چهارشنبه
Harold Pinter


چند نامه و سخن­رانی از هارولد پینتر
برگردان: بهزاد رعیت

نامه به تونی بلر
(منتشرشده در گاردین؛ 17 فوریه­ی 1998)



نخست­وزیرِ عزیز،
در این چند هفته­ی اخیر ما اغلب پیشینه­ی وحشتناکِ صدام­حسین در زمینه­ی حقوقِ بشر را یادآوری کرده­ایم. این به­راستی وحشتناک است: حیوان­صفتی، بیمارگونه­گی. اما من فکر می­کنم می­تواند برای شما جالب باشد که پیشینه­ی هم­پیمان­ِتان، ایالاتِ متحده، را در مفهومی گسترده با دقت بخوانید. من به هیچ وجه مطمئن نیستم که مشاوران­ِتان همه­ی اطلاعات را به شما داده باشند. از سالِ 1945 ایالاتِ متحده همه­ی ارتش­ِ دیکتاتورهای­ی جناحِ راست را پشتیبانی و کمک مالی کرد و در مواردی به وجود آورد. برایِ نمونه در این کشورها: گواتمالا، اندونزی، شیلی، یونان، اروگوئه، فیلیپین، برزیل، پاراگوئه، هائیتی، ترکیه، السالوادور. صدها هزار مردم توسطِ این حکومت­ها به قتل رسیدند، اما دولتِ آمریکا هم­چون گذشته با پول، مواد اولیه، همه نوع تجهیزات، رایزنی، تقویتِ روحیه به کمک­اش ادامه می­­داد.
ضربه­ی تخریبی­ای که آمریکا بر ویتنام، لائوس و کامبوج با استفاده از بمب­های ناپالم، عاملِ پرتقالی رنگ
[1] و انواعِ بمب­های جدیدی که تیرهایی را می­پراکند که در بدنِ مردم فرو می­رفت و سرانجام روده­های­شان را بیرون می­کشید، وارد آورد بی­رحمانه، وحشیانه و انهدامی روش­مند بود، اما نتوانست روحِ مردمِ ویتنام را نابود کند. وقتی آمریکا شکست خورد بی­درنگ این کشور را از طریقِ تحریمِ اقتصادی به قحطی کشاند. آمریکا در سالِ 1965 به جمهوری­ی دومینیکن، در سال 1983 به گرانادا و در سال 1990 به پاناما حمله کرد و دولت­های گواتمالا، شیلی، یونان و هائیتی را که از طریقِ انتخاباتِ مردمی حکومت می­کردند را متزلزل و سرنگون کرد. همه­ی این اعمال خارج از چهارچوب قوانینِ بین­المللی بود. حمایتِ کامل از دولتِ ترکیه در قتلِ­عام مردم کُردستان در گذشته و اکنون. معرفی کردنِ نیروهای مقاومتِ کُرد به­عنوان «تروریست» در حالی­که نیروهای شریرِ کونترا در نیکاراگوئه را رزمندگانِ آزادی می­خواند. عملیاتِ «پنهانی» علیهِ نیکاراگوئه در حالی­که این عملیات از طرفِ دادگاهِ بین­المللی­ی عدالت در هاگ نقضِ آشکارِ قوانینِ بین­المللی خوانده شده بود. این دادگاه خواهان آن شد که آمریکا این عملیات را متوقف و تمامِ خسارت­های ناشی از آن­را جبران کند.
آمریکا این رای را نپذیرفت و آشکارا اعلام کرد که این جنگ خارج از حوزه­ی قضایی­ی دادگاهِ بین­المللی است. سالِ 1954 در گواتمالا و 1965 در اندونزی سفیرانِ آمریکا لیست­های بلندبالایی از کمونیست­هایی را که باید به قتل می­رسیدند، تهیه می­کردند. «کمونیست­ها» مردم معمولی بودند: کشیشان، دانشجویان، دکترها، رهبرانِ اتحادیه، مددکارانِ اجتماعی، معلمین، وکلا و روزنامه­نگاران. در اندونزی انبوهِ جسدها رودخانه­ها را مسدود می­کرد.
در سالِ 1975 در جاکارتا هِنری کیسینجر و رئیس­جمهور فورد از طرحِ حمله­ی اندونزی به جزیره­ی تیمورِ شرقی حمایت کردند. آن­ها با هم توافق کردند و اندونزی به تیمورِ شرقی رفت؛ مثلِ تیری از کمان.
در فورت­بنینگِ
