"-22و این تمایل به کلیت بخشی را یکی از ویژگی های بارز رمان های معاصر آمریکای لاتین می داند،فرانکو در ادمه می نویسد"اما بر خلاف تصور،این کارغالبا با تفسیر دقیق و صریحی از واقعیات محلی همراه است و این واقعیات محلی اکنون از طریق وضعیتی مثالی و یا اسطو ره ای مثالی با تجر به های عمومی و کلی انسان پیوندی استوار یافته است"-23هر چند که به احتمال قوی فرانکو کتابش را پیش از نوشته شدن یا انتشار پوست انداختن نوشته، اما تفسیری که ارائه می دهد در مورد پوست انداختن فوئنتس نیز صادق است.فوئنتس در کنار هم قرار دادن نماد ها آنقدر پیش می رود که از دل یک نماد مکزیکی مثلن نقب می زند به نمادی یونانی که شباهت های زیادی به نماد مکزیکی داردو یا کلماتی که یک نماد را توضیح می دهند خود نمادی اند در جایی دیگر ،او در داستانهایی که تعریف می کند از دهان چهار صورت پوست انداختنش از حیوانات در جایگاه واقعی شان استفاده می کند اما در همین جایگاه ملموس و واقعی تمام کار کردهای اسطوره ای شان را نیز می خواهد .
"تو دست فرانتس را گرفتی و از کوره راه ها که به میدان جشن گاه تولتکان باستانی می رسید بالا رفتی .بزها که آرامش همیشگی شان بر هم خورده بود ،از جا پریدند..."-24
"همان طور که فحش می دادی به قله رسیدی ،میان بع بع بزهای کوهی با صورت بر زمین افتادی،این موجودات بر آمده از اساطیر که برای دفاع از قله ء کوه در آن جا بودند"-25
"آزتک ها ،اولین خدایبانو را یک زن-مار،و مادر دو قهرمان همزاد می دانستند که گاهی به صورت یک بز کوهی با دو سر تصویر می شد،که از آسمان فرو افتاده بود..."-26الیزابت بالای کوه ها کنا ر بزها ،الیزابت با خاویر با فرانتس،الیزابت کنار مار های نقش برجسته،الیزابت...از طرفی به دلیل حضور فراوان نمادهای یونانی ،نا خود آگاه آتنا به خاطر می آید،آتنا ایزد - بانویی ست با دو علامت ما ر و پرنده ،که دقیقن علامت های خدای هوا کوئتزا کوآتل مکزیکی هستند همان افعی پردار ،آتنا نماد باروری و حاصلخیزی است ،او بنیانگذار آتن را وقتی که کودک بود در صندوقی به کمک یک مار نگه داری کرده است-27
"تاریخ اسطوره ی آتنا با ارزشهای نمادین اش این برداشت را به ذهن متبادر می کند که یک الهه به کمال خود نمی رسد مگر از طریق تحولی طولانی و این تحول در آگاهی بشری نیز منعکس می شود"-28همان طور که می بینید نماد ها و کلمه ها هر یک خود را به دیگری ارجاع می دهند و ما در زنجیره ی بی پایانی افتاده ایم که گاهی به آغازش بر می گردد و گاهی همان طور ادامه دارد هر کلمه به کلمه ی دیگر ،آیا این همان واسازی دریدا نیست"بازی نامحدود معنا"-29"معنا هرگز فراچنگ نمی آید و همواره در میان شبکه ی دالها به تاخیر می افتد"-30"معنا تنها به واسطه ی جابجایی یا تعویق مدام مدلول تولید می شود،مدلول یک دال ،به نوبه ی خود دال دیگری و این روند تا ابد ادامه دارد"-31
فکر می کنید این تعویق و جابجایی می خواهد یک هیچ انگاری بزرگ را اثبات کند یا می خواهید با پاز همعقیده شوید که"آنچه ما یک «اثر هنری» می نامیم ...شایدچیزی جز هیاتی از نشانه ها نباشد.هر تما شاگری این نشانه ها رابه شیوهء خاصی کنار هم می چیند و هر هیاتی مفهومی متفاوت به خود می گیرد"-32
وقتی فوئنتس مار را کنار توجه الیزابت می گذارد،ما را در کنار گوشه های ذهن مان متوجه روایتی ازهبوط و فریفته شدن زن از مار می کند -تداعی-بعد الیزابت را بر بالای کوه کنار جایگاه اساطیری بزها می برد آنوقت می بینیم اولین خدای بانو ی آزتک ها یک زن-مار و مادر دو قهرمان همزاد است که گاهی به صورت یک بز کوهی با دو سر تصویر می شود،از طرفی مار علامت دو الهه ی مکزیکی ،یونانی استِ یکی کوئتزاکوآتل ویکی آتنا،آیا رفتن به دنبال این واژه هاو نام ها و نماد ها سر گیجه ای لذت بخش نمی آورد،توهمی چون توهم "گیاهان خواب آور بانوی شیطانی ،باکره ی سبز،رزمری،گیسوی سوزان...ماری جواناو هم چنین دارو هایی که تمنا و توان را دوباره به تن باز می گردانند،،دارو هایی که باز هم نام زنان را دارند"-33
واژه ی صندوق را در پوست اندختن پی بگیرید ،صندوق پاندورا را،بعد صندوق اتنا را که در آن بنیانگذار آتن را نگه داری کرد بعد صندوق عقب آن ماشین را که نوزادی در زیر جنازه در آن پیدا می شود،چرخه ای تازه روایت شده از مرگ و تولد ،آیا این نوزاد همان جنین سقط شده ی الیزابت نیست؟
چه رابطه ای بین شکست خوردن خاویر در نوشتن و نازا بودن الیزابت می تواند باشد؟این نوزادی که توسط سگ زردی خورده می شود با قربانی کردن نوزادان در ضیافت آغازین چه رابطه ای می تواند داشته باشد؟اصلن این فردی لامبر عوضی کیست که زیر این سطر ها را امضا ءمی کند؟
بگذارید آن شعر دعا گونه ی مادر بزگ خاویر را با هم زمزمه کنیم ما که با این سطر ها تن به تن شدیم
"آه نه از بهر هرزگی
نه از بهر جماع
از بهر آوردن فرزندی
که به خدمت تو در آید"-34
در متنی که در آن نسل کشی می شود -کشتار مکزیکی ها بدست فاتحان اسپانیایی،کشتار یهودیان با لیست کوره هایی که در آن سوختند،در متن نزدیکی ها، نزدیکی با کلمات و متنی که در آن کسانی ارداه به نازا بودن کردند در اوج نزدیکی. در تمامی این سطر ها تناقضی موذیانه پیش می آید نا نوشتن و نوشتن ،نطفه بستن و زایمان و نازا ماندن،اراده ی نزدیک شدن به شناخت و به دانستن در سکس و ناشناخته گی ،سکس برای لذت و سکس برای تولید مثل (در تمام این سطر بالا دست میشل فوکو لبخند می زند)(فوئنتس خود گفته است که این رمان پر از جفت ها ست...)-35، آه... شما که با این سطرها جفت و ناجفت خوابیده اید از در گاهش بخشایش طلبید !!!که چقدر نتوانستید بشناسیدش ،به یادآورید «کلاه کلمنتیس» میلان کوندرا راآنجاکه کوندرا در جواب پرسشگر به خاطر این همه وسواس برای نوشتن روابط جنسی می گوید"این امر اگر جوهر موقعیتی را آشکار نکند جایی دررمان ندارد.شخصیت های من وقتی عشقبازی می کنند ،ناگهان به حقیقت زندگی یا رابطه ء خود چنگ می اندازند"-36
"آه نه از بهر هرزگی
نه از بهر جماع ...
برای دیدن دنیا از یک سوراخ -روزنه-بود که به اینجا رسیدم یا رسیدیم؟

