سه‌شنبه
-
با زخمهای دل بی مرحم ِ برسردوراهی ها و سه راهی های نویسنده ای که ای کاش آن «زن روز» روزهای کودکی ام بود تا بتواند درنقش ر.اعتمادی پاورقی ایفا کند.
-
نامش زبانم را کثیف می کند پس نمی آورم.
نام مرا هم پنهان کنید انسان های زشت را می ترساند.
-
-
برای شنیدن شعر با صدای شاعر اینجا را کلیک کنید
-
تراکتور
-
زرد زرد زرد ِ غلیظ
تراکتور فرد اعلا
ساخت صنعت کارخانه
صددرصد آهن خالص
با نشان های درشت نظامی
با یال و کوپال و کون کریمش هرهر یه کتی باباکرم
تر می زند وسط خیابان دنج
بوی غلیظ اگزوز و غیژژژ
حالا دیگه دیگه و دیکه ودیکه ودیگه
پسسس چیررر غیژژژ پنچررررر
یاکریم های د ِ دررو پنجره ها را می خنداند
می ترکد خنده اتاق دور سرم روی شانه می گیرانی ام شعر
دور کمرم باریک می کنی بازو قو می چرخانی ام شعر
لابلای هوا می نمازی ام عشق می بازیم شعر
ترک لب هایم را با بوسه می چسبانی شعر
خیلی خیلی می خندیم.
-
-----------------------------------------
-
مزن درکسی به انگشت
که می کوبند درتو با مشت
-
چندی پیش درترجمه ای ازکار ایواینسلر به واژه ی مضحکی برخوردم «شرمگاه» ندانستم مترجم مدعی کُس خودش را مایه شرم و خجلت می داند یا دارد از کُسی که مادام ایواینسلر برای ما به زبان آورده مایه می گذارد.
بهرحال خواستم شما را یاد رباعی درخشان از شاعرشجاع آذری تبارمهستی گنجوی بیندازم با حنجره ای پُر تلالو از صده ها پیش.
-
کُس چاه عقیقی ست پناهی دهدت
ازبالش نقره تکیه گاهی دهدت
نُه قطره سیماب چوریزی دروی
نه ماه کشد چارده ماهی دهدت
-
حالا چرا دارم این پله ها را می چینم! چندی نگذشت دیدم ایشان در وبلاگش سُرنا برداشت و دوردنیا افتاد، چرا! دم از فمینیسم و دفاع از حقوق زن و حرف های دهن پُرکن دیگر. خنده دار! این خانوم بالای پنجاه سال که تا چندسال پیش پایی درایران و شستی درغرب داشت دریکی ازجلسه های شعرخوانی من اتفاقاً درشهری که او ساکن بود ناگهان یادش افتاد درایران سنگسارمی کنند، شکنجه، اعدام وسانسور وجود دارد، زنانی نیز درشهراو یعنی خود غرب علناً دارند سنگسارمی شوند.
حرف هایی که خب من با همه جوانی ام یه دهه پیش ازاو به شعر آورده بودم. یعنی دربیست وچند سالگی، حالا این تاثیر مستقیم و مثبت آن بود دم ایشان گرم وارد گود شدند.اما کار به اینجا ختم نشد، دیدیم ناگهان خودش را به نقاره بست، واویلا! شد یک پا سینه زن ِسنت ِ مُرده پرست، هرروز وبلاگش آه وناله و به عزای خواننده های درپیتی گرفته تا هنرپیشه های مکش مرگ مای فیلمفارسی! بیا ودرستش کن. مضحک ترینش قشقرقی بود که سرمرگ مهستی خواننده به پا کرد. چه کارخیری باعث شد منی که به خاطر دوری ازوطن ناب با این خواننده ها آشنایی چندانی نداشتم بروم وبه آهنگ «نانا دوگل دوگل» او گوش کنم و درد دلم تازه شود. همین یک ماه پیش بود که دیدم چنان به سرویال وکوپالش می کوبد که وای خسروخوبان رفت، اوهم درگذشت و مارا تنها گذاشت. دلم به حال آن نویسنده که رمانی به این نام دارد سوخت. انگاراین مبارز جانباز شده یادش رفت که همین شکیبایی دست بوس که بود و...
سرتان را درد نیاورم اگر بخواهم از محسنات دیگر ایشان بگویم کارمان ازخنده به گریه خواهد بُرد چرا که چندی پیش ناگهان دیدم سر از تظاهرات بزرگ سالانه زنان درآورد، ماه ازکدام سو سرزده بود! درست زمانی که به دلایلی نتوانستم آنجا باشم، گمان کرده بود به میهمانی عمه دعوتش کرده اند، برایش چلوکباب و پپسی سفارش می دهند «غذای مورد علاقه اش» زکی دیدم این بار شمشیر را از روبسته! به جای آن که با آن هزار زن دستان برزمد و پایکوبی کند که آری ما هستیم و بسیاریم، به هریک ازاین زنان پرجربزه پیرایه ای بست ونام ونشانی زشت هدیه آنان کرد، زنان دلیری که سینه آماج کرده اند تا قدمی برای آزادی و برابری برداشته باشند، نام هایی ازقبیل خیکی، بی سواد، زن آشپزخانه، چشمان وق زده، دزد و...
گمان می کنم آیینه ای با خود به همراه برده بود.
حرف های دیگری هست که اینجا حرام نمی کنم.
می گذارم این خایه مال بی چشم و روی شهید شهرت ونام فعلاً به خاطر یک فقره طنازِ دروغ زن ِ با آءله که نان وبساط شبش ازبقال ها می رسد تلوتلو برود تا بعد بگویم یک من دوغ چقدر کره پس می دهد.
-
-
-
-




1 Comments:
Anonymous رهگذر said...
خانم, شاعر می فرماید: سه نگردد بَریشَم اَر او را --- پرنیان خوانی و حریر و پرند. شرمگاه از این جهت گفته اند که شخص از اینکه عورتش را دیگران ببینند احساس خجالت و شرم می کند, همین و بس. خلاصه اینکه سخت نگیرید.

ارسال یک نظر

خواننده‌ی گرامی،
نظر شما پس از بررسی منتشر می شود.
نظرهایی که بدون اسم و ایمیل نویسنده باشند، منتشر نخواهند شد.

Webhosting kostenlos testen!
Webhosting preiswert - inkl. Joomla!