[2] فلوریدا ارتشِ آمریکا تکنیک­های مختلفی را به قاتلینی آموزش می­داد که آزادی­خواهان را در السالوادور می­کشتند؛ احتمالا قاتلینِ اسقف رومِرو،[3] شش نفر از فرقه­ی یسوعیین[4] و خانواده­هایشان و چهار راهبه که قبل از مرگ موردِ تجاوز قرار گرفته بودند. سفارتِ آمریکا شاهدینِ اصلی در رابطه با قتلِ این شش نفر را خرید و روندِ عدالت را تغییر داد. در رابطه با قتلِ راهبه­ها، الکساندر هِیج (وزیرِ امورِ خارجه­ی آمریکا در آن زمان) با برقی در نگاه­ گفت: «من چیزهایی درباره­ی یک درگیری مسلحانه شنیده­ام. شاید آن­ها راهبه­هایی بوده­اند که اسلحه بسته­بندی می­کردند».
جسدها واقعا رویِ­هم انباشته می­شوند. 170.000 نفر در گواتمالا، 200.000 نفر در تیمورِ شرقی، 80.000 نفر در السالوادور، 30.000 نفر در نیکاراگوئه، 500.000 نفر در اندونزی و هنوز هم ادامه دارد. آن­ها، تک تکِ آن­ها، سَندی از سیاستِ خارجی­ی متحدِ شما هستند.
در پنج سالِ اخیر سازمانِ ملل پنج قطع­نامه با اکثریت آرا تصویب کرده و خواستارِ توقفِ تحریم کوبا توسطِ آمریکا شده است. آمریکا همه­ی آن­ها را نادیده گرفته است. همه­ی قطع­نامه­های انتقادی نسبت به اسرائیل نادیده گرفته شده است، نه تنها از طرفِ اسرائیل بل­که از طرفِ آمریکا هم، که نسبت به توانایی­ی اتمی­ی اسرائیل چشم­پوشی کنیم و نسبت به ستمِ به فلسطینی­ها بی­اعتنا باشیم.
البته آمریکا خودش قابلیت کافی­ی اتمی دارد. من می­گویم توانایی­ی این­ها خیلی بیش­تر از توانایی­ی صدام است که می­خواهد «همه­ی مردها، زن­ها و کودکان روی زمین» را بکشد. اگر این کافی نیست یک زرادخانه­ی مهم شیمیایی نیز دارند و اخیرا دو بازرسِ سازمان ملل، یک کوبایی و یک ایرانی، را هم نپذیرفته­اند. البته این حق را برایِ خود قائل هستند که دست­یابی­ی مستقیم به حوزه­ی «امنیتِ ملی» را نپذیرند. آن­ها بازرسی را ممنوع کردند زیرا «بازرسی ممکن است خطری برای مصلحتِ امنیتِ ملی­ی ایالاتِ متحده ایجاد کند».
آیا صدام­حسین چیزی شبیه به این نگفته است؟
جُرج کِنان، رئیسِ وزارتِ امورِ خارجه­ی آمریکا و تنظیم­کننده­ی اصولِ بنیادی­ی سیاستِ خارجی­ی آمریکا، در اسنادِ داخلی­ی «فوقِ محرمانه­ای» در سالِ 1948 اظهار می­دارد که: «­ما باید از احساساتی­بودن­مان و خیال­پردازی­مان چشم­پوشی کنیم ­و در همه­جا با توجه کامل باید روی هدف­هایِ اصلی­ی ملی­ی­مان متمرکز شویم. ما باید صحبت­کردن از هدف­هایِ مبهم و غیرِواقعی مثلِ حقوقِ بشر، بالابردنِ استانداردِ زنده­گی و برقراری­ی مردم­سالاری را متوقف کنیم. آن روز دور نیست که مجبور شویم در مفهومِِ قدرت با مردمِ عادی سهیم شویم. وقتی ما شعارهای­ی آرمان­گرایانه­ی بهتری داشته باشیم کمتر جلویِ ما را خواهند گرفت.»
کِنان مردِ عجیبی بود. او حقیقت را می­گفت.
من مطمئن هستم شما موافق اید که این چشم­اندازِ تاریخی­ی یک مقامِ با نفوذ و یک گروهِ نُخبه است که واگذار­کردنِ رهبری برایش اجباری سخت است.
به­هرحال، این متحدِ شما است، کسی که شما را در یک بن­بستِ اخلاقی گرفتار کرد. اوه، ضمنا خواستم اشاره کنم که فراموش کردم به شما بگویم، ما همه­گی از خوشحالی دل­درد گرفتیم وقتی حزبِ کارگر در انتخابات پیروز شد.