--------------------------------------------------------------
1-پوست انداختن -کار لوس فوئنتس-ترجمه ی عبدالله کوثری-ص417
2-همان-ص35
3-همان -ص100
4-فرهنگ نماد ها-ژان شوالیه،آلن گربران-ترجمه ی سودابه فضائلی-جلد سوم-ص18
5-پوست انداختن-کارلوس فوئنتس-ترجمه ی عبدالله کوثری-ص435
6-همان -ص442
7-فرهنگ نماد ها-ژان شوالیه،آلن گربران-ترجمه ی سودابه فضائلی-جلد سوم-ص18
8-پوست انداختن-کارلوس فوئنتس-ترجمه ی عبدالله کوثری-ص442
9-فرهنگ نماد ها-ژان شوالیه،آلن گربران-ترجمه ی سودابه فضائلی-جلد سوم -ص18
10-پوست انداختن-کارلوس فوئنتس-ترجمه ی عبدالله کوثری-ص37
11-فرهنگ نماد ها-ژان شوالیه،آلن گربران-ترجمه ی سودابه فضائلی-جلد سوم-ص18
12-هنرو تاریخ(مقالاتی در زمینه ی زیبایی شناسی)-بخش دوم،فصل اول،هنر در مکزیک-اکتاویو پاز -ترجمه ی ناصر فکوهی-ص86
13-فرهنگ نماد ها-ژان شوالیه،آلن گربران-ترجمه ی سودابه فضائلی-جلد اول-ص300
14-همان-301
15-پوست انداختن-همان-ص21
16-فرهنگ نماد ها-همان-جلد اول-ص125
17-همان-ص125
18-پوست انداختن-همان-ص46
19-فرهنگ نماد ها-همان-جلد اول-ص213
20-پوست انداختن -همان-ص47
21-هنر وتاریخ(مقالاتی در زمینه ی زیبایی شناسی)-همان-ص89
22-فرهنگ نودر امریکای لاتین(جامعه وهنرمند)-جین فرانکو-ترجمه ی مهین دانشور-ص234
23-همان-ص234
24-پوست انداختن-همان-ص45
25-همان-ص313
26-فرهنگ نماد ها-همان-جلد دوم-ص91
27-همان-جلداول-ص72وص73
28-همان-جلد اول-ص75
29-دانش نامه ی نظریه های ادبی معاصر-ایرنا ریما مکاریک-ترجمه ی مهران مها جر،محمد نبوی-ص453
30-همان-ص454
31-همان-ص455
32-هنر و تاریخ(مقالاتی در زمینه ی زیبایی شناسی)-همان-ص86
33-پوست انداختن-همان-ص323
34-همان-ص117
35-پوست انداختن-نقدی بر پوست انداختن-همان-ص613
36-کلاه کلمنتیس-میلان کوندرا-ترجمه ی احمد میر علائی-ص20

فریاد ناصری-کبودراهنگ-زمستان85
-
-




-


-


-






1 Comments:
Anonymous ناشناس said...
سلام. نقطه گذاری متن افتضاح س ، و خوندن اون رو بسیار مشکل کرده. کاش پیش از انتشار فکری براش می کردید.
در هر صورت خسته نباشید میگم و عرض تشکر.

پست کردن نظر

خواننده‌ی گرامی،
نظر شما پس از بررسی منتشر می شود.
نظرهایی که بدون اسم و ایمیل نویسنده باشند، منتشر نخواهند شد.

Webhosting kostenlos testen!
Webhosting preiswert - inkl. Joomla!