دوشنبه
Siavash Maleki 3 Poesie
-
سه شعر از سیاوش ملکی با صدای خودش
-
یلدا
-
برای شنیدن شعر یلدا اینجا را بچلانید
-
" برترم . "
این را گفت و فرو رفت .
سال ها در اوج ناباوری از خود پرسیدند :
" آیا او باز خواهد آمد ؟ "
یکی گفت : بکنید !
به عمق بیست و چهار متری که رسیدند
آسمان فرو ریخت ،
بالا نیامد .
--
" چه شب درازی ! "
فندک زد
یک شمع روشن کرد
و درحالی که به خیار ِ قاچ کرده اش نمک می زد
دستی بر گوشواره اش کشید .......
-
................................................... - " چه شب درازی ! "
-
-
-
گربه هه
-
برای شنیدن شعر «گربه هه» اینجا را بچلانید
-
من راستش نه خودمو دستِ بالا می گیرم
نه دستِ پایین .
دستا بالا
دستا پایین
که گربه شاخت نزنه .
که البته درستش اینه :
............................... - آسه برو
................................ - آسه بیا
................................. - تا گربه شاخت نزنه ........
-
آخه گربه هه مدتیه بدجور شاخ می زنه
اصلاً دستِ هرچی گربه که هیچی ، گاو رو بسته و شاخ می زنه
بدجوری شاخ می زنه
گربه هه
شونه هم می کشه ، شاخ و شونه ، شاخ می زنه و شاخ و شونه می کشه
و برای خودش شده گاوی
گاوی دو سر
و روی هر سرش شاخ هایی بس : مهیب !
مهیب تر از صورتِ گوساله ی نر ِ تخم بریده ای
که تخم هاشو هرروز
با دل و قلوه ی چند بزغاله ی یتیم
جغول بغول می کنن و
می دن گربه هه می خوره
آخه خیلی گرسنشه
گربه هه .
-
-
-
گردش با فروغ
-
برای شنیدن شعر «گردش با فروغ» اینجا را بچلانید
-
طبیعت بود ، نوازش ِ باد ، یک مشت دشت
من بودم ، او بود ، چند کوهِ تیز
در منطقه ای بودیم ، پر درخت و حاصل خیز
-
زرد در گندم زار گم شدیم
چمن زار را سبز پیدا کردیم
بی کران رو به آسمان دراز کشیدیم
چشم هایمان را بستیم – آرام .
یک آن فکر کردم پلک هایم را باز می کنم ، و به هیچ چیز فکر نمی کنم – خیره .
نسیم صبح دماغم را خاراند .
-
گفتم : چه زیباست خاراندن ، احتیاجی از بدن را رفع کردن و ارضا شدن
گفت : از ماست که بر ماست .
-
لحظه ای هیچ نگفتیم .
من بودم ، او بود ، و باد
..................................................- زرد نوازش می کرد گندم زار .
-
گفت : " باد ما را با خود خواهد برد "
گفتم : مگه ما برگ چغندریم ؟
گفت : چقدر هوس لبو کرده ام
گفتم : پاییز را هم رد خواهیم کرد
گفت : زمستان را دوست دارم و برف .
-
لحظه ای هیچ نگفتیم .
من بودم ، او بود ، و باد
......................................... - سبز پهن شده بود چمن زار .
-
گفتم : باشد که سرا پا گوش .......
گفت : سکوتِ طبیعت را وصفی نیست
گفتم : " "
گفت : " "
گفتم : " "
گفت : " "
گفتم : باشد که عشق را در نهایتش .....
........................................................ - ناگهان پشه ای پایم را زد .
-
لحظه ای هیچ نگفتیم .
من بودم ، او بود ، و باد .
-
گفت : چه خوب می بود هیچ وقت ارضا نمی شدیم
گفتم : به راستی و خاراندم
گفت : و جسم مان تمام وقت تنش داشت
گفتم : به راستی و خاراندم
گفت : مثل ِ سمفونی ای که پایان نداشت
گفتم : به راستی و خاراندم
گفت : سیری ناپذیر ، سیری ناپذیر .......
.......................................................... - سیبی از درخت خورد تو فرق سرم
.......................................................... - دلم ریخت .
-
گفت : کشش طبیعت را هیچ اراده ای پای دار نیست
گفتم : به راستی و سرم را مالیدم
گفت : تبِ عشق و تابِ دل ، سخنی ست
گفتم : به راستی و خاراندم
..... : و " .......... " به پشه ای بند است و به سیبی ........
گفتم : چطور مگه ؟
گفت : پاشو بریم خودتو لوس نکن !
گفتم : کجا ؟
گفت : درمونگاه .
-
-
-
0 Comments:

پست کردن نظر

خواننده‌ی گرامی،
نظر شما پس از بررسی منتشر می شود.
نظرهایی که بدون اسم و ایمیل نویسنده باشند، منتشر نخواهند شد.

Webhosting kostenlos testen!
Webhosting preiswert - inkl. Joomla!