نامه به گاردین در آپریلِ 1999


سیاستِ خارجی آمریکا می­تواند این­گونه تعریف شود: «به من کُرنش کُن یا من کله­ات را با لگد داغان می­کنم». میلوسویچ نخواست به آمریکا کُرنش کند پس کلینتون کله­ی مردمِ صربستان را با لگد داغان می­کند (نه کله­ی شخصِ میلوسویچ را) که نتایجی مصیبت­بار برایِ مردمِ کوزوو دارد. عمل­کردِ ناتو نقشه­ای شرورانه، اندیشه­ای زیان­آور، داوری­ای غلط، پیش­بینی­ای اشتباه و فجیع است. به­علاوه غیرقانونی است و شاید آخرین میخی است که به تابوتِ سازمانِ ملل کوبیده می­شود. دلیلی که برای این عمل­کرد ارائه می­شود (ملاحظاتِ انسانی) یک شوخی­ی زشت است. به­علاوه دورویی­ی عمیقِ آمریکا و انگلیس را ثابت می­کند. تحریمِ عراق (به رهبری­ی این دو کشور) حدودِ یک میلیون کودک عراقی را به کشتن داد. بدونِ هیچ تردیدی این قتلِ عام است. بی­شک میلوسویچ ظالم و وحشی است. همین­طور کلینتون: کلینتون بدونِ هیچ مشکلی سنتِ شریرانه­ی ریگان ـ بوش را ادامه می­دهد. اما او این سنت را با پوزخندی از شرم و فریبی با لهجه­ای جنوبی در هم آمیخت. او در تلویزیون واقعا دل­نشین است. بلر با شور و نشاط به کلینتون کُرنش می­کند و خواب می­بیند که خانمِ تاچر است. این سطح از شعورِ کارمندمآبانه در کلِ این تشکیلات رقت­آور یا دستِ کم بچه­گانه است. در حالِ حاضر آمریکا نیروی­ی بسیار خطرناکی است که غیرقابل کنترل است.

برگرفته از سخن­رانی درباره­ی «عمل­کردِ ناتو در صربستان»؛ ژوئن 1999
اورانیوم سبک


تاثیرِ اورانیومِ سبکی که در کلاهکِ موشک­ها وجود دارد را نمی­توان به­دقت اندازه­گیری کرد. جِیمی شی، سخنگویِ مشهورِ ناتو، احتمالا می­گوید: «اوه پسر کافی­ی، یک تکه کوچک اورانیومِ سبک هیچ صدمه­ای به هیچ­کس وارد نکرده». البته که می­توانیم بگوییم هنوز پس از نه سال شهروندانِ عراقی از تاثیراتِ اورانیومِ سبک به شدت رنج می­برند و لازم به ذکر نیست که عوارضِ جنگ خلیج توسطِ سربازانِ آمریکایی و انگلیسی تجربه شد. چیزی که می­دانیم این است که اورانیومِ سبک ذراتِ رادیواکتیو و سَمی از اکسیدِ اورانیوم باقی می­گذارد که حیاتِ بشر را تهدید و محیطِ زیست را آلوده می­کند.

نامه به ایندیپندنت


2 ژانوی­ی 2001
سردبیر
ایندیپندنت
191 مارشال وال
لندن
ای14 9 آر اِس

آقای کِلنِر عزیز
من توسطِ روزنامه­ی ایندیپندنت دعوت شدم تا مقاله­ا­ی زیر عنوان «قهرمانان و جنایت­کاران در سالِ 2000» بنویسم. در موردِ «جنایت­کار» متنِ زیر را در 13 دسامبر ارائه کردم:
جنایت­کار
تونی بلر
برایِ بمبارانِ «بشردوستانه­ی» ناتو در صربستان و حمایت­ از کشتارِ هزاران نفر مردمِ بی­گناهِ عراق (عمدتا کودکان).
مقاله­ در 26 دسامبر منتشر شد اما نامِ «تنی بلر» حذف شده بود. این عمل بدونِ اطلاعِ من بود. متنی که شما منتشر کردید به شکل زیر است:
جنایت­کار
ناتو برایِ بمبارانِ بشردوستانه­ی صربستان و کشتارِ هزاران نفر مردمِ بی­گناهِ عراق (عمدتا کودکان).
من برای روزنامه­ی شما نوشتم و موضوع را گوش­زد کردم، جدا از هرچیزِ دیگری، حذفِ «تنی بلر» جمله­ی دوم را بی­معنی می­کند. ناتو عراق را بمباران نمی­کند و حامی­ی تحریم هم نیست. نامه­ی من با این سئوال پایان یافت: «ایندیپندنت چه­گونه می­تواند این سانسورِ عقیده را توجیه کند؟»
ایندیپندنت 28 دسامبر نامه­ی من را منتشر کرد اما سئوال را حذف کرد.
بنابراین، طیِ سه روز، ایندیپندنت مقاله و نامه­ی من را «ویرایش» کرد.
سردبیرِ شما در نامه­ای به من می­نویسد که حذفِ «تونی بلر» «یک اشتباه» بود و به این دلیل که سانسوری انجام نشده او فکر کرده سئوالِ من ­را حذف کند.
نگاهی گذرا به علامت­گذاری در متنِ ایندیپندنت نشان­دهنده­ی ضعیف­بودنِ احتمالِ «اشتباه» است.
هم­چنین مهم است که تأکید روی کلمه­ی «بشردوستانه» ناپدید شده است. «بشردوستانه» با این تأکید تمسخرآمیز است اما بشردوستانه ـ بدونِ تأکیدـ این معنی را ندارد.
با از قلم­انداختنِ سئوالِ من درباره­ی «سانسورِ عقیده» ایندیپندنت هوشمندانه پرهیز می­کند از این­که در سطحِ عمومی درباره­ی چگونه­گی­ی متنِ اصلی توضیح بدهد. هرگز ثابت نشد که این حذف «یک اشتباه» بود و هیچ عذرخواهی­ای هم ارائه نشد.
من قصد داشتم که گزارشی از این موضوع در سامانه­ی اینترنتی­ام،
www.haroldpinter.org، ارائه کنم.
من مشتاقانه هر توضیحی که شما برگزینید را گزارش خواهم کرد. هم­چنین به­زودی سخن­رانی­ای خواهم کرد تحتِ عنوانِ «فهرستی از سانسورِ عقیده». من مطمئن هستم که جمع­آوری­ی حقایق در این مورد بسیار جالب است.
شما می­توانید مطمئن باشید چه در سخن­رانی­ها و چه در سامانه­­ی اینترنتی­ام با دقت و درستی گزارش خواهم کرد.
تا این تاریخ، هیچ جوابی از سردبیر دریافت نکرده­ام.


سخن­رانی در مجلس انگلیس؛ اکتبر 2002

داستانی قدیمی درباره­ی الیور کرامول[5] وجود دارد. پس از این­که او شهر دِرودا[6] را تصرف و مردمِ شهر را در میدانِ اصلی جمع کرد. به افسرانش گفت: «خوب! همه­ی زن­ها را بکشید و به همه­ی مردها تجاوز کنید.» یکی از معاونین­اش گفت: «ببخشید ژنرال! آیا این برعکس نیست؟» صدایی از میانِ جمعیت فریاد زد: «آقای کرامول می­داند چه می­کند!»
آن صدا، صدای تنی بلر است «آقای بوش می­داند چه می­کند!» اما حقیقت این است که آقای بوش و دارودسته­اش می­دانند چه می­کنند و بلر، مگر این­که واقعاً یک احمقِ فریب­خورده­ باشد، که اغلب این­گونه به­نظر می­آید، هم می­داند که آن­ها چه می­کنند. آن­ها مصمم هستند، خیلی ساده، که جهان و ذخایر جهانی را کنترل کنند. و حتا ذره­ای هم اهمیت نمی­دهند که چند نفر در این راه کشته شوند. و بلر آن­ها را هم­راهی می­کند.
او پشتیبانی­ حزبِ کارگر را ندارد، او پشتیبانی­ کشور یا تجلیلِ «جامعه­ی بین­الملل» را ندارد. چه­گونه او می­تواند به خودش حق بدهد کشورش را درگیرِ جنگی کند که هیچ­کس نمی­خواهد. او نمی­تواند. او فقط می­تواند به سخنرانی، کلیشه و تبلیغ متوسل شود. ما زمانی که رای دادیم تا بلر به قدرت برسد هیچ فکر می­کردیم که روزی او را تحقیر خواهیم کرد؟ این گمان که او بر بوش نفوذ دارد، خنده­دار است. پذیرش کرنِشِ او در برابرِ قلدری­ی آمریکا تأثرآور است.
البته قلدری یک سنتِ قدیمی­ی آمریکایی است. در سالِ 1965 لیندون جانسون
[7] به سفیر یونان در آمریکا گفت: «مجلس و قانونِ اساسی­ی شما را فُلان می­کنم. آمریکا یک فیل است. قبرس یک کَک است. یونان یک کَک است. اگر این دو باعثِ خارشِ فیل شوند، ممکن است فیل فقط با خرطومش ضربه­ای بزند، ضربه­ای درست».
او منظورش همان بود که می­گفت. کمی پس از این ارتشی­هایی که از طرفِ ایالاتِ متحده پشتیبانی می­شدند زمام امور را در دست گرفتند و مردمِ یونان هفت سال را در جهنم سپری کردند.
و اما فیلِ آمریکایی، آن­قدر رشد کرد تا به یک هیولای عجیب­وغریب با ابعادی شرم­آور تبدیل شد.
بی­رحمی­ی هولناک در کشور بالی حقیقتِ موضوع را تغییر نداد.
«رابطه­ی ویژه» بین آمریکا و بریتانیا، در این دوازده­سالِ گذشته، باعثِ مرگِ هزاران نفر شده است؛ هزاران نفر از مردم عراق، افغانستان و صربستان. این همه در ادامه­ی «مبارزه­ی اخلاقی­ی» آمریکا و انگلیس است برای آوردنِ «صلح و ثبات به جهان».
استفاده از اورانیومِ سبک در جنگِ خلیج بسیار مؤثر بوده است. میزانِ تشعشع در عراق به­طورِ وحشتناکی بالا است. کودکان بدونِ مغز، چشم­ و اعضای­ی تناسلی متولد می­شوند. گوش، دهان یا مقعدشان کجاست؟ تمامی­ی آن چیزی که از این سوراخ­ها ترشح می­شود خون است. البته بلر و بوش به­طورِ کامل نسبت به این حقایق بی­تفاوت هستند، آن­ها خوش­رویی و لبخند زدن را فراموش نمی­کنند، درست مثلِ بیل کلینتونِ فریب­کار که در کنفرانسِ حزبِ کارگر در برابرش به پا خاستند و برایش کف زدند. برایِ چه؟ کشتنِ کودکانِ عراقی؟ یا کودکانِ صربستان؟
بوش گفته است: «ما اجازه نخواهیم داد بدترین سلاح­های دنیا در دستانِ بدترین رهبرانِ دنیا باقی بماند». کاملا حق با شماست. رفیق در آینه نگاه کن. آن بدترین خودِ تو هستی.
در حالِ حاضر آمریکا سیستمِ پیشرفته­ای از سلاح­های کشتارِ جمعی دارد و آماده است در هر جایی که صلاح بداند از آن­ها استفاده کند. این جدا کردنِ راهِ خویش از توافق­نامه­های بین­المللی در موردِ سلاح­های شیمیایی و بیولوژیک است وقتی هیچ بازرسی­ای از کارخانه­های­ی خود را اجازه نمی­دهد.
این دست­اندازی به حقوقِ صدها زندانی­ی افغانی است که بدونِ داشتنِ حقِ فرجام­خواهی در گوانتانامو نگهداری می­شوند. هرچند که به آن­ها هیچ اتهامی وارد نشده اما تا ابد اسیر خواهند ماند.
تأکید می­شود که موضوع ربطی به دادگاهِ جنایی­ی بین­المللی ندارد. نظری که این یارو به آن باور دارد، حالا از طرفِ انگلیس هم حمایت می­شود.
این دورویی مبهوت­کننده است.
چاپلوسی­ی حقیرانه­ی تونی بلر در مقابلِ رژیمِ جنایت­کارِ آمریکا برای این کشورحقارت­بار و ننگ­آور است.


سخن­رانی در مجلس عوام انگلیس؛ ژانویه­ی 2003

یکی از تهوع­آورترین مناظرِ سالِ 2002 این است که نخست­وزیرِ ما موقعِ دعایِ روز کریسمس در کلیسا زانو زد و برای صلح روی زمین و خیر برای همه­ی انسان­ها دعا کرد در حالی­که هم­زمان آماده می­شد تا به کشتارِ هزاران انسانِ کاملا بی­گناه در عراق کمک کند.
من بلافاصله توسطِ سفیر آمریکا در انگلیس مورد سرزنش قرار گرفتم که چرا حکومتِ آمریکا را یک حیوانِ وحشی­ی تشنه­ی خون نامیده­ام. من فقط می­توانم بگویم: نظری به صورتِ رونالد رامسفلد بینداز، موضوع روشن است.
من عقیده دارم که این تفکر در کردار نه تنها جنایتکارانه، بدخواهانه و وحشیانه هست بل­که در بر گیرنده­ی یک لذتِ مشهود در تباهی نیز هست. قدرت، همان­طور که اغلب گفته شده، انگیزه­ای خیلی قوی است و به همین منوال به نظر می­رسد که موجب مرگِ دیگران است.
آمریکایی­ها حمایتِ ظاهری­ی «جامعه­ی جهانی» را از طریقِ چندین روشِ نتیجه­بخش دارند؛ ارعاب، قلدری، رشوه، باج­خواهی و حرف پوچ. «جامعه­ی جهانی» به یک نهادِ حقیر تبدیل شده، چماقی در خدمت یک نیروی­ی ارتشی­ی وحشی که غیرِ قابلِ کنترل است. البته این وضعیتِ بسیار تحقیرآمیزی برایِ کشور انگلیس است که وانمود می­کند شانه­به­شانه در کنارِ هم­پیمان­اش ایستاده مادامی­که بیش­تر از هر کسی مانندِ یک سگ شلاق­ خورده است. ما خوار شدیم، زیرِ پایمان خالی و رسوا شدیم زمانی­که دولت­مردانِ حقیرمان به ایالات متحده کمک کردند.
این جنگِ از قبل طراحی­شده فقط فروپاشی­ی بنیادهای اساسی­ی باقی­مانده­ی عراقی، مرگِ گسترده، نقصِ عضو و بیماری، تقریبا یک میلیون پناهنده و تشدیدِ خشونت در جهان را به ارمغان آورد، اما هنوز لباسِ مبدلِ یک «نبردِ اخلاقی»، «جنگی برایِ عدالت» را بر تن دارد، جنگی که توسطِ «مردم­سالارانِ عاشقِ آزادی»، برایِ آوردنِ «مردم­سالاری» در عراق، آغاز شد.
بویِ تعفنِ این ریاکاری خفقان­آور است.
در حقیقت این شرحی ساده از یک هجوم به کشوری مستقل، اشغالِ نظامی و کنترلِ نفت است.
وظیفه­ی ما روشن است؛ مخالفت با این جریان.


سخن­رانی در هایدپارک؛ فوریه­ی 2003

ایالاتِ متحده یک هیولایِ غیرقابل کنترل است. مگر اینکه ما با عزم راسخ با بربریتِ آمریکایی که می­خواهد دنیا را نابود کند، مبارزه کنیم؛ با کشوری که توسطِ یک مشت دیوانه­ی جنایت­کار اداره می­شود و بلر که به عنوانِ یک آدم­کُشِ مسیحی استخدام شده است. حمله­ی طراحی­شده به عراق یک قتلِ عامِ از پیش تعیین­شده است.
این شعری است که آن­را بمب­ها نامیده­ام:

سخنی برای گفتن نمانده است
همه­ی آن­چه باقی­گذاشته­ایم بمب­ها هستند
که سرهای­مان را می­ترکانند
همه­ی آن­چه باقی­مانده بمب­ها هستند
که آخرین خون­مان را می­مکند
همه­ی آن­چه باقی­گذاشته­ایم بمب­ها هستند
که جمجمه­هایِ مرده­گان را صیقل می­دهند
در حقیقت دو کلمه برایِ گفتن باقی است، اولین کلمه «مقاومت» است و دومین کلمه که خطاب به تونی بلر است: «استعفا! استعفا! استعفا!»


منازعه­ی عراق؛ موزه­ی سلطنتی­ی جنگ؛ 23 سپتامبر 2004

آزادی، مردم­سالاری و نجات بخشیدن. این کلمات که بوش و بلر به زبان می­آورند، مرگ، تخریب و هرج­ومرج در پی دارند.
تونی بلر شورشی­ها را تروریست می­خواند. این واضح است که یک گروه اقوامِ خارجی پس از هجوم به عراق وارد این کشور شده­ و دست به فجایعِ تروریستی زده­اند. اما جوهرِ این شورش مقاومت گسترده­ی عراقی­ها در مقابلِ اشغالِ بی­رحمانه و وحشیانه­ی نظامی است. سَربریدن یک عملِ وحشیانه است. اما بمباران کردنِ مردمی کاملا بی­گناه با بمب­هایِ خوشه­ای و دریدنِ آنها نیز عملی وحشیانه است.
در عراق حداقل 20.000 هزار غیرِنظامی کشته و بیش از هزاران نفر نقصِ عضو شده­اند. ما جسدها و بچه­های معلول را در تلویزیون نمی­بینیم.
حمله­ی آمریکا به عراق نه تنها کاملا دور از انصاف، غیرِقانونی و نامشروع، بل­که عملی جنایت­کارانه در مقیاسی عظیم بود که نتایجی عمیق در سراسرِ جهان در پی خواهد داشت.
این حمله هم­چنین کاملا منطبق با سیاستِ خارجیِ شناخته­شده­ی آمریکا بود. اکنون هدفِ سیاستِ خارجی آمریکا گستره­ی تسلطِ کامل است ـ این حرفِ حکومتِ آمریکا است، نه من. معنی­ی گستره­ی تسلطِ کامل کنترلِ هوا، دریا، زمین و فضا است؛ که البته به معنی­ی کنترلِ منابعِ طبیعی­ی جهان نیز هست.
ایالاتِ متحده­ی آمریکا بیش از 700 پایگاه نظامی در 132 کشورِ دنیا دارد. که البته پایگاهِ بزرگِ نظامی در فرودگاهِ بغداد یکی از آنها است. این پایگاه تصادفی یا به دلایلِ بشردوستانه آن­جا نیست. آن­ها برای ادامه­ی یک کنترلِ شدید بر جهان آن­جا هستند و این­­را با تمامِ امکانات­شان انجام خواهند داد.
فاش­شدنِ شکنجه در عراق نباید موجبِ تعجبِ کسی شود. آمریکایی­ها سال­ها است که شکنجه صادر می­کنند. آن­ها روش­های شکنجه را به نماینده­گانِ ارتش­های بسیاری از دیکتاتورها در فُرت بِنینگ در ایالتِ جورجیا برای مدتی طولانی آموزش داده­اند. فُرت بِنینگ مدرسه­ی آمریکا خوانده می­شد ولی در حقیقت به مدرسه­ی شکنجه معروف بود. آن­ها در خانه­ی خودشان، شکنجه را بر روی زندانیانِ بسیاری از زندان­های ایالاتِ متحده، ­که بیش از دومیلیون نفر هستند و اغلب­شان سیاه­پوست، تمرین می­کنند. صندلی­های مخصوص که محکومین به آن بسته و عریان برای روزها در ادرار و مدفوعِ خود رها می­شوند، استفاده از گاز و شُوک الکتریکی، وحشی­گری­ی وقت­وبی­وقت، سوءاستفاده­ی جنسی و تجاوز برنامه­ریزی­شده به زنان و مردانِ جوان، همه­ی این­ها و اعمالِ دیگری در توهین به مقامِ انسانی، تمریناتِ معمولی هستند. بنابراین شکنجه در عراق، بگرام در افغانستان و گوانتانامو یک عادتِ واقعی است. این سرشتِ ددمنشان است.
ولی آمریکا این چیزها را به­راحتی کسب نمی­کند و هرچه قدر هم که خطرناک­تر شود، برایش راحت­تر نخواهد شد. اما یک مقاومت رو به افزایش در سرتاسرِ جهان نسبت به این گستاخی، وحشی­گری، خودخواهی و نیروی­ی ویرانگر وجود دارد؛ نیرویی که حقوقِ بین­الملل را بی­معنی و سازمان ملل را تحقیر می­کند و واژه­گانش فقط بمب­ها و مرگ هستند.
ایالات متحده از مجموع همه­ی دنیا سلاحِ کشتارِ جمعی­ی بیش­تری دارد. در این لحظه سیستمِ پیشرفته­ی اتمی­ای دارد که آماده است بی­درنگ از آن استفاده کند. این بی­تفاوتی­ی کامل نسبت به مرگِ دیگران است و خواستِ کشتارِ هر کسی که سرِ راه­اش قرار گیرد. این وحشت­آورترین، قوی­ترین و منفورترین کشوری است که جهان می­شناسد.
حمله به عراق نمایشِ تروریسمِ دولتی بود. بنابراین در حقیقت بوش و بلر تروریست هستند. من عقیده دارم که آن­ها باید در یک دادگاهِ جنایی­ی بین­المللی به خاطر عدالت بازخواست و هم­چون جنایت­کارانِ جنگی محکوم شوند.


سخن­رانی­ی دریافتِ جایزه­ی ویلفرِد اُوِن­؛ مارس 2005

این به­راستی یک افتخار است. ویلفرِد اُوِن شاعری بزرگ بود. او به روشنی تراژدی، وحشت و تاسفِ از جنگ را بیان کرد؛ چنان ­که هیچ شاعرِ دیگری نتوانسته بود. نزدیک به صد سال پس از مرگِ وی، جهان وحشی­تر، بی­رحم­تر و بی­رحم­تر شده است.
اما دنیای آزادی که ما گفتیم (در قالبِ ایالاتِ متحده و بریتانیایِ کبیر) با بقیه­ی دنیا تفاوت دارد. درکِ آن اعمالِ ما که توسط کسی به نام خدا، که قدرت و عشقِ معنوی می­بخشد، دیکته شده باشند، برایِ بعضی از مردم سخت است. اما اُسامه بن­لادن به­راحتی این اعمال را درک می­کند.
ویلفرِد اُوِن، از حمله به عراق چه می­آفرید؟ نمایشی تبه­کارانه، نمایشی خشن از تروریستِ دولتی، نمایشی از بی­حرمتی مطلق نسبت به قوانینِ بین­المللی. اشغالِ خودسرانه­ی نظامی از راهِ شایع­کردن یک رشته دروغ پشتِ دروغ و سوءاستفاده­ی فاحش از رسانه­ها و بنابراین از جامعه. تحکیمِ ارتشِ آمریکا و کنترلِ اقتصادی­ی خاورمیانه از طریق بر چهره­زدنِ نقابِ منجی؛ به­عنوانِ آخرین چاره؛ تأکید بر هولناکی­ی نیروی­ی نظامی­ا­ی که مسئولِ مرگ و معلول­شدنِ هزاران انسان بی­گناه است.
یک شمارشِ مستقل و بی­طرفانه در مجله­ی پزشکی­ی لَنسِت تعداد کشته­هایِ مردمِ غیرِنظامی­ی عراق را حدودِ 100.000 نفر نشان می­دهد. اما نه آمریکا و نه انگلیس اهمیتی به تعداد کشته­گانِ عراقی نمی­دهند. به عنوانِ مثال ژنرال تامی فرانکز (از مرکزِ فرماندهی­ی آمریکا) می­گوید: «ما اجساد را نمی­شماریم». جالب است.
ما شکنجه، بمب­های خوشه­ای، اورانیومِ سبک، تعدادِ بی­شماری قتل­های اتفاقی، رنج و خفت را برایِ مردم عراق ارمغان آورده­ایم و اسمش را می­گذاریم: «ارائه­ی آزادی و دموکراسی به خاورمیانه». ولی همان­طور که همه می­دانیم با گل­های مفروض به ما خوش­آمد نگفتند. چیزی که ما شروع کردیم مقاومتی شدید و بی­وقفه، آشوب و هرج­ومرج در پی داشت.
شما ممکن است بگویید: پس انتخاباتِ عراق چی؟ خوب رئیس­جمهور بوش خودش همین چند روز پیش به این سئوال جواب داد. او گفت: «ما فکر نمی­کنیم که انتخاباتِ آزادِ دموکراتیکی در کشوری که تحتِ اشغالِ نظامی­ی خارجی است ممکن باشد».
من مجبور شدم این گفته را دوبار بخوانم تا درک کنم که او درباره­ی لبنان و سوریه صحبت می­کرد.
وقتی بوش و بلر خودشان را در آینه نگاه می­کنند واقعا چه می­بینند؟
من عقیده دارم که ویلفرِد اُوِن در تحقیرِ ما، بیزاری­ی ما، تنفرِ ما و شرمساری­ی ما نسبت به گفتار و رفتارِ حکومت­های­ی آمریکا و انگلیس شریک خواهد بود.

-
[1] Agent Orange گیاه­کُشِ سمی که در جنگ ویتنام توسطِ آمریکایی­ها به­کار رفت.
[2] Fort Benning پایگاه آموزش نظامی در ایالت جورجیای آمریکا که حدودِ 800 کیلومترِ مربع وسعت دارد.
[3] Oscar Romero (1917ـ1980) اسقف السالوادوری که در جنگِ داخلی به قتل رسید.
[4] یسوعیین یا ژزوئیت­ها فرقه­ی کوچکی از مسیحیان اند؛ پیروان مسلک ایگناس دولوایولای (1491ـ1556) که به سه اصل تقوی، فقر و اطاعت نسبت به پاپ معتقد هستند.
[5] Oliver Cromwell (1599-1658)، سیاست­مدار و رهبرِ نظامی­ی انگلیسی که از سال 1653 تا 1658 میلادی رئیس دولت انگلیس بود.
[6] Drogheda، بندری صنعتی در ساحلِ شرقی­ی ایرلند.
[7] (1908-1973) Lyndon Johnson، سی­وششمین رئیس­جمهور آمریکا از سال 1963 تا 1969 میلادی که در جنگِ ویتنام دخالتِ فعال داشت.

-


-


-


3 Comments:
Anonymous محمود said...
بسیار عالی بود.
منتظر نوشته های بهتر و بهتر ِشما هستم.

Anonymous Amir-s said...
khyly khob bod movaffagh bashid amir-s

Anonymous SOheila said...
khily khobbbbbbbbbbbbbbbbbbbbbbbbbbbbbb. Soheila-m

ارسال یک نظر

خواننده‌ی گرامی،
نظر شما پس از بررسی منتشر می شود.
نظرهایی که بدون اسم و ایمیل نویسنده باشند، منتشر نخواهند شد.

Webhosting kostenlos testen!
Webhosting preiswert - inkl. Joomla!